فصل سوم: سرآغاز سوره ها

 

فصل چهارم:

اسلوب تقدیم و تأخیر و نقش آن در تبیین دلالت آیات قرآن

                                                                                                                                     مصطفی عباسی مقدم[1]

سجاد ابراهیمی [2]

پیمان کمالوند[3]

چکیده

اسلوب تقدیم و تأخیر در اغلب مباحث بلاغی ودلالی مورد توجه دانشمندان  علم معانی و تفسیر بوده است و این توجه در کنکاش در جنبه‌های مختلف تقدیم و تأخیر در قرآن کریم متجلی است. بلاغیون از جنبه‌ معنا اهتمام وافری به این موضوع داشته‌اند و مفسران بیشتر به جنبه‌ دلالی پرداخته و در آن متعمق شده‌اند.  در این پژوهش در هر دو وادی یعنی معنا و دلالت،  کنکاش نموده و به کشف اسرار آیات و دسته بندی و نقل بیان قرآن در تقدیم و تأخیر پرداخته ایم. تقدیم اسماء، تقدیم صفات، تقدیم افعال و نیز ملکات، از جمله شاخه های این موضوعند که با ذکر نمونه های روشن ارایه می شوند. در پایان نیز نتایجی بدست آمده که مهمترین آنها تاکید بر اهمیت موضوع (مثل تقدم الله برسایر اسماء خدا) یا موضع و شرایط مخاطبان(مانند تقدیم ازواج بر اولاد بدلیل اصرار بیشتر آنان به ترک هجرت)،یا اسبقیت زمانی(مانند تقدیم تورات بر انجیل)،رتبه وجودی و ذاتی (مثل تقدیم حرّ بر عبد)و تقدم دشوار برآسان برای بلاغت بیشتر (مانند تقدیم غیب بر شهادت در ایمان مومن) است  که در بستر سیاق کلام الله موجب تقدیم یا تأخیر الفاظ و عبارات شده است.

 

واژه‌های کلیدی: قرآن کریم، تقدیم و تأخیر، بلاغت قرآن، اسلوب قرآن، علم دلالت.

 

 

 

مقدمه

قرآن کریم کلامی است که به شکل معجزه از سوی خداوند فرو فرستاده شده است و جنبه‌های اعجازی آن از جهات مختلفی همچون سبک، نظم، زیبایی و رونق تعبیر آشکار بوده است . اغلب دانشمندان زبان عربی اجماع دارند که قرآن در ذات خود معجزه است به جهت فصاحت الفاظ، زیبایی بیان و قوت سبک، به طوری که هیچ سبک و نوشته دیگری از میان شعر و نثر شبیه آن نیست.

اسلوب تقدیم و تأخیر یکی از مباحث ظریف و تعیین کننده بلاغی و دلالی است که دانشمندان علم معانی و مفسران به آن پرداخته‌اند؛ به گونه‌ای که همواره پیگیر دلایل مختلف در تقدیم و تأخیر در قرآن بوده‌اند، و به دنبال فهم ارزش دلالی و تفسیری هر تقدیم و تاخیری در لابلای معنای اصلی عبارتهای وحی بوده‌اند.

اسلوب تقدیم و تأخیر یکی از جلوه‌های اعجاز قرآن است، به گونه‌ای که هنگامی که در بخش‌های آیه قرآن درنگ می‌کنیم و با دقت در قسمت تقدیم شده در می یابیم که آن مهم‌ترین بخش آیه بوده است و یا بر اساس تقدم رتبه یا زمان ، لفظی مقدم و دیگری مؤخر گشته است که باید مورد توجه مردم قرار گیرد، لذا در هر تقدیمی ملاک و معیار و سببی حکیمانه مطرح است. از طرفی، مقدم داشتن  ویا مؤخر نهادن یک لفظ و جابجایی آنها باعث تغییر و دگرگونی در  معنای آیه می شود، زیرا ترتیب الفاظ به صورت اتفاقی صورت نگرفته ، بلکه بر اساس اصول و ضوابط و اغراض گوینده‌ ای حکیم است که به سبک بیان آگاه بوده، و تقدیم و تأخیر وی از روی بصیرت و حکمت بوده است.

در این پژوهش سعی کرده ایم با توجه به اهمیت این موضوع و نقش آن در فهم و برداشت و تفسیر آیات، با عنایت به دیدگاههای صاحب نظران و احترام به نظر آنان، به ابعاد، معیارها و نمونه های کمتر بیان شده این مبحث بپردازیم .  

1-   معنای لغوی تقدیم و تأخیر

  تقدیم در لغت: خلیل بن احمد فراهیدی می‌گوید: «قدمت و قدَم» به معنای سابقه داشتن در چیزی است؛ و آیه قرآن «وبشر الذين آمنوا أنّ لهم قدم صدقٍ عند ربهم» (یونس: 2) از همین معنا گرفته شده است؛ بدین معنا که «نزد خداوند پیش از این خیری برایشان فراهم شده است»(الفراهيدي، 1986م ، ج5:ص122).

«ابن فارس بر آن است که مصدر تشکیل شده از سه حرف «قاف، دال و میم» یک ریشه صحیح بود و دلالت بر سبق و پیشی دارد ...  سپس معانی نزدیک به آن را مطرح می‌کند و می‌گوید: «قِدَم خلاف حدوث است و شیء قدیم به چیزی گفته می‌شود که در زمان سابق وجود داشته باشد، و اصل آن عبارت «مضی فلانٌ قُدُماً» است که به معنای به پیش رفتن و باز نگشتن است»( ابن فارس، 1404، ص65).

 

معنای لغوی تأخیر: ابن منظور در معنای تأخیر گفه است: «فعل أخَّرَ در تضاد با فعل قَدَّمَ است و مؤخِّر کسی است که اشیاء را به تأخیر می‌اندازد و در مکان خود می‌نهد، و تأخیر ضد تقدیم است، و مؤخِّر هر چیزی بر خلاف مُقَدِّم آن است»(ابن منظور،1414ق، ج4:ص12).

فیروزآبادی می‌گوید: «أُخُر: با دو ضمه، ضد قُدُم است و فعل‌های مشتق از آن تأخرَ لازم بوده و أخّرَ، تأخيراً استأخر وأخرته متعدی هستند. آخرة العین نیز گوشه‌ی چشم است»(الفيروز آبادي،1400ق، ج1:ص376).

زمخشری درباره‌ی کاربرد این ریشه می‌گوید: «جاءوا علی آخرهم (همه‌ی آنان آمدند)، النَّهَارُ يَحِرُّ عن آخِرٍ فآخِرٍ (روز ساعت به ساعت گرم‌تر می‌شود)، ومضى قُدُماً وتأخَّر أُخُراً (به پیش رفت و بازماند)، وجاءوا في أخريات الناس (بعد از همه مردم آمدند)، ولا أكلمه آخر الدهر (هرگز با او سخن نخواهم گفت)»(الزمخشري، 1412: ص13).

2-   معنای اصطلاحی تقدیم و تأخیر

    تقدیم و تأخیر در زبان دو معنای متناقض دارند، تقدیم بر نهادن چیزی قبل ازشیء دیگر دلالت دارد در حالیکه بعد از آن قرار داشت. و تأخیر به معنای نهادن چیزی بعد از شیء دیگر دارد در حالی که پیش از آن قرار داشت. معنای لغوی این الفاظ به عینه به معنای اصطلاحی منتقل شد.

طوفی بغدادی می‌گوید: عرب را عادت بر آن است که آنچه مستحق تأخیر است به قصد برای دلالتی اضافی و إتمام معنا، مقدم می‌دارند، تأخیر آنچه که شایسته تقدیم است نیز به همین هدف صورت می‌پذیرد؛ نهادن در لفظ پیش یا پس از جایگاه اصلی غرض خاصی همچون اختصاص، اهمیت یا ضرورت دارد»(الطوفي البغدادي، 1977م:ص189).

سیبویه می‌گوید: «ظاهر این است که عرب لفظی را که دارای اهمیت بیشتری است و عنایت بیشتری به آن دارند مقدم می‌دارند؛ گرچه تمامی الفاظ مهم باشند»(سیبویه، 1970، ج1، ص15).

دکتر عون می‌گوید: «به ندرت می‌توان تعریفی برای تقدیم و تأخیر از دانشمندان زبان عرب  بیابیم، شاید علت آن واضح بودن معنای این اصطلاح و یکسان بودن معنای لغوی و اصطلاحی باشد»(عون، ج1، ص43).

