تعریف دانش مفردات
بر اساس آنچه در تقسیمات لفظ گفته شد، آنچه در دانش مفردات مورد بررسی قرار می‌‌‌‌گیرد، لفظ مفید بسیط (یا تک‌واژه دارای معنی مستقل) است که از منظر ریشه‌یابی و اشتقاق و نیز از دریچة معنا و یا معنا‌های محتمل برای آن در سراسر قرآن کاوش می‌‌‌‌شود. همچنین کاربرد‌های آن لفظ در پهنة آیات مورد نظر است که از چشم تیزبین کارشناسان و پژوهشگران واژه‌شناسی قرآن به دور نمی‌‌‌‌ماند.
علم لغت از جمله علوم لسانی است که در عرض علم نحو اشتقاق توسعه و تکامل یافته است. در تعریف علم لغت می‌‌‌‌توان گفت: «مراد از علم اللغة، تحقیق در مفردات الفاظ از حیث معانی و ریشه‌‌ها و وجوه اشتقاق آن‌هاست».[1]
مفردات قرآن را به عنوان شاخه‌ای از علم لغت و واژه‌شناسی می‌‌‌‌توان به ترتیب، چنین تعریف کرد:
دانش مفردات قرآن، علمی است که از ریشه‌یابی، معنایابی و کاربرد‌های متعدد واژه‌‌های قرآنی در پهنة قرآن بحث می‌‌‌‌کند.
در این تعریف، سه عنصر اساسی و سه مأموریت اصلی برای این دانش ارائه شده است. مراد از ریشه‌یابی که از آن به اشتقاق تعبیر می‌شود، مجموعه بررسی‌‌هایی است که هویت، ریشه و فرآیند شکل‌گیری و ایجاد یک واژه را مد نظر دارد و اطلاعات عمیق، نظام‌مند و روشنی را به علاقه‌مند این دانش می‌‌‌‌دهد. این بررسی‌‌ها روشن می‌‌‌‌سازد که واژة مورد نظر، اسم است یا فعل و یا حرف، جامد است یا مشتق، و در نگاه دیگر، آیا در زمرة واژگان قیاسی است یا سماعی و یا اینکه مُعرَّب است یا مَبنی و عدد و جنس آن چگونه است و برخی خصوصیات دیگر.
منظور از معنایابی، بررسی منابع و کاربرد‌های واژة قرآنی در خارج از ادبیات قرآن با هدف شناخت چارچوب مفهومی آن واژه و استمداد از آن برای یافتن مفهوم واقعی لفظ در کاربرد قرآنی است. برای معنایابی، توجه به ریشة کلمه، واژگان هم‌خانواده و نخستین کاربست‌های واژه در ادبیات کهن و نیز دیدگاه‌های صاحب‌نظران دربارة آن و احیاناً سیر تحول معنایی آن واژه نظر قرار می‌‌‌‌گیرند. مراد از کاربرد‌های واژه قرآنی نیز، میزان استعمال آن در قلمرو آیات قرآن است که گاهی اندک می‌‌‌‌باشد، مانند کاربست یکباره فعل واژة «اُفَوِّضُ» در کل قرآن، و گاهی بسیار، مانند کاربست‌های متعدد نام واژة «امّت» در آیات و سوره‌‌های گوناگون.
تردیدی نیست که ارائه دیدگاهی روشن و قاطع دربارة مفهوم و چارچوب معنایی یک واژة قرآنی، منوط به شناخت همة کاربرد‌های قرآنی آن در کنار اشراف بر ریشه‌‌های احتمالی و دیدگاه‌های متخصصان لغت و ادبیات در این باره خواهد بود و این همه، مباحث علم واژه‌شناسی قرآن را تشکیل می‌‌‌‌دهد.
توجه به این نکته نیز لازم است که در نتیجة هر یک از انواع بررسی‌های واژه‌شناختی، شاخه‌‌های برجستة این دانش هویت می‌‌‌‌یابند. مُعرَّبات یا واژه‌‌های دخیل، به عنوان شاخه‌ای مهم از لغات قرآن، حاصل بررسی‌‌های ریشه‌ای و اشتقاقی و زبان‌شناختی است که گروهی از واژگان از گردونة اشتقاق جا می‌‌‌‌مانند و در قالب هیچ ریشة عربی نمی‌‌‌‌گنجند، پس بایستی در زبان‌های دیگر آن‌ها را جست‌وجو کرد. از طرفی، بررسی کاربرد‌های واژگان در قرآن، مبحث مهم وجوه و نظایر را به وجود می‌‌‌‌آورد که حد فاصل میان مفردات و تفسیر قرآن به شمار می‌‌‌‌رود و از شاخه‌‌های مهم علوم قرآنی و زیرمجموعة مفردات است.
4ـ3. تاریخچه و سیر تحول دانش مفردات
دانش مفردات قرآن را می‌‌‌‌توان قدیم‌ترین دانش قرآنی دانست. با نزول آیات وحی، هرگاه برای یکی از مسلمانان، ابهام یا سؤالی دربارة واژه یا عبارت و یا آیة قرآنی ایجاد می‌‌‌‌شد، به پیامبر یا یکی از خاندان وی یا بزرگان صحابه مراجعه می‌‌‌‌کرد و حقیقت معنا را جویا می‌‌‌‌شد. پیامبر(ص) و یا هر یک از یاران و خاندان او نیز با بهره‌گیری از آموزش‌های وحیانی و الهامی، معنای صحیح را بیان می‌‌‌‌کردند. از این رو، نخستین اطلاعات و یافته‌‌های دانش قرآن، در قالب روایات واژه‌شناختی در نوشته‌‌های یاران پیامبر در همان قرن اول هجری ثبت گردید و در قرن‌های بعد با پژوهش‌ها و مطالعات دانشمندان بعدی استمرار یافت.
