تعریف دانش مفردات
بر اساس آنچه در تقسیمات لفظ گفته شد، آنچه در دانش مفردات مورد بررسی قرار میگیرد، لفظ مفید بسیط (یا تکواژه دارای معنی مستقل) است که از منظر ریشهیابی و اشتقاق و نیز از دریچة معنا و یا معناهای محتمل برای آن در سراسر قرآن کاوش میشود. همچنین کاربردهای آن لفظ در پهنة آیات مورد نظر است که از چشم تیزبین کارشناسان و پژوهشگران واژهشناسی قرآن به دور نمیماند.
علم لغت از جمله علوم لسانی است که در عرض علم نحو اشتقاق توسعه و تکامل یافته است. در تعریف علم لغت میتوان گفت: «مراد از علم اللغة، تحقیق در مفردات الفاظ از حیث معانی و ریشهها و وجوه اشتقاق آنهاست».[1]
مفردات قرآن را به عنوان شاخهای از علم لغت و واژهشناسی میتوان به ترتیب، چنین تعریف کرد:
دانش مفردات قرآن، علمی است که از ریشهیابی، معنایابی و کاربردهای متعدد واژههای قرآنی در پهنة قرآن بحث میکند.
در این تعریف، سه عنصر اساسی و سه مأموریت اصلی برای این دانش ارائه شده است. مراد از ریشهیابی که از آن به اشتقاق تعبیر میشود، مجموعه بررسیهایی است که هویت، ریشه و فرآیند شکلگیری و ایجاد یک واژه را مد نظر دارد و اطلاعات عمیق، نظاممند و روشنی را به علاقهمند این دانش میدهد. این بررسیها روشن میسازد که واژة مورد نظر، اسم است یا فعل و یا حرف، جامد است یا مشتق، و در نگاه دیگر، آیا در زمرة واژگان قیاسی است یا سماعی و یا اینکه مُعرَّب است یا مَبنی و عدد و جنس آن چگونه است و برخی خصوصیات دیگر.
منظور از معنایابی، بررسی منابع و کاربردهای واژة قرآنی در خارج از ادبیات قرآن با هدف شناخت چارچوب مفهومی آن واژه و استمداد از آن برای یافتن مفهوم واقعی لفظ در کاربرد قرآنی است. برای معنایابی، توجه به ریشة کلمه، واژگان همخانواده و نخستین کاربستهای واژه در ادبیات کهن و نیز دیدگاههای صاحبنظران دربارة آن و احیاناً سیر تحول معنایی آن واژه نظر قرار میگیرند. مراد از کاربردهای واژه قرآنی نیز، میزان استعمال آن در قلمرو آیات قرآن است که گاهی اندک میباشد، مانند کاربست یکباره فعل واژة «اُفَوِّضُ» در کل قرآن، و گاهی بسیار، مانند کاربستهای متعدد نام واژة «امّت» در آیات و سورههای گوناگون.
تردیدی نیست که ارائه دیدگاهی روشن و قاطع دربارة مفهوم و چارچوب معنایی یک واژة قرآنی، منوط به شناخت همة کاربردهای قرآنی آن در کنار اشراف بر ریشههای احتمالی و دیدگاههای متخصصان لغت و ادبیات در این باره خواهد بود و این همه، مباحث علم واژهشناسی قرآن را تشکیل میدهد.
توجه به این نکته نیز لازم است که در نتیجة هر یک از انواع بررسیهای واژهشناختی، شاخههای برجستة این دانش هویت مییابند. مُعرَّبات یا واژههای دخیل، به عنوان شاخهای مهم از لغات قرآن، حاصل بررسیهای ریشهای و اشتقاقی و زبانشناختی است که گروهی از واژگان از گردونة اشتقاق جا میمانند و در قالب هیچ ریشة عربی نمیگنجند، پس بایستی در زبانهای دیگر آنها را جستوجو کرد. از طرفی، بررسی کاربردهای واژگان در قرآن، مبحث مهم وجوه و نظایر را به وجود میآورد که حد فاصل میان مفردات و تفسیر قرآن به شمار میرود و از شاخههای مهم علوم قرآنی و زیرمجموعة مفردات است.