3-   علل تقدیم و تأخیر در قرآن کریم

علل تقدیم و تأخیر در قرآن کریم فراوان هستند و گاهی شاهد تداخل در میان چند عامل مختلف هستیم. بسیاری از پژوهشگران در صدد شمارش تعداد این دلایل شدند تا جایی که آنها را به بیش از سی دلیل رساندند. در این پژوهش،‌ تأکید بر علل خاصی است که شامل تمامی موارد مورد نظر سایرین نیست.

1-               تقدیم و تأخیر به جهت تخصیص: از مثال‌های این گونه تقدیم و تأخیر آیه کریمة«إن كنتم إياه تعبدون»(نحل:14) یعنی عبادت خود را تنها به خداوند اختصاص داده و غیر او را عبادت نکنید.

2-               تقدیم و تأخیر بر اساس زمان انجام فعل: مانند آیه کریمه: «وأنزل التوراة والإنجيل من قبل هدى للناس وأنزل الفرقان»(آل عمران: 4-3) تقدیم تورات بر انجیل، تقدیم زمانی است، و نیز تقدیم انجیل بر قرآن؛ زیرا قرآن از حیث نزول به جهت زمانی مؤخّر است.

3-               تقدیم و تأخیر بر اساس اعداد از کوچک به بزرگ: مانند آیه « فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث و رباع»(نساء:3) در این آیه‌ عدد از شماره دو به سه و چهار ترقی می‌یابد، و «اثنین» را بر «ثلاث» و «ثلاث» را بر «اربع» مقدم نموده است.

4-               تقدیم و تأخیر بر اساس سیاق کلام و مقام گفتار: مانند آیه کریمه «والله يقبض و يبسط»(بقره:245) در اینجا «قبض»‌ بر «بسط» مقدم شده است، و سیاق آیه اقتضای تقدیم دارد زیرا سیاق این آیه در ترغیب نمودن به انفاق است و پیش از آن آمده است « من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له أضعافا كثيرة» لذا «قبض» در تقدیر است.

5-               تقدیم و تأخیر بر اساس سبب و مسبب: مانند آیه‌ی شریفه «إن الله يحب التوابين ويحب المتطهرين»(بقره: 222) در اینجا توبه بر طهارت مقدم شده است زیرا توبه علت و سبب طهارت است.

6-               تقدیم و تأخیر بر اساس احکام شرعی: مانند آیه کریمه «فمن كان منكم مريضاً أو به أذىً من رأسه ففدية من صيام أو صدقة أو نُسُك»(بقره:196) در اینجا صیام بر صدقه و صدقه بر نسک مقدم شده است.

4-   اسلوب تقدیم

بحث تقدیم و تأخیر و ملاحظات آن دارای جنبه‌های متعددی است، آنچه در این نوشتار مد نظر ماست، بررسی پدیده‌ی تقدیم و تأخیر از نقطه‌نظر جدیدی است که برخی از پژوهشگران به آن پرداخته‌اند؛ اما آنان در این زمینه گام‌های فراوانی نپیموده‌اند و به کنکاش و بررسی آن به شکل بایسته نپرداخته‌اند، میدان پژوهش ما در بررسی تقدیم و تأخیر در قرآن مبحث غیر اصطلاحی آن است، بنابراین ما در این قسمت اسلوب تقدیم را از حیث دلالی و تفسیری مورد بررسی قرار می‌دهیم.

5-1- تقديم أسماء

5-1-1- تقدیم لفظ جلاله بر سایر نام‌ها

در بسیاری از آیات قرآن لفظ جلاله آمده است و در تمامی موارد بر سایر نام‌ها و صفات مقدّم شده است. به عنوان مثال  در آیه کریمه‌ی «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ»[4] و نیز آیه «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»(احزاب:56) و در آیه « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَة وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ»(آل عمران:18)« لفظ جلاله مقدم بر سایر اسماء مقدم شده است و مفسران و پژوهشگران در علت تقدیم آن اختلاف نظر دارند برخی بر آنند که این تقدیم تنها به سبب تعظیم مقدم شده است»(الزركشي، ج3،  ص251). ناگفته پیداست که تعظیم مطرح شده برای لفظ جلاله در این آیات امری حاصل است، پس این توجیه علتی را بیان نکرده است، در این میان دلایلی برای این تقدیم وجود دارد، اول: سخن فخر رازی است که می‌گوید: «قوله (من يطع الله) أي من يطع الله في كونه إلهاً وطاعة الله في كونه إلهاً هو معرفته والإقرار بجلاله وعزته وكبريائه وصمديته» یعنی کسی که خدا اطاعت می‌کند از آن جهت که او دارای مقام الوهیت است و چنین اطاعتی در حقیقت معرفت و اقرار به جلال و عزت و کبریای الهی و بی نیازی اوست»(الفخر الرازي ، 1420، ج10،  ص133).

توجيه دوم برای این تقدیم: «در آیه کریمه «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» صلوات خداوند بر فرشتگان مقدم شده است که برای تعظیم و تکریم ایشان بوده است، صلوات خداوند در آیه به معنی دعایی است مبنی بر نزول رحمت بر پیامبر اکرم (ص)»(الزمخشري، 1407، ج 3، ص557).

علت تقدیم در آیه « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَة»( آل عمران:18) این است که تقدیم لفظ جلاله نشان دهنده‌ی اهمیت شأن و موضوع توحید است و نیز نفی شرک از وجود باری‌تعالی است»(الطيبي، 1425، ص46).

«دکتر عون توجیه جالبی دارد که تمامی آیات پیشین را شامل می‌شود، می‌گوید: «تقدیم لفظ جلاله برای تعظیم نیست، زیرا بدون تقدیم نیز عظیم است، و نه برای اظهار عظمت است، زیرا بدون تقدیم عظمت آشکار است، و نه برای اینکه برتر از ملائکه است، زیرا شکی در آن نیست، خالق از مخلوقات خویش برتر است، بلکه تنها به دلیل مقدم شده است که او خالق است، پس او به ذات جلیِّ خود مقدم است»(عون،ص190).

همچنین احتمال دارد که تقدیم در این آیات به دلیل برتری شأن خالق باشد و همچنین به دلیل مقدم بودن ذاتی خالق نسبت به مخلوقات خویش.

5-1-2-تقديم «نبيين» بر «صديقين» و «شهداء» و «صالحين»

این چهار نام در در سوره‌ی نساء با هم آمده است «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا»(نساء:69).

در مورد تقدیم «نبیین» بر سایرین آلوسی می‌گوید: «با ذکر «نبیین» جمله را آغاز کرده است واین به دلیل والاتر بودن درجه‌، و برتری آنان بر سایرین است»( آلوسي، ج3، ص73).

«زرکشی نیز نظری شبیه به این دارد و بر آن است که علت مقدم شدن «نبیین» بر «صديقين» و «شهداء» و «صالحين» این است که ایشان اشرف و برتر از سایر مذکورین در آیه هستند»(الزركشي، ج3، ص255).

سامرائی نیز در مورد تقدیم «نبیین» می‌گوید: «با برترین گروه عبارت آغاز شده است که همان انبیا هستند، سپس بعد از آنان به ترتیب منزلت نام آنان را آورده است همان‌طوری که از تعداد کمتر به بیشتر پیش می‌رود، پس ابتدا انبیا را آورده است که کمترین تعداد مخلوقات هستند، سپس صدیقین را ذکر کرده و آنان از انبیا بیشتر هستند، سپس شهدا و سپس صالحان، هر گروهی در این بین بیشتر از گروه ما قبل خویش است، لذا روشن می‌شود که ترتیب بر اساس کمترین به بیشترین، و از برترین به برتر است»(سامرائي، ص54).

5-1-3-تقديم جبرئيل بر ميكائيل

نام حضرت جبرئیل (ع) به همراه میکائیل (ع) در سوره‌ی بقره آمده است و نام  ایشان بر وی مقدم شده است آنجا که می‌فرماید: «مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ»(بقره:98).

در علت مقدم شدن نام جبرئیل بر میکائیل (ع) به نگاهی به نظرات مفسرین می‌اندازیم. سبزواری می‌گوید: «خداوند با آوردن نامشان آنان را تخصیص داده که بای نشان دادن رفعت شأن و شرف آن دو است. یا اینکه چون یهود نام این دو را آوردند و گفتند: جبرئیل فرشته هشدار و عذاب است و میکائیل فرشته رحمت است. در پاسخ این آیه نازل شد که دشمنی هر کدام، دشمنی دیگری است و همان طور محبتشان»(سبزواري، ج1، ص342).