4ـ3ـ1. مرحلة اول: پیدایش غریب القرآن
به طور طبیعی، در آغازین روز‌های آشکار شدن نیاز به دانشی به نام واژه‌شناسی، لغات مورد بحث، منحصر به واژه‌‌های بسیار نامأنوس و کم‌کاربردی بود که به دلایل مختلف بر زبان یا گوش تعدادی از مسلمانان مکه یا قبایل دور و نزدیک سنگین می‌‌‌‌آمد و آنان به ناچار از پیامبر(ص) یا دیگران دربارة آن‌ها پرسش می‌‌‌‌کردند. این دوره که همان دوران نزول قرآن و زندگی مسلمانان زیر سایة هدایت همه‌جانبة قرآن است و به‌ویژه در عهد مدینه تجلی می‌‌‌‌یابد، سرآغاز پیدایش غریب القرآن است. عنصر اصلی در این فرآیند، غرابت و دور از ذهن بودن برخی واژگان است که گروهی را وادار به پرسش و کسانی را وادار به پاسخ‌گویی می‌‌‌‌کند.
4ـ3ـ2. مرحلة دوم: معانی القرآن (همراهی مفردات و تفسیر)
در این مرحله، تفسیر در آغازین روز‌های شکل‌گیری است و در واقع، نکات لغوی و شرح کلمات، محتوای مطالب تفسیری را تشکیل می‌‌‌‌دهد، پس می‌‌‌‌توان آن را مرحلة همراهی تفسیر و مفردات دانست.
به عبارت دیگر، شكل اولية تفسير قرآن، تفسير واژگان غريب بوده كه در حوزة مفردات بحث مي‌شود.[2] اكثر قريب به اتفاق روايات تفسيري منقول از پيامبر اسلام(ص) و اصحاب ايشان، ناظر بر معاني الفاظ و مفردات آيات هستند و تنها اندكي از آن‌‌ها به استنباط حكم و كشف معاني ويژه از لابلاي آيات اختصاص يافته‌اند. تفسير تنوير المقباس منسوب به ابن عباس و مسائل نافع بن ازرق كه صرفاً به تبيين معاني برخي از الفاظ آيات محدود است، اين امر را ثابت مي‌كند. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه غريب القرآن در ابتدا همان تفسير قرآن بوده يا حداقل بخش عمده‌اي از تفسير را در دوران نخست اسلام تشكيل مي‌داده است.[3] معانی القرآنِ فرّاء نحوی یکی از نمونه‌‌های بارز و مشهور این مرحله است.
4ـ3ـ3. مرحلة سوم: مفردات، مقدمة تفسیر
با ورود به این مرحله، تفسیر با شتابی آشکار پیش می‌‌‌‌رود و گسترش می‌‌‌‌یابد و با افزایش هم‌زمان مباحث واژه‌شناسی قرآن، به تدریج مرزی میان تفسیر و مفردات ایجاد می‌‌‌‌شود، اما کماکان واژه‌شناسی مقدمة لازم و جزئی از دانش تفسیر به شمار می‌‌‌‌رود. پیوستگی مباحث لغوی و تفسیری از ویژگی‌‌های این مرحله است.
4ـ3ـ4. مرحلة چهارم: جدایی مفردات از تفسیر
در واپسین مرحله، مفردات به یک مجموعة به هم پیوسته از گزاره‌‌های علمی تبدیل می‌شود و هویت و مسیر و قواعد خود را از علم تفسیر جدا می‌‌‌‌سازد. تألیف کتب مستقل واژه‌شناسی قرآن مانند مفردات راغب اصفهانی و مجمع البحرین طریحی که معمولاً وارد مباحث و مناقشه‌‌های تفسیری نمی‌‌‌‌شوند، نشانه‌ای از این مرحله قلمداد می‌‌‌‌شود. البته در عین حال، جنبة مقدماتی علم مفردات برای علم تفسیر، محفوظ و مورد قبول است، چنان‌که علوم دیگر نیز در عین استقلال، چنین روابطی با یکدیگر دارند.
4ـ4. شاخه‌‌های دانش مفردات
در دانش واژه‌شناسی قرآن، مباحث گسترده‌ای مطرح است که تقسیم و مرحله‌بندی آن‌ها ضرورت دارد. چنان‌که گفتیم در مفردات، از طرفی ریشه‌یابی و بررسی ابعاد زبان‌شناسی یک واژه مدّ نظر است و از سوی دیگر، تنوع کاربرد‌ها و نیز رابطة یک واژه با سایر واژگان. بنابراین، شناسایی و تمییز این ابعاد در قالب تقسیم شاخه‌‌های واژه‌شناسی ممکن است:
4ـ4ـ1. بررسی واژگان غریب
نخستین شاخة مفردات، شناخت، ریشه‌یابی و معناشناسی واژه‌‌های کم‌کاربرد، نامأنوس و احیاناً دشوار قرآن است که لاجرم برای مخاطبان قرآن در فهم آیات، ایجاد ابهام و مشکل می‌‌‌‌کنند. واژگان غريب، به الفاظي اطلاق مي‌شود كه معناي آن‌‌ها از ذهن دور است.[4] غريب در اصطلاح غريب القرآن به معناي واژة بيگانه نيست، بلكه به معناي واژه‌اي است كه به دلايلي همچون عادات، سابقة ذهني، تحولات احتمالي در زبان و جز آن، در نظر مسلمانان مشكل و پيچيده جلوه كند، لذا واژه‌‌هاي معدودي از قرآن به اين معنا، غريب‌اند.[5]
اولین بررسی‌های واژه‌شناختی نیز پیرامون این‌گونه کلمات در همان دهه‌‌های نخست نزول و ظهور قرآن صورت گرفته‌اند. غریب القرآن ابن عباس و پاسخ‌های وی به پرسش‌های لغوی نافع بن ازرق، و غریب القرآن زید بن علی، از جمله این منابع به شمار می‌‌‌‌روند، که تنها به توضیح پاره‌ای از واژگان قرآن پرداخته‌اند. در سده‌‌های بعد نیز هرچند بیشتر پژوهش‌ها و نگارش‌‌ها حول محور کل واژگان قرآن بود، اما بعضاً کتبی ویژة غریب القرآن نیز نوشته شده است.