4ـ3. تاریخچه و سیر تحول دانش مفردات
دانش مفردات قرآن را میتوان قدیمترین دانش قرآنی دانست. با نزول آیات وحی، هرگاه برای یکی از مسلمانان، ابهام یا سؤالی دربارة واژه یا عبارت و یا آیة قرآنی ایجاد میشد، به پیامبر یا یکی از خاندان وی یا بزرگان صحابه مراجعه میکرد و حقیقت معنا را جویا میشد. پیامبر(ص) و یا هر یک از یاران و خاندان او نیز با بهرهگیری از آموزشهای وحیانی و الهامی، معنای صحیح را بیان میکردند. از این رو، نخستین اطلاعات و یافتههای دانش قرآن، در قالب روایات واژهشناختی در نوشتههای یاران پیامبر در همان قرن اول هجری ثبت گردید و در قرنهای بعد با پژوهشها و مطالعات دانشمندان بعدی استمرار یافت.
4ـ3ـ1. مرحلة اول: پیدایش غریب القرآن
به طور طبیعی، در آغازین روزهای آشکار شدن نیاز به دانشی به نام واژهشناسی، لغات مورد بحث، منحصر به واژههای بسیار نامأنوس و کمکاربردی بود که به دلایل مختلف بر زبان یا گوش تعدادی از مسلمانان مکه یا قبایل دور و نزدیک سنگین میآمد و آنان به ناچار از پیامبر(ص) یا دیگران دربارة آنها پرسش میکردند. این دوره که همان دوران نزول قرآن و زندگی مسلمانان زیر سایة هدایت همهجانبة قرآن است و بهویژه در عهد مدینه تجلی مییابد، سرآغاز پیدایش غریب القرآن است. عنصر اصلی در این فرآیند، غرابت و دور از ذهن بودن برخی واژگان است که گروهی را وادار به پرسش و کسانی را وادار به پاسخگویی میکند.
4ـ3ـ2. مرحلة دوم: معانی القرآن (همراهی مفردات و تفسیر)
در این مرحله، تفسیر در آغازین روزهای شکلگیری است و در واقع، نکات لغوی و شرح کلمات، محتوای مطالب تفسیری را تشکیل میدهد، پس میتوان آن را مرحلة همراهی تفسیر و مفردات دانست.
به عبارت دیگر، شكل اولية تفسير قرآن، تفسير واژگان غريب بوده كه در حوزة مفردات بحث ميشود.[2] اكثر قريب به اتفاق روايات تفسيري منقول از پيامبر اسلام(ص) و اصحاب ايشان، ناظر بر معاني الفاظ و مفردات آيات هستند و تنها اندكي از آنها به استنباط حكم و كشف معاني ويژه از لابلاي آيات اختصاص يافتهاند. تفسير تنوير المقباس منسوب به ابن عباس و مسائل نافع بن ازرق كه صرفاً به تبيين معاني برخي از الفاظ آيات محدود است، اين امر را ثابت ميكند. پس ميتوان نتيجه گرفت كه غريب القرآن در ابتدا همان تفسير قرآن بوده يا حداقل بخش عمدهاي از تفسير را در دوران نخست اسلام تشكيل ميداده است.[3] معانی القرآنِ فرّاء نحوی یکی از نمونههای بارز و مشهور این مرحله است.
4ـ3ـ3. مرحلة سوم: مفردات، مقدمة تفسیر
با ورود به این مرحله، تفسیر با شتابی آشکار پیش میرود و گسترش مییابد و با افزایش همزمان مباحث واژهشناسی قرآن، به تدریج مرزی میان تفسیر و مفردات ایجاد میشود، اما کماکان واژهشناسی مقدمة لازم و جزئی از دانش تفسیر به شمار میرود. پیوستگی مباحث لغوی و تفسیری از ویژگیهای این مرحله است.
4ـ3ـ4. مرحلة چهارم: جدایی مفردات از تفسیر
در واپسین مرحله، مفردات به یک مجموعة به هم پیوسته از گزارههای علمی تبدیل میشود و هویت و مسیر و قواعد خود را از علم تفسیر جدا میسازد. تألیف کتب مستقل واژهشناسی قرآن مانند مفردات راغب اصفهانی و مجمع البحرین طریحی که معمولاً وارد مباحث و مناقشههای تفسیری نمیشوند، نشانهای از این مرحله قلمداد میشود. البته در عین حال، جنبة مقدماتی علم مفردات برای علم تفسیر، محفوظ و مورد قبول است، چنانکه علوم دیگر نیز در عین استقلال، چنین روابطی با یکدیگر دارند.