از شأن نزول آیه و سیاق آن علت تقدیم جبرئیل بر میکائیل (ع) را درمی‌یابیم، چه آنکه آیه در دفاع از جبرئیل و در پاسخ یهودیان نازل شده است. برخی دیگر گفته‌اند علت تقدیم برتری است یعنی جبرئیل (ع) برتر و والاتر از میکائیل (ع) است. زرکشی در علت تقدیم می‌گوید: «زیرا جبرئیل صاحب وحی و علم است و میکائیل صاحب ارزاق است، و نیکی‌های نفسانی از نیکی‌های جسمانی برتر است»(زركشي، ج3، ص255و256).

فخر رازی می‌گوید: «لازم است بگوییم جبرئیل (ع) برتر از میکائیل (ع) است به دلایلی: اول اینکه خداوند نام او را در قرآن، مقدم کرده است، و تقدیم مفضول بر فاضل در قرآن عرفاً قبیح است پس واجب می‌گردد که شرعاً نیز قبیح باشد.

«دوم اینکه جبرئیل (ع) قرآن، علم و وحی را نازل می‌کند که لازمه‌ی بقای جان‌هاست، در مقابل میکائیل (ع) حاصلخیزی و باران را نازل می‌کند که لازمه‌ی بقای بدن‌هاست، و از آنجایی که علم برتر از خوراک است لازم است که جبرئیل (ع) برتر از میکائیل (ع) باشد.

«سوم اینکه آیه‌ی کریمه‌ می‌فرماید: «مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ»(تکویر:21) خداوند به طور مطلق با صفت «مُطاع» توصیف می‌کند، و ظاهر آن اقتضا می‌کند که میکائیل (ع) فرمانبردار وی باشد و بر او برتری داشته باشد»(فخر الرازي، ج3،  ص613 و614).

نظر صحیح آن است که می‌گوید جبرئیل (ع) از میکائیل (ع) برتر است و به همین دلیل بر او مقدم گشت.

5-1-4-تقديم تورات بر إنجيل

واژگان «توراة» و «انجیل» با هم در برخی از آیات قرآن کریم آمده‌اند، و در همه‌ی موارد نام «توراة» در ابتدا و سپس «انجیل» آمده است. خداوند متعال می‌فرماید: «وَأَنْزَلَ التَّوْرَاة وَالْإِنْجِيلَ مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَان»(آل عمران:3-4) و می‌فرماید: «الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاة وَالْإِنْجِيلِ»(اعراف:157).

«تورات» لفظی عبری به معنای شریعت می‌باشد، و بر عهد عتیق اطلاق می‌شود که عبارت است از اسفار پنجگانه موسی (ع) که یهودیان آن را ناموس می‌نامند که مشتمل بر «سفر تکوین»، «سفر تثنیة»، «سفرخروج»، «سفر لاویین» و «سفر عدد» است. «إنجیل» کلمه‌ای یونانی به معنای «جلوان» (کسی که بشارت می‌دهد) یا بشارت به رهایی است. نزد مسیحیان بر اناجیل اربعة اطلاق می‌شود که عبارتند از: انجیل لوقا،‌ انجیل مرقس، انجیل متی و انجیل یوحنا»(سبزواري، ج5، ص12).

دو کتاب تورات وانجیل متعلق به دو پیامبر بزرگ هستند، حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) اما پس از آن‌دو دستخوش تحریف شدند، از این جهت اگر بگویم علت تقدیم تفضیل است، فضلی برای آنها نسبت به یکدیگر متصور نیست. برخی نیز گفته‌اند علت تقدیم تورات بر انجیل به دلیل اسبقیت زمانی است یعنی تورات مدت‌ها پیش از انجیل نازل شده است»(زركشي، ج3، ص244).

پس به نظر می‌رسد نظر صحیح همین باشد زیرا حضرت موسی (ع) از لحاظ زمانی پیش از حضرت عیسی (ع) بوده است. والله اعلم.

5-1-5-تقديم ملائكة بر ناس

نام «ملائکة» و «ناس» در سوره حج آمده است،‌ می‌فرماید: «اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَة رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ»(حج:75) در این آیه نام ملائکه بر ناس مقدم شده است، و در علت این تقدیم اختلاف نظر جود دارد؛ آلوسی می‌گوید: «تقدیم ملائکه بر ناس به دلیل این است که آنان واسطه‌ی بین خداوند ومردم هستند»(آلوسي، ج9، ص197). زرکشی در این باره می‌گوید: «نظر اهل سنت بر آن است که انسان‌ها بر فرشتگان برتری دارند، اما اینجا ملائکه، تنها به دلیل اسبقیت در وجود بر انسان‌ها مقدم شده‌اند»( زركشي، ج3، ص239).

دلیل اولی که ذکر است، مبنی بر اینکه علت تقدیم ملائکه به دلیل واسطه‌ی فیض بودن بین خداوند و مردم، بهره‌ای از صحت وپذیرش دارد، اما نظر دوم مبنی بر اینکه ملائکة از لحاظ وجودی بر انسان سبقت دارند به جهت برخی از روایاتی که به پیشی گرفتن خلقت حضرت محمد (ص) اشاره دارند،‌ مردود است. نظر سومی نیز در این میان وجود دارد که علت سبقت ملائکه این است که، این آیه در پاسخ کسی است که منکر انسان بودن پیامبران است، لذا در پاسخ آمده است که خداوند از میان ملائکه و مردم فرستادگان خود را مبعوث می‌کند»(زمخشري، ج3، ص172).

این نظر را شأن نزول آیه تأیید می‌نامند، برخی مفسران نقل می‌کنند که مشرکان و در رأس آنان ولید بن مغیره هنگامی که پیامبر (ص) مبعوث شد با انکار چنین امری می‌گفتند: «أَأُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا» واین آیه در پاسخ انکار آنان نازل شد»(مكارم شيرازي، 1421، ج10 ، ص404).

شیخ طبرسی بر این عقیده است که منظور از فرستادگانی که از میان ملائکه هستند، جبرئیل و میکائیل (ع) هستند و منظور از «من الناس» منظور برخی از انبیاست»(طبرسي، ج7 ، ص153).

5-1-6-تقديم أزواج بر أولاد

خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ»(تغابن:14).

در این آیه «ازواج» بر «اولاد» در عدوات و دشمنی مقدم شده‌اند، و در آن روشن است که منظور برخی از همسران و برخی فرزندان دشمنِ مؤمن هستند و «من تبعیضیه» شاهد این مدعاست. بسیار از مفسران شأن نزول آیه را این دانسته‌اند که برخی از همسران و فرزندان مانع هجرت شوهر‌ان و پدران خود می‌شدند. به نظر می‌رسد علت تقدیم «أزواج» بر «أولاد» اصرار بیشتر زوجه‌ها برای مانع شدن همسرانشان است.

فخر رازی در این ‌باره می‌گوید: «حرف جر «من» در اینجا برای تبعیض است، یعنی برخی از همسران و فرزندان از دشمنان شمرده می‌شوند نه همگی»(فخر رازي، تفسير كبير، ج30، ص558). و احتمال دارد که علت تقدیم این باشد که دشمنی بیشتر از همسران صادر می‌شود تا فرزندان.

5-1-7-تقديم أزواج پیامبر بر دخترانش

خداوند متعال می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ ...»(الاحزاب:59). در این آیه علت مقدم شدن «ازواج» بر «بنات» فضیلت و برتری آنان نیست، بلکه دختران پیامبر (ص) برتر از همسران او هستند، بلکه از تمامی زنان عالم نیز برتر هستند همانطوری که در حدیث نبوی (ص) در حق فاطمه (س) آمده است «أما أبنتي فإنها سيدة نساء العالمين من الأولين والآخرين و هي بضعة مني، و نور عيني، و ثمرة فؤادي، و هي روحي التي بين جنبي»(القمي، 1428هـ، ص56). (دخترم سرور زنان جهانیان از ازل تا ابد است او پاره‌ی تن من، و نور چشم من، و میوه‌ی قلب من، و جانی است که در کالبدم قرار دارد.) «زرکشی نیز بر همین نظر است که دختران پیامبر (ص) از همسران او برتر هستند زیرا تکه‌ای از وجود وی هستند اما وی می‌گوید علت تقدیم سبقت زمانی است یعنی اینکه همسران پیامبر (ص)  پیش از دختران ایشان وجود داشته‌اند»(الزركشي، ج3، ص239). و گمان می‌رود علت تقدم سیاق آیات است زیرا آیات پیشین در معرض سخن گفتن از همسران ایشان بوده‌اند.