4ـ4ـ2. بررسی سایر واژگان
در کنار واژگان دشوار و غریب، واژگان بسیار دیگری در قرآن کریم به کار رفته‌اند که دانستن ریشه و معانی آن‌ها نیز خالی از اهمیت نبوده و خدمت شایانی به دانش‌‌های دیگر مانند تفسیر می‌‌‌‌کند. با گذشت زمان و گسترش پژوهش‌‌های تفسیری، اغلب قرآن‌پژو‌هان به این رهیافت رسیدند که موشکافی و مداقّه در ریشه و معنا و کاربرد‌های تمام واژگان ریز و درشت قرآن برای نیل به دانش قرآن و یافتن پاسخ‌‌های درخور از متن وحی ضروری است و بر این اساس، کتب مفردات و واژه‌‌شناسی کل قرآن در اولویت قرار گرفت. منابعی چون مفردات راغب اصفهانی (قرن پنجم)، مجمع البحرین طریحی(قرن یازدهم) و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم از حسن مصطفوی (معاصر)، با این رویکرد به عرصة پژوهش‌‌های قرآنی وارد شدند و واژگان عادی و سادة قرآن را در کنار واژه‌‌های غریب به بررسی گرفتند.
4ـ4ـ3. بررسی واژگان دخیل یا مُعَرَّبات
در قرآن نیز مانند هر کتاب عربی دیگر، گروهی از واژگان متعلق به زبان‌های دیگر وجود دارد که از آن‌ها گاه با عنوان دخیل (= بیگانه، به اعتبار اینکه از ریشة عربی نیستند) و گاه با نام معرّب (= تعریب شده، به سبب تغییراتی که در فرآیند عربی شدن در آن‌ها ایجاد شده) و گاه با عنوان واژگان غیر عربی قرآن، از آن‌ها یاد می‌‌‌‌شود. واژگان معرب قرآن که می‌‌‌‌توان تعداد آن‌ها را حدود 300 مورد دانست، از زبان‌هایی چون فارسی (زبان ایرانیان)، حبشی (زبان بخش بزرگی از آفریقای آن دوران)، رومی (زبان امپراطوری بزرگ روم)، عِبری (زبان دینی یهود)، سُریانی (زبان دینی مسیحیان)، قِبطی (زبان مصر باستان)، نبَطی (زبان بخش مهمی ‌‌‌‌از شامات)، هندی (زبان بیشتر مردم شبه قاره) و بَربَر (زبان سرزمین‌های غربی آفریقا) نشئت گرفته و پس از نفوذ در زبان عربی وارد قرآن شد‌ه‌اند. بیشترین واژة غیر عربی یا عجمی از زبان فارسی آمده که مشتمل بر حدود پنجاه واژه است. برخی از واژگان فارسی عبارت‌اند از: کنز به معنی گنج، با کاربرد اسمی (وَ كَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَهُمَا[6]) و کاربرد فعلی (وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ[7]) سِجّیل به معنی سنگ گل (تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ[8]) اباریق جمع ابریق به معنی آبریز‌ها یا پارچ‌‌ها (بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ[9]) سُندس به معنی ابریشم نازک و استبرق به معنی ابریشم ستبر و ضخیم (عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ[10]: برآن‌ها لباس‌های سبز ظریف و ضخیم ابریشمین است.)
4ـ4ـ4. وجوه و نظایر قرآن
از جمله دانش‌‌های قرآنی مفید و ارزشمند، دانش وجوه و نظایر است که گاه به عنوان مقدمة تفسیر قرآن و یا بخشی از تفسیر دربارة آن بحث شده است، اما دقت در تعریف و کارکرد‌های این دو علم نشان می‌‌‌‌دهد که باید آن‌ها را ادامة طبیعی واژه‌شناسی قرآن دانست که البته به سبب بررسی تک‌واژه‌‌های آیات، مقدمه‌ای لازم برای تفسیر به شمار می‌‌‌‌رود. بنابراین، شناخت وجوه و نظایر در میانة مفردات و تفسیر قرار می‌‌‌‌گیرد و هر قرآن‌پژوه حقیقت‌خواه به آن نیاز جدی خواهد داشت. این دانش چون از مقدمات مهم فهم قرآن به شمار می‌‌‌‌رود، جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
4ـ5. فلسفة غریب القرآن (حکمت وجود کلمات غریب در قرآن)
یکی از مباحث کلیدی پیرامون واژگان غریب، پاسخ به این پرسش طبیعی است که به چه دلیل، چنین واژگانی در قرآن وجود دارد و آیا این موضوع، خللی در روشنی و هدایت بودن قرآن ایجاد نمی‌‌‌‌کند؟ از طرفی شکی نیست که نگرش و برخورد و نوع مواجهة افراد مختلف با آیات و کلمات قرآن متفاوت است. گروهی با شنیدن آیات و کلمات آن‌ها را با تمام وجود و به طور کامل فهمیده و برای عمل به آن‌ها آماده می‌‌‌‌شوند و گروهی دچار سؤال و ابهام می‌‌‌‌گردند و بایستی در ابتدا در پی رفع ابهام و پاسخی به پرسش خود باشند.