4ـ4. شاخههای دانش مفردات
در دانش واژهشناسی قرآن، مباحث گستردهای مطرح است که تقسیم و مرحلهبندی آنها ضرورت دارد. چنانکه گفتیم در مفردات، از طرفی ریشهیابی و بررسی ابعاد زبانشناسی یک واژه مدّ نظر است و از سوی دیگر، تنوع کاربردها و نیز رابطة یک واژه با سایر واژگان. بنابراین، شناسایی و تمییز این ابعاد در قالب تقسیم شاخههای واژهشناسی ممکن است:
4ـ4ـ1. بررسی واژگان غریب
نخستین شاخة مفردات، شناخت، ریشهیابی و معناشناسی واژههای کمکاربرد، نامأنوس و احیاناً دشوار قرآن است که لاجرم برای مخاطبان قرآن در فهم آیات، ایجاد ابهام و مشکل میکنند. واژگان غريب، به الفاظي اطلاق ميشود كه معناي آنها از ذهن دور است.[4] غريب در اصطلاح غريب القرآن به معناي واژة بيگانه نيست، بلكه به معناي واژهاي است كه به دلايلي همچون عادات، سابقة ذهني، تحولات احتمالي در زبان و جز آن، در نظر مسلمانان مشكل و پيچيده جلوه كند، لذا واژههاي معدودي از قرآن به اين معنا، غريباند.[5]
اولین بررسیهای واژهشناختی نیز پیرامون اینگونه کلمات در همان دهههای نخست نزول و ظهور قرآن صورت گرفتهاند. غریب القرآن ابن عباس و پاسخهای وی به پرسشهای لغوی نافع بن ازرق، و غریب القرآن زید بن علی، از جمله این منابع به شمار میروند، که تنها به توضیح پارهای از واژگان قرآن پرداختهاند. در سدههای بعد نیز هرچند بیشتر پژوهشها و نگارشها حول محور کل واژگان قرآن بود، اما بعضاً کتبی ویژة غریب القرآن نیز نوشته شده است.
4ـ4ـ2. بررسی سایر واژگان
در کنار واژگان دشوار و غریب، واژگان بسیار دیگری در قرآن کریم به کار رفتهاند که دانستن ریشه و معانی آنها نیز خالی از اهمیت نبوده و خدمت شایانی به دانشهای دیگر مانند تفسیر میکند. با گذشت زمان و گسترش پژوهشهای تفسیری، اغلب قرآنپژوهان به این رهیافت رسیدند که موشکافی و مداقّه در ریشه و معنا و کاربردهای تمام واژگان ریز و درشت قرآن برای نیل به دانش قرآن و یافتن پاسخهای درخور از متن وحی ضروری است و بر این اساس، کتب مفردات و واژهشناسی کل قرآن در اولویت قرار گرفت. منابعی چون مفردات راغب اصفهانی (قرن پنجم)، مجمع البحرین طریحی(قرن یازدهم) و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم از حسن مصطفوی (معاصر)، با این رویکرد به عرصة پژوهشهای قرآنی وارد شدند و واژگان عادی و سادة قرآن را در کنار واژههای غریب به بررسی گرفتند.
4ـ4ـ3. بررسی واژگان دخیل یا مُعَرَّبات
در قرآن نیز مانند هر کتاب عربی دیگر، گروهی از واژگان متعلق به زبانهای دیگر وجود دارد که از آنها گاه با عنوان دخیل (= بیگانه، به اعتبار اینکه از ریشة عربی نیستند) و گاه با نام معرّب (= تعریب شده، به سبب تغییراتی که در فرآیند عربی شدن در آنها ایجاد شده) و گاه با عنوان واژگان غیر عربی قرآن، از آنها یاد میشود. واژگان معرب قرآن که میتوان تعداد آنها را حدود 300 مورد دانست، از زبانهایی چون فارسی (زبان ایرانیان)، حبشی (زبان بخش بزرگی از آفریقای آن دوران)، رومی (زبان امپراطوری بزرگ روم)، عِبری (زبان دینی یهود)، سُریانی (زبان دینی مسیحیان)، قِبطی (زبان مصر باستان)، نبَطی (زبان بخش مهمی از شامات)، هندی (زبان بیشتر مردم شبه قاره) و بَربَر (زبان سرزمینهای غربی آفریقا) نشئت گرفته و پس از نفوذ در زبان عربی وارد قرآن شدهاند. بیشترین واژة غیر عربی یا عجمی از زبان فارسی آمده که مشتمل بر حدود پنجاه واژه است. برخی از واژگان فارسی عبارتاند از: کنز به معنی گنج، با کاربرد اسمی (وَ كَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَهُمَا[6]) و کاربرد فعلی (وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ[7]) سِجّیل به معنی سنگ گل (تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ[8]) اباریق جمع ابریق به معنی آبریزها یا پارچها (بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ[9]) سُندس به معنی ابریشم نازک و استبرق به معنی ابریشم ستبر و ضخیم (عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ[10]: برآنها لباسهای سبز ظریف و ضخیم ابریشمین است.)