5-2-تقديم صفات

5-2-1-تقديم أفاك بر أثيم

این دو صفت در آیه‌ای از قرآن کریم آمده‌اند که «أفّاک» بر صفت «أثیم» مقدم شده است آنجا که می‌فرماید: «وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ»(جاثیه:7). «أفّاک» صفت مبالغه است و به معنای کسی که متصف به دروغگویی فراوان است. و همچنین گاهی به کسی گفته می‌شود که دروغ بزرگی بگوید گرچه فراوان دروغ نگفته باشد. «أثیم» از ریشه «إثم» می‌آید، یعنی انسانی که مجرم و معصیت ‌کار باشد همان‌طوری که متضمن معنای مبالغه نیز می‌باشد»(مكارم الشيرازي، ج16، ص191-192).

قاسمی می‌گوید: «عبارت «ویلٌ لکلِّ أفّاک» به معنای دروغگویی است که در مورد صفات خدواوند بدون داشتن دلیلی خلاف حقیقت سخن بگوید. و «أثیم» کسی است که از استدلال به دور باشد»(القاسمي، ج8، ص427) معنایی که اینجا می‌گوید با نظر طبرسی یکی است آنجا که می‌گوید: «أفّاک فعّال از إفک به معنای دروغ است، و بر کسی اطلاق می‌شود که دروغ‌هایش بسیار یا بزرگ باشد.  و أثیم شخص گناهکار و معصیت‌کاری است که در ازای این گناهان مستحق عذاب است»(الطبرسي، ج9، ص110) نظرات دیگری در مورد علت تقدیم افاک و تأخیر اثم وجود دارد که مضمون شبیه به هم دارند:

اول: علت تقدیم افاک این است که إفک علت وقوع در گناه (اثم) است.(بدوي، ص92)

یحیی علوی نیز همین نظر دارد که إفک علت اثم است.(العلوي، 1415، ج2، ص59)

دوم: تقدیم افاک بر اثیم به علت این است که به آن نزدیک‌تر بوده و علت آن است، لذا تقدیم به جهت علت و سببیت است.(الابياري، 1405، ج2، ص410)

إفک به معنای دروغ است و دروغ از بزرگ‌ترین معصیت‌هاست، لذا احتمال دارد علت تقدیم «أفاک» بر «اثیم» از باب تقدیم خاص بر عام است.

5-2-2-تقديم حر  بر عبد

در قرآن صفت «حر» و «عبد» با هم آمده‌اند و لفظ «حر» بر «عبد» مقدم شده است  و می‌فرماید: «الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ»( بقره:178) زرکشی بر آن است ک علت تقدیم «حر» بر «عبد» شرف داشتن حریت بر عبودیت است، یعنی اینکه انسان «حر» از انسان «عبد» شریفتر است»(الزركشي، ج3، ص252). مفسری دیگر نیز همین نظر دارد و می‌گوید تقدیم حر بر عبد برای روشن شدن شرف حریت و اهمیت آن است»(الابياري، ج2، ص399).

این آیه از آیات احکام است که قصاص را توضیح می‌دهد و در آن حر مقدم شده و عبد مؤخر گشته است به دلیل اینکه حریت بر عبودیت فضیلت دراد و این نظری قابل انکار نیست.

 

5-2-3-تقديم صم بر عميان

خدواند متعال می‌فرماید: «وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا»(فرقان:73) در این آیه صفت «صم» به معنای کران مقدم شده و صفت «عمیان» کوران مؤخر گشته است. در معنای این آیه طبری می‌گوید: «کسانی که اگر یادآوری کننده‌ای آنان به یاد حجت‌های خدا اندازد در برابر او کر نمی‌شوند تا نشنود و کور نمی‌گردند تا نبینند، بلکه آنان دارای دل‌هایی بیدار و دارای عقلی درک کننده هستند و بدانچه خداوند تذکرشان می‌دهد آگاه هستند وآنچه بدان تنبیه کند می‌فهمند، پس با گوش‌هایی شنوا وچشمانی بینا موعظه‌ها را درمی‌یابند»(الطبري، 1420هـ، ج19، ص32) در حدیث ابوبصیر نیز آمده است که می‌گوید: «از امام صادق (ع) در مورد آیه « وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ...» پرسیدم، فرمود: کسانی هستند که اگر آیات الهی با موعظه یا قرائت به آنان یادآوری شد، در برابر آنها کر و کور نمی‌مانند، و بی درنگ و بی توجه از کنار  آنها رد نمی‌شوند، مانند کسی که نه می‌شنود ونه می‌بیند، بلکه با گوش هایی شنوا و چشمانی بینا به فهم آن روی می‌آورند»(مكارم، ج11، ص320).

علت تقدیم «صم» بر «عمیان» به ویژگی شنیدن و دیدن برمی‌گردد زیرا شنوایی برتر و مهم‌تر از دیدن است.

5-2-4-تقديم معتدي بر أثيم

خداوند متعال می‌فرماید: «مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ»(قلم:12) تقدیم «معتدی» بر «اثیم»  در اینجا شبیه مثال قبلی در تقدیم هم از بر مشاء بنمیم است، به دلیل اینکه تقدیم به سبب رتبه است، سامرائی می‌گوید: «ممکن است منعِ خیر با اعتداء همراه نباشد، اما عدوان، در آزاررسانی شدیدتر است، سپس آیه را با «أثیم» به پایان رسانده است و این وصفی است که همه‌ی انواع شرور را گرد می‌آورد، لذا مرتبه‌ای بالاتر در آزار دهندگی است»(السامرائي، ص54).

5-3-تقديم أفعال و رخدادها

5-3-1-تقديم وصيت بر دَيْن

دو لفظ «وصیة» و «دَین» در برخی آیات قرآن کریم با هم آمده‌اند، و در این آیات وصیت بر دین مقدم شده است، مانند آیه کریمه «مِنْ بَعْدِ وَصِيَّة يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ»(نساء:11) از جهت شرعی ادای قرض بر وصیت اولویت دارد اما تقدیم وصیت به دلیل این است که به جهت سهل انگاری آن را به تأخیر می‌انداختند»(السيوطي، 1405، ج3، ص44). زمخشری می‌گوید: «اگر بگویی چرا وصیت بر دین مقدم شده است در حالی در شرع ادای دین مهم‌تر است؟ می‌گویم: از آنجایی که وصیت در اینکه بدون عوض باید ادا شود، پرداخت آن بر وارثان سنگین است، لذا گمان می‌رود که در انجام آن کوتاهی کنند، برخلاف قرض که مطمئن هستند باید ادا شود، به همین جهت برای نشان دادن وجوب این امر و شتاب در خارج کردن آن از اموال به همراه قروض، مقدم شده است. و از این جهت أدات «أو» نیز بین آن دو آمده است تا نشان از برابریِ وجوبِ هر دو باشد»(الزمخشري، ج1، ص483 - 484). در تأیید نظرات پیشین ابن  عاشور نیز بر همین نظر است و می‌گوید: «مقصود در اینجا تأکید بر اهمیت وصیت و تقدیم آن است و «دین» را بعد از آن به جهت تتمیم ذکر کرده زیرا بر تقسیم میراث مقدم است با وجود اینکه شنوندگان می‌دانند که قرض بر وصیت اولویت دارد چون حقی واجب و سابق در امولا میت است»(ابن عاشور، ج4، ص49).

«مقدم شدن وصیت بر قرض با سنت که قائل به مقدم بودن پرداخت قرض بر وصیت است منافات ندارد،  زیرا ممکن است در کلامی مورد کم اهمیت مقدم شود، زیرا مورد مهم به جهت جایگاه و ثابت بودن ممکن است مورد نیاز مطلبی قرار گیرد تا اهمیت آن را برساند و یکی از این موارد مقدم شدن آن مطلب است، بنابراین مؤخر شدن دین در مقام اضراب و ترقی است، و با این وصف علت ذکر صفت برای وصیت توجیه می‌شود آنجا که می‌فرماید: «یوصی بها» که دلالت بر تأکید دارد»(الطباطبائي، ج4، ص209).

5-3-2-تقديم «إراحة» بر «سرح»

دو لفظ «تریحون» و «تسرحون» با هم در این آیه آمده‌اند: « وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ»(نحل:6) و «تریحون بر لفظ «تسرحون» مقدم گشته است، واژه‌ی إراحة به معنای بازگشت حیوانات به محل استراحت هنگام عصر از لحاظ زمانی بر سراح به معنای بردن آنها به چراگاه به هنگام صبح، متأخر است. اما از آنجایی که سیاق سخن در بیان نعمت‌های جانواران برای لذت بردن و زیبایی انسان است،‌ وحیوانات به هنگام بازگشت زیبایی بیشتری دارند چون از چراگاه با شکم پر باز می‌گردند، لذا تقدیم «تریحون» در این سیاق شایسته‌تر است»(أحمد أبو زید، 1992 م، ص 200).