پرسش آن است که قرآن گاهی خود را «بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ»[11] و گاهی «تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً»[12] معرفی کرده است، پس چگونه ممکن است برخی از واژگان این کتاب بیان و هدایت، مبهم و ناگویا و غریب باشند؟ چگونه ممکن است رمز هدایت و معیار روشنگری و عامل رفع همة تاریکی‌‌ها، خود دچار نوعی پوشیدگی و ناگویایی باشد، به طوری که نیازمند روشنگری و ابهام‌زدایی از بیرون خود باشد!
در پاسخ این پرسش کلیدی و مهم، ذهن اندیشمندان و قرآن‌پژو‌هان به ژرف‌اندیشی پرداخته و علاوه بر رفع این شبهه، حکمت‌های وجود غریب در قرآن را برشمرده‌اند که عبارت‌اند از:
1. غرابت الفاظ نه یک امر مطلق و همیشگی و همگانی، بلکه حالتی نسبی و وابسته به شرایط فرد، قبیله یا مکان است. بر این اساس، گاهی یک واژه برای فرد، قوم یا قبیله‌ای غریب و در همان زمان برای دیگر افراد یا دسته‌‌ها روشن و واضح است. نسبی بودن غرابت الفاظ در عرصة زمان نیز قابل توجه است، بدین معنی که برخی از الفاظی که در سده‌‌های متأخر دچار غرابت شده‌اند، در قرن اول اسلام و نزد صحابه و تابعان، بسیار روشن و بی‌ابهام بوده‌اند.
2. بخشی از غرابت‌‌های مورد نظر در الفاظ قرآنی به خاطر استفادة قرآن از برخی صناعات ادبی و ساختار‌های صرفی است که به طور طبیعی، با اذ‌هان همة مردم مأنوس نیست. این امری طبیعی است که برخی اوزان صرفی کم‌کاربرد و کلماتِ کم استعمال، وقتی در یک متن همه‌جانبه و دستورالعمل جامع به کار می‌‌‌‌روند، برای گروهی از مخاطبان، نامأنوس و غریب جلوه کنند، مانند عبارتِ «لَاَحتَنِکَنّ».
3. وجود کلمات غریب موجب مطالعه عمیق‌تر و دقت بیشتر در معانی قرآن می‌‌‌‌گردد. افراد جویای دانش و علاقه‌مند وحی با غور و بررسی واژگان نامأنوس درک بالاتری از الفاظ و مفاهیم آسمانی خواهند یافت، چنان‌که از این سخن مشهور و پیام راهگشای پیامبر برمی‌‌‌‌آید که فرمود: «اَعرِبوا القرانَ والتمسوا غرائبَه»: قرآن را به روشنی و کامل ادا کنید و موارد نادر و غریب آن را بکاوید.[13]
4ـ6. نقش مفردات در تفسير
دانش مفردات، رابطة بسیار نزديكي با تفسير دارد. برخي به اشتباه گمان كرده‌اند مفردات و تفسير يكي هستند و برخي نيز معتقدند مفردات جزء تفسير است، اما صواب اين است كه مفردات و تفسير دو علم مستقل‌اند. در تعريف تفسير گفته‌اند كه علمي است كه در آن از سخن خدا (‌قرآن)‌ از جهت دلالت آن بر مراد حق تعالي بحث مي‌شود.[14] از جانب دیگر، يكي از علومي كه مفسر براي تفسير وحي به آن‌‌ها نياز دارد، علم لغت و قواعد مربوط به آن است. بر اين اساس، براي تفسير آيات قرآن، نخست لازم است كه معناي الفاظ روشن شود، آنگاه تفسير آن‌‌ها صورت پذيرد. به عبارت ديگر، اگر معناي الفاظ به خوبي روشن نباشد، كشف معنا‌هاي گوناگون از آيات امكان‌پذير نخواهد بود و روشن است دانشي كه عهده‌دار معنا كردن الفاظ است، علم مفردات است.[15] براي مثال، واژة «فَطَرَ» در لغت به معناي شكافتن چيزي است[16] كه اگر كسي اين معنا را نداند، نمي‌تواند اين واژه را در آية 90 سورة مريم معنا كند: «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تخَرُّ الجْبَالُ هَدًّا»: چيزي نمانده است كه آسمان‌‌ها از اين (سخن) بشكافند و زمين چاك خورد و كوه‌ها به شدت فرو ريزند.
در اين آيه، «يتفطّرن» در معناي شكافتن به كار رفته است.[17] مثال ديگر، واژة «عدل» است كه در اصل به معناي مساوات و مساوي قرار دادن چيزي با چيز ديگر است[18] و در آية اول سورة انعام در اين معنا به كار رفته است: «الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبهِّمْ يَعْدِلُون»: كافران غير او را با پروردگار خود برابر مي‌كنند.[19]
يكي ديگر از معاني عدل، روي گرداندن و منحرف شدن است[20] كه در آية 135 سورة نساء به همين معناست: «إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلىَ‏ بهِِمَا فَلَا تَتَّبِعُواْ الهَْوَى أَن تَعْدِلُوا»: چه به حال غنا يا فقر باشيد، كه خدا سزاوارتر از شما بر اين دو حال است، پس پيروي هواي نفس نكنيد تا مبادا (از راه حق) روي‌گردان و منحرف شويد.