4ـ4ـ4. وجوه و نظایر قرآن
از جمله دانشهای قرآنی مفید و ارزشمند، دانش وجوه و نظایر است که گاه به عنوان مقدمة تفسیر قرآن و یا بخشی از تفسیر دربارة آن بحث شده است، اما دقت در تعریف و کارکردهای این دو علم نشان میدهد که باید آنها را ادامة طبیعی واژهشناسی قرآن دانست که البته به سبب بررسی تکواژههای آیات، مقدمهای لازم برای تفسیر به شمار میرود. بنابراین، شناخت وجوه و نظایر در میانة مفردات و تفسیر قرار میگیرد و هر قرآنپژوه حقیقتخواه به آن نیاز جدی خواهد داشت. این دانش چون از مقدمات مهم فهم قرآن به شمار میرود، جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
4ـ5. فلسفة غریب القرآن (حکمت وجود کلمات غریب در قرآن)
یکی از مباحث کلیدی پیرامون واژگان غریب، پاسخ به این پرسش طبیعی است که به چه دلیل، چنین واژگانی در قرآن وجود دارد و آیا این موضوع، خللی در روشنی و هدایت بودن قرآن ایجاد نمیکند؟ از طرفی شکی نیست که نگرش و برخورد و نوع مواجهة افراد مختلف با آیات و کلمات قرآن متفاوت است. گروهی با شنیدن آیات و کلمات آنها را با تمام وجود و به طور کامل فهمیده و برای عمل به آنها آماده میشوند و گروهی دچار سؤال و ابهام میگردند و بایستی در ابتدا در پی رفع ابهام و پاسخی به پرسش خود باشند.
پرسش آن است که قرآن گاهی خود را «بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ»[11] و گاهی «تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً»[12] معرفی کرده است، پس چگونه ممکن است برخی از واژگان این کتاب بیان و هدایت، مبهم و ناگویا و غریب باشند؟ چگونه ممکن است رمز هدایت و معیار روشنگری و عامل رفع همة تاریکیها، خود دچار نوعی پوشیدگی و ناگویایی باشد، به طوری که نیازمند روشنگری و ابهامزدایی از بیرون خود باشد!
در پاسخ این پرسش کلیدی و مهم، ذهن اندیشمندان و قرآنپژوهان به ژرفاندیشی پرداخته و علاوه بر رفع این شبهه، حکمتهای وجود غریب در قرآن را برشمردهاند که عبارتاند از:
1. غرابت الفاظ نه یک امر مطلق و همیشگی و همگانی، بلکه حالتی نسبی و وابسته به شرایط فرد، قبیله یا مکان است. بر این اساس، گاهی یک واژه برای فرد، قوم یا قبیلهای غریب و در همان زمان برای دیگر افراد یا دستهها روشن و واضح است. نسبی بودن غرابت الفاظ در عرصة زمان نیز قابل توجه است، بدین معنی که برخی از الفاظی که در سدههای متأخر دچار غرابت شدهاند، در قرن اول اسلام و نزد صحابه و تابعان، بسیار روشن و بیابهام بودهاند.
2. بخشی از غرابتهای مورد نظر در الفاظ قرآنی به خاطر استفادة قرآن از برخی صناعات ادبی و ساختارهای صرفی است که به طور طبیعی، با اذهان همة مردم مأنوس نیست. این امری طبیعی است که برخی اوزان صرفی کمکاربرد و کلماتِ کم استعمال، وقتی در یک متن همهجانبه و دستورالعمل جامع به کار میروند، برای گروهی از مخاطبان، نامأنوس و غریب جلوه کنند، مانند عبارتِ «لَاَحتَنِکَنّ».