این دلیل از سخن زمخشری استنباط شده است آنجا که می‌گوید: «اگر بگویی چرا «إراحة» بر «تسریح» مقدم شده است؟ می‌گویم: زیرا زیبایی حیوانات در هنگام بازگشت عصرگاهی از چراگاه ظاهر‌تر است، چون با شکم‌هایی فربه و پستان‌های پر شیر به آخور صاحبان خود بازمی‌گردند و آماده‌ی  بهره‌گیری هستند»(الزمخشري، ج 2، ص 401).

بنابراین تقدیم «إراحة» در حالی که از لحاظ زمانی مؤخر است، و تأخیر «سرح»  که در واقع بر «إراحة» مقدم است به علت این است که حیوانات به هنگام  بازگشت به آخور به وقت عصر، زیباتر جلوه می‌کنند زیرا با شکم پر و پستان‌های پر شیر و قدم‌هایی سنگین باز می‌گردند و پشت سر هم راه می‌روند، بر خلاف هنگام «سراح» که صبح به سوی چراگاه می‌روند زیرا با شکم‌هایی خالی و سریع حرکت می‌کنند. لذا زیبایی آنها در هنگام عصر مشهود‌تر است.

5-3-3-تقديم «توكّؤ» بر «هَشّ»

این دو لفظ با هم در قرآن کریم آمده‌اند و «توکّؤ» بر «هشّ» مقدم شده است، در آیه کریمه: « قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى»(طه:18).

معنی «اتوکؤ علیها» این است که به هنگام خستگی بر آن تکیه می‌کنم یا به هنگام ایستادن جلوی گله گوسفندان. و «اهش بها علی غنمی» به معنا این است که برگ‌های درختان را برای گوسفندها جمع می‌کنم»(البيضاوي، ج4، ص25).

علت تقدیم «أتوکأ» بر «أهش» چند توجیه دارد: اول: اینکه موسی مصلحت خود را بر مصلحت حیوان مقدم داشته است، زیرا حیوان مسخر و در اختیار انسان است نه اینکه انسان برای حیوان مسخر باشد،‌واین امری طبیعی است. علاوه بر این، حصرت موسی (ع) در این موقع در سفر بوده و پستی و بلندی‌ها را طی می‌کرده است و عصا در این حرکت کمک او بوده و بر آن تکیه می‌کرده است و حیوانات را از خود می‌رانده  و استفاده‌های دیگری از آن می‌نموده است»(السامرائی، 1430، ص 122).

توجیه دوم این است که حضرت موسی (ع) مصلحت خود را با عبارت «أتوکّأ علیها» مقدم داشته و سپس مصلحت گله‌ی خود را با عبارت «وأهش بها علی غنمی» بیان نموده است،‌ شاید علت این باشدکه ایشان اخیراً به تکیه بر عصا پرداخته و این موضوع سریع‌تر به ذهن او رسیده است، و پس از آن استفاده از عصا برا گله گوسفندان را ذکر کرده است،‌گمان می‌رود تقدیم تکیه دادن بر عصا مناسبت بیشتری بر سؤالی داشته باشد که در مورد آنچه در دست داشت استفهام نموده است»(الألوسی، ج 8، ص 490).

احتمال دارد که عصا برای استفاده برای گوسفندان نباشد، بلکه تنها برای تکیه کردن و برخی امور مهم کاربرد داشته است، لذا تقدیم «توکؤ» و تأخیر «هش» با این توجیه تناسب دارد.

5-3-4-تقديم استئناس على تسليم

این دو لفظ در قرآن کریم باهم آمده‌اند و «استئناس» بر «سلام» مقدم شده است، خداوند متعال می‌فرماید:‌«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ»(نور:27).

معنای آیه در بیان حکم  ومصلحت پوشاندن عورت‌های مردم و حفظ کرامت انسان است، اگر شخص وارد شده هنگام قصد ورود، درخواست أنس از صاحبخانه کند و صاحبخانه به او اجازه ورود دهد،  سپس وارد شده سلام کند، در این حالت به او در پوشاندن عورت کمک کرده و امنیت خاطرش را فراهم ساخته است»(طباطبائی، ج 15، ص 109).

طبرسی می‌گوید: «در این آیه تقدیم و تأخیری مشاهده می‌شود که تقدیر آن این است: تا اینکه بر صاحبان خانه‌ها سلام کنیدو انس بگیرید و اجازه بخواهید، این برای شما بهتر است»(الطبرسی، ج 7، ص 213). یعنی اینکه اصل بر مقدم داشتن «سلام» بر «استئناس» است. اما فخر راضی چنین نظری را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «اگر بپذیریم که استئناس تنها پس از سلام حاصل می‌شود، اما حرف «واو» افاده ترتیب نمی‌کند، لذا تقدیم استئناس بر سلام در لفظ، افاده‌ی تقدیم آن در عمل نمی‌کند»(فخر الرازي، ج 22، ص 197،  198).

5-3-5-تقديم فرار بر رعب

دو لفظ فرار و رعب با هم دراین آیه آمده‌اند: «لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا»(کهف:18). لفظ «فرار» بر «رعب» مقدم شد است و در علت آن چند نظر گفته‌اند، وجه اول: اینکه خداوند متعال هیبتی بر اصحاب کهف نهاده است تا کسی به آنان نزدیک نشود و این صفت در حالت خواب آنان بوده است نه بیداری، زیرا هر کس آنان را در حالت خواب ببیند از شدت ترس فرار می‌کند»(الجصاص، 1405ه، ج 5 ، ص 41). دوم: فرار از آنان مهم‌تر از ترس زیرا آنان خود از ترس قومشان فرار کرده به غار پناه برده‌اند تا کسی آنان را نبیند، و آنچه برایشان مهم بود این است که کسی آنان را نبیند و نشناسد و خداوند خواست که آنان را حفظ کند و از چشمان مردم بپوشاند، لذا «فرار» را بر «رعب مقدم داشته است. سوم: احتمال دارد که«فرار» پیش از «رعب» حاصل شده باشد زیرا شخص فراری ممکن است نزد خود امور ترسناک وتوهمات را به یاد آورد که دلش را پر از ترس و هراس کند»(السامرائی، ص 121).

5-4-تقديم ملكات و موارد دیگر

5-4-1-تقديم سِنة بر نوم

در آیه‌ی کرسی دو کلمه‌ی «سنة» و «نوم» آمده است که «سنة» بر «نوم» مقدم گشته است، می‌فرماید: «... لَا تَأْخُذُهُ سِنَة وَلَا نَوْمٌ ...»( بقره:255) در این آیه نفی أخص را بر نفی أعم مقدم داشته است تا افاده‌ی مبالغه داشته باشد به طوری که ابتدا لزوم نفی خواب را تأکید کند چنانکه به طور ضمنی «سنة» (چُرت) را که ابتدای خواب است نفی می‌کند سپس به طور صریح «نوم» (خوابیدن) را نفی نموده است. زیرا اگر به نفی أخص که همان سِنة و چرت است اکتفا می‌کرد لزوماً خواب را نفی نمی‌کرد. مسیری می‌گوید: «سنة بر نوم مقدم شده است به دلیل اینکه مقدمه‌ی خواب است زیرا بیانگر خواب آلودگی و سستیِ پیش از خواب است»(المسیري، ص246). زرکشی نیز نظر مشابهی داده است ومی‌گوید: «عادت بشر بر این است که ابتدا پیش از خواب وارد مرحله‌ی چرت و خواب آلودگی شود بنابراین عبارت قرآنی  بر اساس رعایت عادت این‌گونه آمده‌است»(الزركشی، ج3، ص 240) بیضاوی معتقد است علت تقدیم «سنة» بر «نوم» رعایت ترتیب وجودی است به معنای اینکه مرحله‌ی «سنة» بر «نوم» مقدم است»(البیضاوي، ج1، ص153).