در اين شواهد و آيات، تا وقتي مفسر معناي اين واژگان و کاربرد آن در قرآن را نداند، نمي‌تواند تفسير صحيحي از آيه ارائه دهد. پس مفردات، در عین حال که دانشی مستقل است، مقدمة دانش تفسير محسوب می‌‌‌‌گردد.
5. دانش وجوه و نظایر
اگر علم مفردات يا واژه‌شناسي قرآن دربارة تك‌واژه‌‌هاي قرآني از نظر ريشه، اشتقاق لغوي، دلالت بر معناي مطلوب، مناسبات و نوع كاربرد آن‌ها در قرآن بحث مي‌كند، دانش وجوه و نظایر عهده‌دار بررسی دامنة کاربرد‌های هر واژه در عرصة آیات و سور قرآنی است. به بیان دیگر، مباحث مفردات قرآن، ناگزیر به بررسی موارد استعمال لفظ در آیات منتهی می‌‌‌‌شود و این همان دانش وجوه است. دانشمندان اسلامي به اين شاخه از علوم قرآني (وجوه و نظاير)، توجه خاصي مبذول داشته و برخي در ضمن كتاب‌‌هاي غريب القرآن و برخي در قالب كتاب‌‌هاي مستقل، دربارة واژگان داراي وجوه معاني مختلف، بررسي و تحقيق كرده‌اند.[21]
5ـ1. ارتباط دانش مفردات با وجوه و نظاير
مشخص گشت كه وجوه و نظاير، يكي از شاخه‌‌هاي علم مفردات است. وجوه، همان معانی متعددی است كه یک لفظ قرآنی در سراسر آيات قرآن در آن معاني به كار رفته است (‌مانند لفظ رحمت و امت که به معنا‌های متعدد در قرآن استعمال شد‌ه‌اند).‌ از سويي ديگر، در این دانش بحث مي‌شود كه اين معاني متفاوت كه براي يك لفظ واحد استعمال شد‌ه‌اند، چه ارتباطي با معناي اصلي دارند؟ مثلا لفظ «أمة» كه در معاني زمان، روش، دين، سال‌‌ها و گروهی از انسان‌ها و... به كار رفته، آيا به يك معناي واحد باز مي‌گردد يا چنين چيزي امكان‌پذير نيست.[22] نظایر هم به الفاظ قریب المعنایی گفته می‌‌‌‌شود که در عرصة آیات وحی به کار رفته‌اند، مانند واژه‌‌های فوز، فلاح، نجات و انقاذ که تقریباً هم‌معنا بوده و مفهوم ر‌هایی را تداعی می‌‌‌‌کنند.
5ـ2. وجوه و نظاير از منظر روايات
در برخي از رواياتي كه از پيامبر اسلام(ص)‌ و ديگر معصومان(ع) نقل شده، بر اهميت وجوه و نظاير و الفاظ چند معنا در قرآن تأكيد شده است. اين امر نشان‌دهندة آن است که مسئلة اشتراك لفظي و معنوی و الفاظ چند معنا و در اصطلاح علوم قرآني، وجوه و نظاير از ديرباز مورد توجه پيامبر(ص) و معصومان(ع) ما بوده و پيشينة آن به زمان رسول خدا(ص)‌ باز مي‌گردد. از پيامبر اسلام(ص) ‌نقل شده كه فرمود: «القرآن ذلولٌ ذو وجوهٍ، فاحملوهُ علي احسنِ الوجوه»[23]. قرآن رام است و وجوهي دارد، آن را بر بهترين وجوهش حمل كنيد. اين فرمايش پيامبر(ص) صراحتاً به وجود وجوه در آيات قرآني اشاره دارد.
همچنين عكرمه از ابن عباس نقل كرده است كه حضرت علي(ع) او را به سوي خوارج فرستاد و فرمود: «اذهب اليهم فخاصمهم و لا تحاجهم بالقرآن فإنه ذو وجوه ولكن خاصمهم بالسنة». اين حديث از طريق ديگر از ابن عباس نقل شده است كه وقتي علي(ع) به ابن عباس فرمود: «به سوي آن‌ها (خوارج) برو و به مخاصمه بپرداز، و با آن‌‌ها استدلال نكن، زيرا قرآن وجوه مختلفي دارد، ولي با سنت با آنان مخاصمه كن». ابن عباس گفت: ‌«يا اميرالمؤمنين، من به كتاب خدا از آنان آگاه‌ترم، قرآن در خانة ما نازل شد». علي(ع) فرمود: «راست گفتي ولي قرآن تأويل‌پذير و ذو وجوه است. تو چيزي مي‌گويي، آن‌‌ها هم مي‌گويند، ولي به وسيلة سنت با آن‌‌ها مخاصمه کن كه از آن گريزي نخواهند يافت». پس ابن عباس به سوي آن‌‌ها رفت و با سنت با آن‌‌ها به مخاصمه پرداخت و ديگر هيچ بر‌هان و دليلي در دستشان نبود.[24]
حضرت امير(ع) در اين سخن خود، لفظ وجوه را بدون نظاير به كار برده است. واژة «ذو وجوه» در اين فرمايش حضرت مي‌تواند محتمل دو معنا باشد:
1. برخي از آيات قرآن، وجوه معنايي و تفسيري متفاوتي دارند، مانند آية 7 سورة آل عمران: ‌«وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ...» که در مورد معنا و تفسير اين آيه اختلاف وجود دارد؛ گروهی حرف واو قبل از راسخون را حرف عطف دانسته و بر این اساس معتقدند راسخان در علم نیزـ اعم از معصوم و غیرمعصوم­ـ دانای به تأویل قرآن‌اند و دیگران واو را استینافیه می‌‌‌‌شمرند و در نتیجه دانستن تأویل را منحصر به خداوند.