3. وجود کلمات غریب موجب مطالعه عمیقتر و دقت بیشتر در معانی قرآن میگردد. افراد جویای دانش و علاقهمند وحی با غور و بررسی واژگان نامأنوس درک بالاتری از الفاظ و مفاهیم آسمانی خواهند یافت، چنانکه از این سخن مشهور و پیام راهگشای پیامبر برمیآید که فرمود: «اَعرِبوا القرانَ والتمسوا غرائبَه»: قرآن را به روشنی و کامل ادا کنید و موارد نادر و غریب آن را بکاوید.[13]
4ـ6. نقش مفردات در تفسير
دانش مفردات، رابطة بسیار نزديكي با تفسير دارد. برخي به اشتباه گمان كردهاند مفردات و تفسير يكي هستند و برخي نيز معتقدند مفردات جزء تفسير است، اما صواب اين است كه مفردات و تفسير دو علم مستقلاند. در تعريف تفسير گفتهاند كه علمي است كه در آن از سخن خدا (قرآن) از جهت دلالت آن بر مراد حق تعالي بحث ميشود.[14] از جانب دیگر، يكي از علومي كه مفسر براي تفسير وحي به آنها نياز دارد، علم لغت و قواعد مربوط به آن است. بر اين اساس، براي تفسير آيات قرآن، نخست لازم است كه معناي الفاظ روشن شود، آنگاه تفسير آنها صورت پذيرد. به عبارت ديگر، اگر معناي الفاظ به خوبي روشن نباشد، كشف معناهاي گوناگون از آيات امكانپذير نخواهد بود و روشن است دانشي كه عهدهدار معنا كردن الفاظ است، علم مفردات است.[15] براي مثال، واژة «فَطَرَ» در لغت به معناي شكافتن چيزي است[16] كه اگر كسي اين معنا را نداند، نميتواند اين واژه را در آية 90 سورة مريم معنا كند: «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تخَرُّ الجْبَالُ هَدًّا»: چيزي نمانده است كه آسمانها از اين (سخن) بشكافند و زمين چاك خورد و كوهها به شدت فرو ريزند.
در اين آيه، «يتفطّرن» در معناي شكافتن به كار رفته است.[17] مثال ديگر، واژة «عدل» است كه در اصل به معناي مساوات و مساوي قرار دادن چيزي با چيز ديگر است[18] و در آية اول سورة انعام در اين معنا به كار رفته است: «الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبهِّمْ يَعْدِلُون»: كافران غير او را با پروردگار خود برابر ميكنند.[19]
يكي ديگر از معاني عدل، روي گرداندن و منحرف شدن است[20] كه در آية 135 سورة نساء به همين معناست: «إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلىَ بهِِمَا فَلَا تَتَّبِعُواْ الهَْوَى أَن تَعْدِلُوا»: چه به حال غنا يا فقر باشيد، كه خدا سزاوارتر از شما بر اين دو حال است، پس پيروي هواي نفس نكنيد تا مبادا (از راه حق) رويگردان و منحرف شويد.
در اين شواهد و آيات، تا وقتي مفسر معناي اين واژگان و کاربرد آن در قرآن را نداند، نميتواند تفسير صحيحي از آيه ارائه دهد. پس مفردات، در عین حال که دانشی مستقل است، مقدمة دانش تفسير محسوب میگردد.
5. دانش وجوه و نظایر
اگر علم مفردات يا واژهشناسي قرآن دربارة تكواژههاي قرآني از نظر ريشه، اشتقاق لغوي، دلالت بر معناي مطلوب، مناسبات و نوع كاربرد آنها در قرآن بحث ميكند، دانش وجوه و نظایر عهدهدار بررسی دامنة کاربردهای هر واژه در عرصة آیات و سور قرآنی است. به بیان دیگر، مباحث مفردات قرآن، ناگزیر به بررسی موارد استعمال لفظ در آیات منتهی میشود و این همان دانش وجوه است. دانشمندان اسلامي به اين شاخه از علوم قرآني (وجوه و نظاير)، توجه خاصي مبذول داشته و برخي در ضمن كتابهاي غريب القرآن و برخي در قالب كتابهاي مستقل، دربارة واژگان داراي وجوه معاني مختلف، بررسي و تحقيق كردهاند.[21]
5ـ1. ارتباط دانش مفردات با وجوه و نظاير
مشخص گشت كه وجوه و نظاير، يكي از شاخههاي علم مفردات است. وجوه، همان معانی متعددی است كه یک لفظ قرآنی در سراسر آيات قرآن در آن معاني به كار رفته است (مانند لفظ رحمت و امت که به معناهای متعدد در قرآن استعمال شدهاند). از سويي ديگر، در این دانش بحث ميشود كه اين معاني متفاوت كه براي يك لفظ واحد استعمال شدهاند، چه ارتباطي با معناي اصلي دارند؟ مثلا لفظ «أمة» كه در معاني زمان، روش، دين، سالها و گروهی از انسانها و... به كار رفته، آيا به يك معناي واحد باز ميگردد يا چنين چيزي امكانپذير نيست.[22] نظایر هم به الفاظ قریب المعنایی گفته میشود که در عرصة آیات وحی به کار رفتهاند، مانند واژههای فوز، فلاح، نجات و انقاذ که تقریباً هممعنا بوده و مفهوم رهایی را تداعی میکنند.