5-4-2-تقديم جبال بر طير

خدواند متعال می‌فرماید: «وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ»(الانبياء: 79) در این آیه تسبیح کوه‌ها – با وجود اینکه جامد هستند - بر تسبیح پرندگان مقدم شدهاست،  گاهی موردی بر دیگری به علت واضح بودن دلالتش مقدم می‌شود، یعنی اینکه معنا را بهتر می‌رساند و آن را قوی‌تر اثبات می‌کند، تقدیم کوه‌ها بر پرندگان از این قبیل است، زیرا تسخیر کوه‌ها و تسبیح آنها دلالت واضح‌تری بر قدرت الهی دارد و جنبه‌ی اعجازی بیشتری دارد، چرا که جامد بوده در حالی که پرندگان حیوانات غیرناطقی هستند»(عون، ص192).

زمخشری می‌گوید: «اگر بگویی چرا کوه‌ها بر پرندگان مقدم شده‌اند؟ می‌‌گویم: زیرا تسخیر و تسبیح آنها عجیب‌تر و دلالت بیشتری بر قدرت دارد و جنبه‌ی اعجازی بیشتری دارد، زیرا کوه‌ها جامد بوده در حالی که پرندگان حیوانات غیرناطقی هستند»( الزمخشري، ج3، ص129). قاسمی همین نظر زمخشری را دارد مبنی بر اینکه علت تقدیم کو‌ه‌ها بر پرندگان این است که تسبیح آنها عجیب‌تر است  و دلالت  واضح‌تری بر قدرت خدا دارد، زیرا جماد است و پرنده حیوان»(ألقاسمي، ج7 ، ص211). نظر صحیح همین است.

5-4-3-تقديم غيب بر شهادة

در بسیاری از آیات قرآن کریم دو لفظ «غیب» و «شهادة» آمده است و همواره غیب بر شهادت مقدم شده است؛ مانند آیه «عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَة فَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ»(المؤمنون:92) و آیه‌  «ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَة الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ»(السجدة: 6)

درباره علت تقدیم غیب بر شهادت زرکشی می‌گوید: «علم به غیبیات والاتر از اشیای مرئی است»(الزركشي، ج3 ، ص253). دیگری می‌گوید: علت تقدیم غیب بر شهادت به علت برتری و شرافت بوده و از آنجایی که ممکن است به دلیل نابینایی از علم مشهود آگاهی نداشته باشد فرمود: «والشهادة»(البقاعي، 1413، ج6 ، ص52).

علت تقدیم غیب بر شهادت به علت برتری و شرافت است ونیز برای اشاره به اینکه علم خداوند مطلق و بی حد حصر است  ولذا دور و نزدیک و ظاهر و با طن نزد او برابر است و در  علم او دور و نزدکی و نهان و پیدا معنایی ندارد زیرا این اعتبارات تنها در مورد دانش قاصر ومحدود صدق می‌کند اما علم خداوند به صورت مطلق کامل است.

5-4-4-تقديم صفا بر مروة

صفا و مروه در این آیه آمده است: «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَة مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ»(البقرة: 158) صفا مقدم شده و مروة مؤخر شده است و این دو نام دو کوه روبروی هم هستند، صفا قله‌ی کوه ابوقبیس است و مروة قله‌ی کوه قیقعان است. صفا به این اسم نامیده شد زیرا سنگ آن از «صفا»ست که نوعی سنگ سخت و صاف است. مروه نیز بدین نام نامیده شد زیرا سنگ آن سفید و نرم است و آتش  می‌افروزد؛ گویی خداوند متعال در حق اهل مکه لطف داشته و کوه مروه را برای استفاده به عنوان آتش‌زنه قرار داده و کوه صفا را برای بهره بردن در ساختمان قرار داده است»(ابن عاشور، ج2، ص60). علت تقدیم صفا بر مروه به سبقت وجوبی در اعمال حج بازمی‌گردد، زیرا در اعمال حج – به اجماع مسلمانان - شروع سعی از صفا آغاز می‌‌شود. دکتر عون می‌گوید: «صفا بر مروه به سبب سبقت آن در تکلیف مقدم شده است زیرا شروع سعی از کوه صفا آغاز می‌شود»(عون ، ص194).

6-تقديم در یک جا و تأخیر در جایی دیگر

نوع دیگر از اسلوب تقدیم و تأخیر آن است که تقدیم در یک جا و تأخیر در جای دیگر از جمله باشد که این باب شامل، تقدیم و تأخیر در أسماء، تقدیم و تأخیر در صفات، تقدیم و تأخیر در احداث و افعال، تقدیم و تأخیر در قوا و امور دیگر می باشد که جهت طولانی نشدن کلام از هر کدام یک مثال را به طور مفصل تشریح می کنیم. 

6-1-تقديم وتأخير الاسماء

مثال هایی که در این باب وجود دارد شامل تقدیم و تأخیر در «جن و إنس»،«سموات و أرض»،«لیل و نهار»،«شمس و قمر».

6-1-1-جن و إنس

در آیات بسیاری از قرآن کریم نام «جن» و «انس» آمده است، و در هر بار با ترتیب متفاوتی ذکر شده‌اند؛ یک مرتبه نام انس مقدم می‌شود و در آیات دیگر نام جن مقدم می‌گردد. البته این امر بر اساس سیاق و معنای جمله صورت می‌گیرد. در این میان تقدیم جن بیش از تقدیم انس به چشم می‌خورد که در باب علت آن اختلاف نظر وجود دارد، برخی گفته‌اند: «در برخی آیات  انسان به دلیل شرافت و برتری،‌ بر جن مقدم شده‌اند و در در آیاتی دیگر جن مقدم شده است زیرا در خلقت پیش از انسان بوده‌اند یا اینکه علت در عجیب و غریب بودن خلقت آنان نسبت به انسان بوده است یا دلیل این بوده که بدن آنها قویتر و اعمال آنها بزرگتر از انسان‌هاست»(العارضي، 2012م، ص186).

در حقیقت عامل اصلی در این تقدیم وتأخیر همان سیاق آیات است، لذا هنگامی که هرکدام مقدم می‌شود باید به سیاق آیه توجه شود،

مثلاً در آیه‌ی کریمه: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ ...»(سورة الأنعام: 112) انس بر جن مقدم شده است. این آیه در مقام تسلی دادن به پیامبر (ص) در برابر آزارهای قریش نازل شده است، لذا لازم بوده است که «إنس» مقدم شود زیرا بیشترین و شدیدترین آزارهایی که به پیامبران رسیده است، از طرف انسان‌ها بوده است.

طبرسی می‌گوید: «همان‌طوری که برای تو دشمنانی از انس و جن قرار دادیم، برای پیامبران پیش از تو و امت‌های آنان نیز چنین بوده است»(الطبرسي، ج4، ص544).

مقدم شدن «إنس» بر «جن» در آیه «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا»(سورة الإسراء: 88) آن است که نزول این آیه در معرض تحدی و ذکر عاجز بودن انس و جن در آوردن چیزی شبیه به قرآن است، پس تقدیم انس در اینجا بهتر است، زیرا قرآن به زبان آنان نازل شد و اهل فصاحت و سخنوران از آنان هستند و پیامبر (ص) از بین آنان برگزیده شده است.

ابوحیان توحیدی می‌گوید: «احتمال دارد آوردن جن در اینجا به این علت باشد که پیامبر (ص) هم برای انسان‌ها مبعوث شده‌اند و هم برای جنیان، بنابراین تعجیز شامل حال هر دو گروه شده است»(الأندلسي، ج7، ص109).

همچنین در آیه «يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا»(الرحمن: 39) ابتدا نام جن را آورده است زیرا آنان نسبت به انسان‌ها توانایی بیشتری در پرواز در آسمان دارند و در صورت توان هرکدام، البته جنیان بدین امر لایق‌تر هستند»(الرازي، ج29، ص114).

6-2-تقدیم و تأخیر در صفات

مثال هایی که در این باب وجود دارد شامل تقدیم و تأخیر در «غفور و رحیم»، «حکیم و علیم»، «غفور و حلیم»، «لا اله الا الله و خالق کل شی»، «ضالون و مکذبون»، «آخرة و اولی»، «بشیر و نذیر» می باشد.