2. برخي از واژگان قرآني در آیات مختلف، وجوه معنايي متفاوتی دارند که ممکن است در تشخیص وجه صحیح آن‌ها اشتباه یا غرض‌ورزی صورت گیرد، و اين همان موضوعی است كه علما در تعريف وجوه ذكر كرده‌اند. به نظر مي‌رسد اين معنا، به مفهوم سخن حضرت امير(ع) نزديك‌تر است. برخي گفته‌اند اصطلاح وجوه كه به عنوان دانشي از علوم قرآني رايج شد، از اين سخن حضرت علي(ع)‌ گرفته شده است، چنان‌که در روايت ديگري به نقل از امام(ع)‌ آمده است: «قسمي از قرآن متفق اللفظ و مختلف المعني است».[25] همچنين مقاتل بن سليمان در آغاز كتاب الاشباه و النظائر خود از قتاده نقل كرده است: ‌«لا يكون الرجل فقيها كل الفقه حتي يري للقرآن وجو‌ها كثيرا».[26] هيچ كس در دين فقیه نمي‌شود مگر اينكه براي قرآن، وجوه بسياري را بشناسد. از أبودرداء نيز روايت شده: ‌«إنَّكَ لَن تفقّه كُلَّ الفِقهِ حتّي تَريَ لِلقُرآنِ وُجو‌ها».[27] در تمام روايات ذكر شده، به وجود وجوه و نظاير در آيات قرآن تصريح شده است و وجود روايات مختلف در اين زمينه بر اهميت اين موضوع از نظر پيامبر(ص)‌ و معصومان(ع) اشاره دارد.
برخي از دانشمندان مانند زركشي، وجوه و نظاير را يكي از انواع اعجاز قرآن برشمرده‌اند؛ به شكلي كه يك واژه در بافت‌‌هاي محكم و نفوذناپذير آيات مختلف قرآن جاي گرفته است كه با وجود شباهت در لفظ و حركات، در هر بافت زباني و يا هر آيه، معنايي غير از معناي نخست دارد و گاهي اين معانی به 20 معنا و بيشتر مي‌رسد.[28] در فصل پيش گفتيم كه عموماً نوع كلام بشر به گونه‌اي است كه يك واژه در معاني متعدد و متفاوت نمي‌تواند به کار رود و این به سبب قواعد فصاحت، بلاغت، معاني و بيان موجود در كلام بشري است. در حالي كه قرآن متفاوت از كلام بشر و مافوق آن، الفاظي را در بر مي‌گيرد كه در جاي جاي قرآن به يك شكل به كار رفته‌اند، اما در هر موضع، معنايي متفاوت از مواضع ديگر از آن فهميده مي‌شود. اين بعد از وجوه و نظاير مي‌تواند يكي از انواع و شواهد اعجاز قرآن باشد، زیرا قطعاً آدمي نمي‌تواند در سخن خود، واژگاني به كار برد كه در چند موضع تكرار شوند، ولي معاني متفاوتي از آن‌ها اراده شود، و اين به دليل جنس كلام انسان است، چرا كه هر واژه‌اي در ابتداي وضع خود، متضمن يك معناي اصلي است و معاني فرعي ديگر، با شواهد و قرائن اراده می‌‌‌‌شوند.