5ـ2. وجوه و نظاير از منظر روايات
در برخي از رواياتي كه از پيامبر اسلام(ص) و ديگر معصومان(ع) نقل شده، بر اهميت وجوه و نظاير و الفاظ چند معنا در قرآن تأكيد شده است. اين امر نشاندهندة آن است که مسئلة اشتراك لفظي و معنوی و الفاظ چند معنا و در اصطلاح علوم قرآني، وجوه و نظاير از ديرباز مورد توجه پيامبر(ص) و معصومان(ع) ما بوده و پيشينة آن به زمان رسول خدا(ص) باز ميگردد. از پيامبر اسلام(ص) نقل شده كه فرمود: «القرآن ذلولٌ ذو وجوهٍ، فاحملوهُ علي احسنِ الوجوه»[23]. قرآن رام است و وجوهي دارد، آن را بر بهترين وجوهش حمل كنيد. اين فرمايش پيامبر(ص) صراحتاً به وجود وجوه در آيات قرآني اشاره دارد.
همچنين عكرمه از ابن عباس نقل كرده است كه حضرت علي(ع) او را به سوي خوارج فرستاد و فرمود: «اذهب اليهم فخاصمهم و لا تحاجهم بالقرآن فإنه ذو وجوه ولكن خاصمهم بالسنة». اين حديث از طريق ديگر از ابن عباس نقل شده است كه وقتي علي(ع) به ابن عباس فرمود: «به سوي آنها (خوارج) برو و به مخاصمه بپرداز، و با آنها استدلال نكن، زيرا قرآن وجوه مختلفي دارد، ولي با سنت با آنان مخاصمه كن». ابن عباس گفت: «يا اميرالمؤمنين، من به كتاب خدا از آنان آگاهترم، قرآن در خانة ما نازل شد». علي(ع) فرمود: «راست گفتي ولي قرآن تأويلپذير و ذو وجوه است. تو چيزي ميگويي، آنها هم ميگويند، ولي به وسيلة سنت با آنها مخاصمه کن كه از آن گريزي نخواهند يافت». پس ابن عباس به سوي آنها رفت و با سنت با آنها به مخاصمه پرداخت و ديگر هيچ برهان و دليلي در دستشان نبود.[24]
حضرت امير(ع) در اين سخن خود، لفظ وجوه را بدون نظاير به كار برده است. واژة «ذو وجوه» در اين فرمايش حضرت ميتواند محتمل دو معنا باشد:
1. برخي از آيات قرآن، وجوه معنايي و تفسيري متفاوتي دارند، مانند آية 7 سورة آل عمران: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ...» که در مورد معنا و تفسير اين آيه اختلاف وجود دارد؛ گروهی حرف واو قبل از راسخون را حرف عطف دانسته و بر این اساس معتقدند راسخان در علم نیزـ اعم از معصوم و غیرمعصومـ دانای به تأویل قرآناند و دیگران واو را استینافیه میشمرند و در نتیجه دانستن تأویل را منحصر به خداوند.
2. برخي از واژگان قرآني در آیات مختلف، وجوه معنايي متفاوتی دارند که ممکن است در تشخیص وجه صحیح آنها اشتباه یا غرضورزی صورت گیرد، و اين همان موضوعی است كه علما در تعريف وجوه ذكر كردهاند. به نظر ميرسد اين معنا، به مفهوم سخن حضرت امير(ع) نزديكتر است. برخي گفتهاند اصطلاح وجوه كه به عنوان دانشي از علوم قرآني رايج شد، از اين سخن حضرت علي(ع) گرفته شده است، چنانکه در روايت ديگري به نقل از امام(ع) آمده است: «قسمي از قرآن متفق اللفظ و مختلف المعني است».[25] همچنين مقاتل بن سليمان در آغاز كتاب الاشباه و النظائر خود از قتاده نقل كرده است: «لا يكون الرجل فقيها كل الفقه حتي يري للقرآن وجوها كثيرا».[26] هيچ كس در دين فقیه نميشود مگر اينكه براي قرآن، وجوه بسياري را بشناسد. از أبودرداء نيز روايت شده: «إنَّكَ لَن تفقّه كُلَّ الفِقهِ حتّي تَريَ لِلقُرآنِ وُجوها».[27] در تمام روايات ذكر شده، به وجود وجوه و نظاير در آيات قرآن تصريح شده است و وجود روايات مختلف در اين زمينه بر اهميت اين موضوع از نظر پيامبر(ص) و معصومان(ع) اشاره دارد.