6-2-1-لا اله الا الله و خالق کل شی

این دو وصف در قرآن کریم در دو جا با اختلاف ترتیب آمده اند. در جای اول خداوند می‌فرماید: «ذلكم الله ربكم لا إله إلا هو خالق كل شيء فاعبدوه وهو على كل شيء وكيل»(الأنعام: 102) و در جای دوم عکس آیه اول می‌آید و «خالق کل شئ» قبل از «لا اله الا الله» می‌آید. و آن در این آیه می‌باشد: «ذلكم الله ربكم خالق كل شي لا إله إلا هو فأنى تؤفكون»(غافر: 62) علت تقدیم و تاخیر در هر دو جا سیاق می‌باشد. در سوره‌ی انعام بعد از این  آیه آمده است: «وجعلوا لله شركاء الجن وخلقهم وخرقوا له بنين وبنات بغير علم»(الأنعام: 100) پس وقتی می‌فرماید «ذلكم الله ربكم» بعد از آن قولی را می‌آورد که شریک قرار دادن برای خداوند را رد می‌کند و می‌فرماید «لا اله الا الله» و سپس می‌فرماید «خالق کل شئ». اما در سوره غافر، قول خداوند بعد از این آیه آمده است: «لخلق السموات والأرض أكبر من خلق الناس ولكن أكثر الناس لا يعلمون»(غافر: 57) سخن در تثبیت آفرینش انسان است و نه در نفی شریک از خداوند همانند آیه قبل»(الاسكافي، 1422هـ،ص92).

بنابراین مقام در این آیه برشمردن و به یادآوری نعمت‌های خداوند است. اما در سوره‌ی انعام مقام پاسخ به وهم مشرکین به چند خدایی است، زیرا که شریکان جنی برای خداوند قرار دادند و تقدیم و تاخیر در اینجا از روی قاعده‌ی شایسته تر و بعد شایسته تر می‌باشد.

6-3-تقديم و تأخير در احداث و افعال

مثال هایی که در این باب وجود دارد شامل تقدیم و تأخیر در «حیات و موت»، «(تزکیه‌ی نفس) و( آموزش قرآن و حکمت)»، «تجارت و لهو» و... می باشد.

6-3-1-تجارت و لهو

این دو لفظ کنار هم در دو موضع از قرآن کریم  آمده اند. اولی در یکی از آیه‌های سوره‌ی جمعه : «وإذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها وتركوك قائما قل ما عند الله خير من اللهو ومن التجارة والله خير الرازقين»(الجمعة:1) بسیاری از مفسران بر آنند که تقدیم تجارت بر لهو در این آیه به سبب اهمیت بیشتر تجارت است. ابن عطیه در این خصوص بیان داشته:«باید دقت داشت که تجارت ابتداءا مقدم شده است چون مهم تر است،و در موضع دوم مؤخر شده است تا اینکه نفس ابتدا آن را که مبین تر (لهو) است دریابد»(ابن عطيه، ج8، ص305). البیضاوی(البيضاوي،ج5، ص212) و ابوحیان اندلسی(اندلسی،ج10، ص176) نیز نظری موافق این نظر را دارند.

«بقاعی بیان داشته که خداوند سبحان هنگامی که تجارت را مقدم نمود به دلیل توجه بدان بوده،چون تجارت آن عاملی بوده که باعث نهی هر دو مورد لهو و تجارت است به همین خاطر بیان داشت: (من اللهو). و پس از آنکه آن را که مهم تر بود،یعنی تجارتی که اکثریت به خاطر رفاه  بدان  روی می‌آورند را مقدم کرد،در موضع دوم جار و مجرور را برای تأکید بیشتر دوباره تکرار کرد : ( من التجارة) که این بار نیز برای توجه بیشتر بدان است»(البقاعي، ج28، ص69).

از مواردی که درباره‌ی این اهمیت در تجارت بحث شده این است که خداوند سبحان فرمود: (انفضوا الیها) و نفرمود : (انفضوا الیهما) چرا که این تجارت بود که سبب لهو شده و نه لهو سبب تجارت»(الاندلسي، ج10 ،ص176). بنابراین همین که تجارت سبب لهو شده است دلیل قانع کننده ای است که آن را مقدم بر لهو کند چرا که اگر مقدم نمی‌شد این توجه به سمت تجارت و مسببیت آن جلب نمی‌شد»(البيضاوی، ج5 ، ص212).

از جهتی ممکن است دلیل تقدیم تجارت این است که بیشتر کاهل نمازان من زمره‌ی اغنیاء و اعیان بودند و هم چنین از خیل جوانانی بوده‌اندکه توجهی به آمد و شد کاروان‌های تجاری نداشته و حضورشان در آن جا تنها برای سرگرمی (لهو) بوده و لا غیر.به این ترتیب عامل اصلی این لهو و سرگرمی که همانا تجارت است مقدم شده است بر لهو. و الله اعلم.

6-4-تقدیم و تأخیر ملكات و امور دیگر

مثال هایی که در این باب وجود دارد شامل تقدیم و تأخیر در «سمع و بصر»، «نفع و ضرر»، «رزق آباء و أبناء» «جنة و مغفرة»،«مغفرة وعذاب»، «سفید شدن و سیاه شدن چهره‌ها (ابيضاض الوجوه واسودادها)» و... می باشد.

6-4-1-سفید شدن و سیاه شدن چهره‌ها (ابيضاض الوجوه واسودادها)

این دو ترکیب در این آیه با هم آمده‌اند «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَة اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»(آل عمران:106و107) تقدیم و تأخیر بدین شکل در قرآن کریم، به مانند این مثال، مشاهده نشده است. اختلاف تقدیم و تأخیر بدین شکل، در فن بلاغت عربی تحت اصطلاح «لف و نشر» شناخته می‌شود و در این مورد ما شاهد لف و نشر معکوس یا مقلوب هستیم»(السيوطي، ص298). در مورد علت این تقدیم و تأخیر مفسران و پژوهشگران دلایلی را ذکر کرده‌اند؛ مهمترین نظر این است که تقدیم نیکوکاران که دارندگان چهره‌های سفید هستند، شایسته‌تر است، زیرا تقدیم اشرف بر اخس در بیان بهتر‌ است و به دنبال آن پایان رساندن جمله با ذکر آنان نیز نشان از این بوده که اراده‌ی خداوند بیشتر از اینکه بر خشم وغضب تعلق داشته باشد بر رحمت تعلق دارد.

«دکتر سامرائی بر آن است که علت تقدیم وتأخیر بر اساس نزدیکی و دوری است، پس هرکه نزدیک باشد سخن در مورد او مقدم می‌گردد، و هرکه دور باشد، سخن درباره او مؤخر می‌گردد. توضیح این سخن بر دو گروه از مردم است، گروهی مخاطب و گروهی دیگر غایب هستند، شکی نیست که مخاطب از غایب نزدیکتر است، لذا با آنچه وابسته به مخاطب است آغاز کرده و با آنچه به غایب مربوط است سخن را به پایان رسانده است»(السامرائي، ص37). همچنین می‌توان بیشتر توضیح داد که سیاق آیات در سوره‌ی آل عمران در خطاب به مؤمنان است، و با این سخن آنان را مخاطب قرار داد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ»(آل عمران:100).

مخاطبت خداوند متعال با مؤمنان در آیات دیگری نیز ادامه می‌یابد لذا مؤمنان خود مخاطب هستند و کسانی هستند چهره‌هایشان سفید خواهد شد، اما کسانی که دچار اختلاف شدند و کفر ورزیدند کسانی هستند که چهره‌هایشان سیاه خواهد شد، و در سیاق بیان قرآنی غایب هستند و خداوند پیش از این می‌فرماید: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»(آل عمران:105). خبر در اینجا با ضمیر غایب بیان شده است و در بعد از آن مخاطب تغییر می‌کند و کسانی که چهره‌شان سیاه می‌شود مخاطب قرار می‌گیرند، و می‌فرماید: «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ»(آل عمران:106). عبارت «أکفرتم بعد إیمانکم» و «ذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون» در خطاب آنها گفته شده است، اما کسانی که «ابیضت وجوههم» (کسانی که رویشان سفید شده است) در این خطاب غایب هستند چون خداوند متعال می‌فرماید: «وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَة اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»(آل عمران:107). در اینجا خبر راجع به آنان را باضمیر غایب آورده است و تقدیم با مخاطبان بوده است (کسانی که دچار اختلاف وتفرقه شده‌اند) همان‌طوری که در بخش اول آمده است»(السامرائي، ص39). دکتر بدوی می‌گوید: «عبارت يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ به طور خلاصه به تشویق مومنان می‌پردازد و در بخش اول تصویری گذرا از روز قیامت ترسیم می‌کند، سپس بعد از آن، تصویر را با توضیح و تفصیل کامل می‌کند، شاید کلام را به هنگام جدا کردن «من اسودّت وجوههم» آغاز کرده باشد تا سخن با راه خلاص از عذابِ آن روز به پایان رسده باشد»(بدوي، ص 143).