5ـ3. وجوه و نظاير در تفاسير
كتاب‌‌هاي تفسيري، تعريف اصطلاحي مستقلي را براي وجوه و نظاير ذكر نكرده‌اند اما از لابلاي نگاشته‌‌هاي تفسيري آن‌‌ها مي توان برداشت آنان از وجوه و نظاير را فهميد:
الف) ابوالفضل رشيدالدين ميبدي در تفسير كشف الاسرار و عدة الابرار، وجوه و نظاير را تعريف نكرده، اما بسياري از وجوه واژگان قرآن را بيان كرده است. وي هر واژه‌اي را كه تشخيص داده، مشترك لفظي است يا وجوه معنايي متفاوتي دارد، با ذكر مثال و آيات ذكر كرده است؛ برای مثال، وقتي به آية 16 سورة بقره (أُوْلَئكَ الَّذِينَ اشْترَوُاْ الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى‏ فَمَا رَبحِت تجِّارَتُهُمْ وَ مَا كاَنُواْ مُهْتَدِين‏) رسيده، شش وجه معنايي براي واژة ضلالت بيان كرده است: «اصل ضلالت، حيرت است و بگشتن از راه است. یقال: ضللت المكان إذا تحيرت فيه و لم تهتد إليه، و أضللت الشيء إذا ذهب عنك. و در قرآن ضلالت بر وجوه است:
1. به معني غيّ و كفر، چنان‌كه در اين آيه و در آن آيه كه گفت: "وَلأضِلَّنَّهُمْ"؛
2. به معني خطا در آية "إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ"؛
3. به معني ابطال در آية "وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ"؛
4. به معني نسيان در آية "فَعَلْتُهَا إِذاً وَأَنَا مِنْ الضَّالِّينَ" و نيز آية ‌"أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا"؛
5. به معني هلاك و بطلان در آية "أَ إذَا ضَلَلْنَا فِي الأَرْضِ"؛
6. به معني محبت در آية "إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ"».[29]
ب) طبرسي در مجمع البيان به صورت متمركز و يكجا وجوه كلمات را مانند آنچه ميبدي انجام داده، بيان نكرده است، اما همين كه براي يك واژه در جا‌هاي مختلف قرآن، وجوه متفاوتي را ذكركرده، نشان‌دهندة اين امر است كه به وقوع پديدة چندمعنايي (وجوه) در قرآن معتقد بوده است؛ براي مثال، وي واژة ضلالت در آية 20 سورة شعرا: «قَالَ فَعَلْتُها إِذًا وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّين» (: موسي گفت من آن كار را انجام دادم، در حالي كه از بي خبران بودم) را به معناي جهل و بي‌خبري می‌داند و مي‌گويد: ‌»أنا من الضالين أي أنا من الجاهلين[30]» در حالي كه ضلالت را در آية 86 همين سوره به گمراهي از راه حق و صواب معنا می‌کند و مي‌گويد: «وَ اغْفِرْ لِأَبىِ إِنَّهُ كاَنَ مِنَ الضَّالِّين» أي من الذاهبين عن الصواب في اعتقاده و وصفه.[31]
علامه طباطبايي(ره)‌ نيز در تفسير الميزان، واژة ضلالت را در اين دو آيه (20 و 86 سورة شعراء) به همين معنا گرفته است، يعني در آية 20، اين واژه را به جهل به حكم معنا كرده و در آية 86 به معناي گمراهي دانسته است. ايشان در ذيل آية 20 سورة شعراء آورده‌اند: «مراد از ضلال، جهل در مقابل حكم است، زيرا حكم به معناي اصابه نظر و درك حقيقت هر امري و متقن بودن نظريه در تطبيق عمل با نظريه است».[32]
همچنين در ذيل آية 86 مي‌نويسد: ‌«اين جمله حكايت استغفار حضرت ابراهيم(ع) است براي پدرش و اين هنگامي بوده كه هنوز پدرش زنده بوده است. بنابراين، معناي آيه چنين مي‌شود كه: پدرم مدتي قبل از اين دعا از گمرا‌هان بود».[33]
مثال ديگر در اين باب اينكه طبرسي، واژة «ذكر» را به معاني مختلف معنا كرده است كه معاني متفاوت اين واژه در هر موضع (آيه) يكي از وجوه معنايي «ذكر» است و نه تفسير صرف آن؛ چون تفسير در مورد يك آيه، جمله يا عبارت كه بار معنايي تام و كاملي دارد، صدق مي‌كند و درمورد يك واژه به تنهايي، تفسير كاربرد ندارد. تعدادي از وجوه معنايي «ذكر» در تفسير مجمع البيان عبارت‌اند از:
1. به معناي قرآن در آية 2 سورة انبياء: «مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّن رَّبِّهِم محُّْدَث» يعني القرآن[34]؛
2. به معناي ياد كردن در آية 14 سورة طه: «وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى» أي لأن تذكرني[35]؛
3. به معناي كتاب در آية 42 سورة انبياء: «بَلْ هُمْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِم مُّعْرِضُون» أي بل هم عن كتاب ربهم معرضون[36]؛
4. به معناي پند و موعظه در آية 48 سورة انبياء: «وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسىَ‏ وَ هَرُونَ الْفُرْقَانَ وَ ضِيَاءً وَ ذِكْرًا لِّلْمُتَّقِين‏» يَتَّعِظُونَ بِمواعِظِه[37]؛ و نيز در آية 84 همين سوره: «رَحمَْةً مِّنْ عِندِنَا وَ ذِكْرَى‏ لِلْعَابِدِين» أي موعظه لهم.[38]
اين كاربرد‌‌هاي عملي وجوه در پهنة آيات قرآن كه نمونه‌‌هاي آن را در تفاسير مي‌بينيم، گوياي اين نكته است كه اگرچه مفسران به طور مستقل و صريح، تعاريفي را براي وجوه و نظاير ارائه نكرده‌اند؛ اما به اين تعريف كه: وجوه، همان الفاظ مشتركي است كه در معاني مختلف به كار مي‌رود و نظاير الفاظ مترادف و قريب‌المعني هستند، معتقد بوده و عملاً آن را در تفاسير خود اعمال كرده‌اند. اتفاق جمهور مفسران بر روي معناي يك واژه خاص در آيه‌اي مشخص (مثلاً واژه ضلالت در آية 20 سورة شعراء) ما را به اين نكته رهنمون مي‌سازد كه وجوه معنايي كلمات، تفسير آن‌‌ها به شمار نمي‌آيد بلكه فقط معنای مفرداتي آن‌‌ها محسوب مي‌شود، اما به مفسر كمك مي‌كند تا آسان‌تر به مراد واقعي خداوند از آيات و تعابير قرآن دست پيدا كند.
5ـ4. تعریف وجوه و نظایر
تعاریف متعددی از وجوه در منابع علوم قرآنی و تفاسیر ذکر شده، اما در نگاهی همه‌جانبه و مبتنی برجایگاه و تعریف تفسیر و مفردات، می‌‌‌‌توانیم گفت، تعريف برتر و نزديك‌تر به صواب در مورد وجوه به اين صورت است كه وجوه، همان معاني كاربردي هريك از الفاظ در پهنة آيات قرآن است؛ اعمّ از آنكه آن معاني حقيقي باشد يا مجازي يا استعاري يا كنايي و یا از نوع موارد مصداقی.