برخي از دانشمندان مانند زركشي، وجوه و نظاير را يكي از انواع اعجاز قرآن برشمردهاند؛ به شكلي كه يك واژه در بافتهاي محكم و نفوذناپذير آيات مختلف قرآن جاي گرفته است كه با وجود شباهت در لفظ و حركات، در هر بافت زباني و يا هر آيه، معنايي غير از معناي نخست دارد و گاهي اين معانی به 20 معنا و بيشتر ميرسد.[28] در فصل پيش گفتيم كه عموماً نوع كلام بشر به گونهاي است كه يك واژه در معاني متعدد و متفاوت نميتواند به کار رود و این به سبب قواعد فصاحت، بلاغت، معاني و بيان موجود در كلام بشري است. در حالي كه قرآن متفاوت از كلام بشر و مافوق آن، الفاظي را در بر ميگيرد كه در جاي جاي قرآن به يك شكل به كار رفتهاند، اما در هر موضع، معنايي متفاوت از مواضع ديگر از آن فهميده ميشود. اين بعد از وجوه و نظاير ميتواند يكي از انواع و شواهد اعجاز قرآن باشد، زیرا قطعاً آدمي نميتواند در سخن خود، واژگاني به كار برد كه در چند موضع تكرار شوند، ولي معاني متفاوتي از آنها اراده شود، و اين به دليل جنس كلام انسان است، چرا كه هر واژهاي در ابتداي وضع خود، متضمن يك معناي اصلي است و معاني فرعي ديگر، با شواهد و قرائن اراده میشوند.
5ـ3. وجوه و نظاير در تفاسير
كتابهاي تفسيري، تعريف اصطلاحي مستقلي را براي وجوه و نظاير ذكر نكردهاند اما از لابلاي نگاشتههاي تفسيري آنها مي توان برداشت آنان از وجوه و نظاير را فهميد:
الف) ابوالفضل رشيدالدين ميبدي در تفسير كشف الاسرار و عدة الابرار، وجوه و نظاير را تعريف نكرده، اما بسياري از وجوه واژگان قرآن را بيان كرده است. وي هر واژهاي را كه تشخيص داده، مشترك لفظي است يا وجوه معنايي متفاوتي دارد، با ذكر مثال و آيات ذكر كرده است؛ برای مثال، وقتي به آية 16 سورة بقره (أُوْلَئكَ الَّذِينَ اشْترَوُاْ الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبحِت تجِّارَتُهُمْ وَ مَا كاَنُواْ مُهْتَدِين) رسيده، شش وجه معنايي براي واژة ضلالت بيان كرده است: «اصل ضلالت، حيرت است و بگشتن از راه است. یقال: ضللت المكان إذا تحيرت فيه و لم تهتد إليه، و أضللت الشيء إذا ذهب عنك. و در قرآن ضلالت بر وجوه است:
1. به معني غيّ و كفر، چنانكه در اين آيه و در آن آيه كه گفت: "وَلأضِلَّنَّهُمْ"؛
2. به معني خطا در آية "إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ"؛
3. به معني ابطال در آية "وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ"؛
4. به معني نسيان در آية "فَعَلْتُهَا إِذاً وَأَنَا مِنْ الضَّالِّينَ" و نيز آية "أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا"؛
5. به معني هلاك و بطلان در آية "أَ إذَا ضَلَلْنَا فِي الأَرْضِ"؛
6. به معني محبت در آية "إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ"».[29]
ب) طبرسي در مجمع البيان به صورت متمركز و يكجا وجوه كلمات را مانند آنچه ميبدي انجام داده، بيان نكرده است، اما همين كه براي يك واژه در جاهاي مختلف قرآن، وجوه متفاوتي را ذكركرده، نشاندهندة اين امر است كه به وقوع پديدة چندمعنايي (وجوه) در قرآن معتقد بوده است؛ براي مثال، وي واژة ضلالت در آية 20 سورة شعرا: «قَالَ فَعَلْتُها إِذًا وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّين» (: موسي گفت من آن كار را انجام دادم، در حالي كه از بي خبران بودم) را به معناي جهل و بيخبري میداند و ميگويد: »أنا من الضالين أي أنا من الجاهلين[30]» در حالي كه ضلالت را در آية 86 همين سوره به گمراهي از راه حق و صواب معنا میکند و ميگويد: «وَ اغْفِرْ لِأَبىِ إِنَّهُ كاَنَ مِنَ الضَّالِّين» أي من الذاهبين عن الصواب في اعتقاده و وصفه.[31]