نتیجه گیری:

در پایان به نتایجی که از بحث و بررسی در این پژوهش حاصل شد اشاره می‌شود. سعی شده است که به برخی از اسرار تقدیم و تأخیر در تبیین دلالت آیات قرآن پی برده شود و میزان اهمیت آن در قرآن و تفسیر روشن گردد، چرا که پدیده‌ی تقدیم و تأخیر در متن قرآن از جمله مهمترین اسلوب در اعجاز قرآن است زیرا اثر شایانی در تغییر معنا و روشن ساختن آن و آشنایی با منظور و دلالت آیات قرآن دارد. مهمترین نتایج به دست آمده به طور خلاصه در ذیل می‌آید:

1-   هر کلمه‌ای در تعبیر قرآن از روی قصد و برای ایفاع معنایی آمده و در جایگاهی قرار گرفته است که سیاق بیان قرآن اقتضا نموده است تا معنای مورد نظر را به گونه‌ای ادا کند که لفظی دیگر نمی‌توند آن را بیان کند، و همچنین اگر این لفظ را از جایش برداریم و از حیث تقدیم و تأخیر جابجا کنیم دلالت قبلی خود را از دست می‌دهد، که در این صورت منظور آیه‌ی قرآن مختل می‌گردد.

2-   متن قرآن در سطح بالایی از بلاغت ظاهر گشته است، و اسلوب اعجازآمیز آن با هیچ کلامی قابل مقایسه نیست،‌ ودر تمامی اسلوب‌ها و دلالت‌های متعدد، تعبیر قرآن همیشه موجز و دارای معنایی ژرف است.

3-   تقدیم و تأخیر در قرآن کریم برای رعایت وزن و آنچه فواصل قرآنی می‌نامند نیست،‌ بلکه از روی قصد و برای غرضی که اقتضای مقام سخن، معنای الهی و سیاق قرآنی بدین‌گونه بیان شده است و هر تقدیم و تأخیری بر اساس حکمتی عالی و دانشی بی‌همتا صورت گرفته است و هرگز با آن، معنا مختل نمی‌شود بلکه به شکل واضح و آشکار و بلیغی ظاهر می‌شود.

4-   سیاق بیان قرآنی یکی از علل مهم در تقدیم و تأخیر است که هیچ پژوهشگر و مفسری نمی‌تواند از آن غافل بماند و بهترین دلیل در توجیه بسیاری از تقدیم وتأخیرها در آیات قرآن بود و مفسران در اغلب اوقات برای یافتن معنا و دلالت تعابیر قرآنی به آن توجه می‌کنند.

5-   بسیاری از تأویل‌ها و توجیه‌های موجود درباره‌ی تقدیم وتأخیر از جنبه‌ی نفعی صورت پذیرفته است به گونه‌ای که تعداد زیادی از پژوهشگران از نقطه نظر اهتمام یا تخصص ویا منافع قومی و فرقه ای خود به نتیجه‌گیری پرداختند این امر، به خصوص در تقدیم و تأخیر اسماء و صفات باری‌تعالی و برخی صفات دیگرنمایان بود.

6-   در این پژوهش سعی بر آن بوده تا علت‌های موضوعی و مصداقی و اسرار دلالی که موجب تقدیم و تأخیر می‌شد کشف و تبیین شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

1-     قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند

2-     ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير ، تونس، دار سحنون للنشر و التوزيع.

3-     ابن فارس، احمد ابن زکریا،معجم مقاييس اللغة، تحقيق: عبد السلام هارون، بيروت، دار الجيل.

4-     ابن منظور، محمد بن مکرم، (1414ق)، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم.

5-     أبو زيد، احمد، (1992)، التناسب البياني في القرآن الكريم، منشورات كلية الآداب و العلوم الإنسانية، الرباط،

6-     أبياري، إبراهيم، (1405)، الموسوعة القرآنية، مؤسسة سجل العرب.

7-     إسكافي، أبو عبد الله، درة التنزيل وغرة التأويل، بيروت، دار المعرفة.

8-     آلوسي، أبوالفضل محمود البغدادي، (2005)، روح المعاني في تفسير القران العظيم والسبع المثاني، منشورات محمد علي بيضون، بيروت، دار الكتب العالمية.

9-     أندلسي، أبوحيان محمد بن يوسف، بحر المحيط في التفسير، تحقيق :صدقي محمد جميل، بيروت، دار الفكر.

10- بدوی، أحمد أحمد، (2008م)، من بلاغة القرآن، القاهرة، مكتبة نهضة مصر.

11- بقاعي، برهان الدين، (1413)، نظم الدرر في تناسب الآيات والسور، القاهرة، دار الكتاب الإسلامي.

12- بيضاوي، ناصر الدين أبو الخير عبد الله بن عمر الشافعي، أنوار التنزيل وأسرار التأويل، تحقيق: محمد عبد الرحمن المرعشلي، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

13- جصاص، احمد بن علي، (1405)، أحكام القرآن، تحقيق: محمد صادق القمحاوي، بيروت، دار أحياء التراث العربي. 

14- زركشي، بدر الدين، البرهان في علوم القرآن، تحقيق: محمد أبو الفضل إبراهيم، القاهرة، مكتبة التراث.

15- زمخشري، محمود جار الله، (1973)، أساس البلاغة، دار الكتب العربية.

16- زمخشري، محمود، (1407)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، دار الكتاب العربي.

17- سامرائي، فاضل، (1429)، أسئلة البيانية في القرآن الكريم، قاهرة، مكتبة التابعين.

18- سامرائي، فاضل، (2006)، التعبير القرآني ، دار عمار، أردن، عمان.

19- سبزواري، عبد الأعلى، (2003)، مواهب الرحمن في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي.

20- سيبويه، (1991)، الكتاب، تحقيق: عبد السلام هارون، قاهرة، مكتبة الخانجي.

21- سيوطي، جلال الدين، (1405)، الإتقان في علوم القرآن، تحقيق: محمد أبوالفضل إبراهيم، قاهرة، دار التراث.

22- طباطبائي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، مؤسسة النشر الإسلامي.

23- طبرسي، الفضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، طهران، منشورات ناصر خسرو.

24- طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، (1420)، جامع البيان في تفسير القرآن، دار المعرفة.

25- طوفي البغدادي، سليمان بن عبد الكريم، (1977)، الإكسير في علم التفسير، تحقيق: عبد القادر حسن، القاهرة، مكتبة الآداب،

26- طيبي، شرف الدين الحسين بن محمد، (1425)، التبيان في البيان، بيروت، دار الكتب العلمية.

27- عارضي، رفاه عزيز، (2012)، الترتيب في القرآن الكريم، دمشق، تموز للطباعة والنشر.

28- علوي، يحيى بن حمزة، (1995)، الطراز المتضمن لأسرار البلاغة وعلوم حقائق الإعجاز، بيروت، دار الكتب العلمية.

29- عون، علي أبو القاسم، (2006)، بلاغة التقديم و التأخير في القرآن الكريم، بيروت، دار المدار الإسلامي.

30- فخر الرازي، فخر الدين محمد بن ضياء الدين، التفسير الكبير (مفاتيح الغيب )، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

31- فراهيدي، الخليل بن احمد،(1986)، معجم العين، تحقيق: مهدي المخزومي و إبراهيم السامرائي، بغداد، دار الحرية دار الشؤون الثقافية العامة، وزارة الثقافة والإعلام.

32- فيروز آبادي، القاموس المحيط، بيروت، دار العلم للجميع.

33- قاسمي، محمد جمال الدين، (1418)، محاسن التأويل، تحقيق: محمد باسل، بيروت، دار الكتب العلمية.

34- قمي، عباس، (1428)، بيت الأحزان في مصائب سيدة النسوان، انتشارات فاروس.

35- مسيري، منير، (1426)، دلالات التقديم والتأخير في القران الكريم، القاهرة، مكتبة وهبة.

36- مكارم الشيرازي، ناصر، (1421)، الأمثل في تفسير الكتاب المنزل، قم، مدرسة الإمام علي بن أبي طالب.

 

 



[1]. استادیار دانشگاه کاشان،  abasi1234@gmail.com

[2]. کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث و مدرس دانشگاه پیام نور ایلام(نویسنده مسئول)، ebrahimi.sjd@gmail.com

[3]. دانشجوی دکترای علوم قرآن و حدیث، دانشگاه کاشان، peyman.kamalvand@gmail.com

[4] . نساء/69

نوشته شده توسط : مــصــطــفـي عبــاسـي مــقــدم - ۱۳۹۵/۰۲/۱۲ 

طراح قالب : گروه گرافیک طراحان
www.tarahaan.ir