در مورد نظاير نيز تعريف برگزيده همان است كه اكثر علما و دانشمندان علوم قرآني روي آن اتفاق نظر دارند نظائر در الفاظ مترادف به كار مي‌رود، به اين صورت كه چند لفظ يك معناي واحد يا تقريباً واحد را افاده كنند.
5ـ5. اهميت وجوه و نظاير در ترجمه قرآن
براي كسي كه قرآن را به زبان‌‌هاي ديگر ترجمه مي‌كند، آشنايي با وجوه و نظاير از ضرورت‌‌هاي اوليه است. البته منظور اين نيست كه مترجم، تمامي وجوهي را كه در تفاسير و كتب خاص اين علم آمده، در ترجمة خود منعكس كند، چون وجوه و نظاير عين تفسير نيست، ابزار تفسير و ترجمه است. بلكه در مواردي كه مي‌توان وجه جامعي پيدا كرد، همان را در همه مواضع ذكر كند و اگر وجه جامعي وجود نداشت، بايد در هر موردي، معناي خاص آن را بياورد، يعني بر اساس سياق و بافت آيات، واژة مورد نظر را ترجمه كند. مثلاً كلمة «شيء» را كه تفليسي 72 وجه معنايي براي آن يادآور شده است[39]، همه جا مي‌توان به «چيز» ترجمه كرد و اشكالي ندارد و آن وجوه مربوط به تفسير آن آيات است، اما كلمة «صلاة» را نمي‌توان همه جا به «نماز» ترجمه كرد، بلكه بايد در آیه صوامع و بيع و صلوات حتماً آن را به كنيسه ترجمه كرد، يا كلمة «قرآن» را نمي‌توان همه جا به معناي قرآن كريم گرفت، بلكه در آية «وَ قُرْءَانَ الْفَجْر...»[40] حتماً بايد آن را به نماز ترجمه كرد. همان‌گونه كه تفليسي نيز به آن اشاره كرده است.[41] واژة «قرآن» در اين آيه به صورت مجازي در معناي نماز به كار رفته است و علاقة آن نيز جزئيت است، يعني خداوند قرآن را كه جزئي از نماز است، ذكركرده و از آن كل نماز را اراده كرده است، و يا كلمة «أمة» که هميشه به معناي گروه نيست و در آية «وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّة»[42] در سورة یوسف به معناي مدت و زمان است.
 
5ـ5ـ2. نظایر و نمونه‌‌های آن
چنان‌که در تعریف نظایر گفتیم، مراد از نظایر، الفاظ قربت المعنایی هستند که مفهوم واحدی را در سراسر قرآن افاده می‌‌کنند، مانند الفاظ مطر، غیث، و دق و مزن که همگی به معنی باران‌اند و یا الفاظ فوز، فلاح و نجات که تقریباً همگی بر معنی ر‌هایی و رستن دلالت می‌‌کنند، ضمن آنکه در مفهوم، تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. وجود نظایر نیز در قرآن همچون وجوه، یکی از جلوه‌‌های فصاحت و بلاغت و زیبایی و اثرگذاری کلام الهی است و قرآن توانسته است در پرتو این صناعت و هنر ظریف، بسیاری از مفاهیم پیچیده و معارف ژرف اعتقادی، اخلاقی و فقهی را با دقت و روشنی بر مخاطبان خود القا کند. گاهی از این‌گونه کلمات به عنوان مترادف یاد می‌‌شود که چندان صحیح و دقیق نیست، زیرا بنا به نظر اکثر مفسران و قرآن‌پژو‌هان، در قرآن مترادف به معنی واقعی وجود دارد و هر لفظی معنای خاص خود را دارد. بنابراین، باید الفاظی چون علم، یقین و اطمینان را قریب المعنی شمرد نه مترادف؛ اما تردیدی نیست که شناخت تفاوت‌های معنایی این گونه واژه‌‌هاـ همچون معانی گوناگون یک لفظ در سراسر قرآن که به آن وجوه گفتیم‌ـ می‌‌تواند به مفسّر و متدبر قرآن، کمک شایانی در فهم مضمون و مفهوم آیات بنماید؛ برای مثال، تفاوت مفهومی واژگان نظیر خوف، خشیت، وَجَل، رَهَب و رُعب می‌‌تواند نکات ظریفی را در تدبر َآیات مورد نظر مطرح کند، بدین ترتیب که هرچند جملگی بر مفهوم مشترک ترس دلالت می‌‌کنند، خوف، ترس از خطر را می‌‌رساند و خشیت، ترس ناشی از آگاهی و علم هر چه بیشتر را، و وَجَل، بر حالت تأثر درونی و باطنی در برابر مقام برتر و مقدس دلالت دارد و رَهَب، ترس همراه با گریز است، و رُعب حالت ترس شوک‌آور و زودگذری است که از دشمن به انسان عارض می‌‌شود. از نمونه‌‌های دیگر نظایر می‌‌توان به نصر، نظر رؤیت و یا به فهم و فقه و علم و عقل و وحی و نیز قلب و فؤاد اشاره کرد.

نوشته شده توسط : مــصــطــفـي عبــاسـي مــقــدم - ۱۳۹۸/۱۰/۱۶ 

طراح قالب : گروه گرافیک طراحان
www.tarahaan.ir