علامه طباطبايي(ره) نيز در تفسير الميزان، واژة ضلالت را در اين دو آيه (20 و 86 سورة شعراء) به همين معنا گرفته است، يعني در آية 20، اين واژه را به جهل به حكم معنا كرده و در آية 86 به معناي گمراهي دانسته است. ايشان در ذيل آية 20 سورة شعراء آوردهاند: «مراد از ضلال، جهل در مقابل حكم است، زيرا حكم به معناي اصابه نظر و درك حقيقت هر امري و متقن بودن نظريه در تطبيق عمل با نظريه است».[32]
همچنين در ذيل آية 86 مينويسد: «اين جمله حكايت استغفار حضرت ابراهيم(ع) است براي پدرش و اين هنگامي بوده كه هنوز پدرش زنده بوده است. بنابراين، معناي آيه چنين ميشود كه: پدرم مدتي قبل از اين دعا از گمراهان بود».[33]
مثال ديگر در اين باب اينكه طبرسي، واژة «ذكر» را به معاني مختلف معنا كرده است كه معاني متفاوت اين واژه در هر موضع (آيه) يكي از وجوه معنايي «ذكر» است و نه تفسير صرف آن؛ چون تفسير در مورد يك آيه، جمله يا عبارت كه بار معنايي تام و كاملي دارد، صدق ميكند و درمورد يك واژه به تنهايي، تفسير كاربرد ندارد. تعدادي از وجوه معنايي «ذكر» در تفسير مجمع البيان عبارتاند از:
1. به معناي قرآن در آية 2 سورة انبياء: «مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّن رَّبِّهِم محُّْدَث» يعني القرآن[34]؛
2. به معناي ياد كردن در آية 14 سورة طه: «وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى» أي لأن تذكرني[35]؛
3. به معناي كتاب در آية 42 سورة انبياء: «بَلْ هُمْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِم مُّعْرِضُون» أي بل هم عن كتاب ربهم معرضون[36]؛
4. به معناي پند و موعظه در آية 48 سورة انبياء: «وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسىَ وَ هَرُونَ الْفُرْقَانَ وَ ضِيَاءً وَ ذِكْرًا لِّلْمُتَّقِين» يَتَّعِظُونَ بِمواعِظِه[37]؛ و نيز در آية 84 همين سوره: «رَحمَْةً مِّنْ عِندِنَا وَ ذِكْرَى لِلْعَابِدِين» أي موعظه لهم.[38]
اين كاربردهاي عملي وجوه در پهنة آيات قرآن كه نمونههاي آن را در تفاسير ميبينيم، گوياي اين نكته است كه اگرچه مفسران به طور مستقل و صريح، تعاريفي را براي وجوه و نظاير ارائه نكردهاند؛ اما به اين تعريف كه: وجوه، همان الفاظ مشتركي است كه در معاني مختلف به كار ميرود و نظاير الفاظ مترادف و قريبالمعني هستند، معتقد بوده و عملاً آن را در تفاسير خود اعمال كردهاند. اتفاق جمهور مفسران بر روي معناي يك واژه خاص در آيهاي مشخص (مثلاً واژه ضلالت در آية 20 سورة شعراء) ما را به اين نكته رهنمون ميسازد كه وجوه معنايي كلمات، تفسير آنها به شمار نميآيد بلكه فقط معنای مفرداتي آنها محسوب ميشود، اما به مفسر كمك ميكند تا آسانتر به مراد واقعي خداوند از آيات و تعابير قرآن دست پيدا كند.
5ـ4. تعریف وجوه و نظایر
تعاریف متعددی از وجوه در منابع علوم قرآنی و تفاسیر ذکر شده، اما در نگاهی همهجانبه و مبتنی برجایگاه و تعریف تفسیر و مفردات، میتوانیم گفت، تعريف برتر و نزديكتر به صواب در مورد وجوه به اين صورت است كه وجوه، همان معاني كاربردي هريك از الفاظ در پهنة آيات قرآن است؛ اعمّ از آنكه آن معاني حقيقي باشد يا مجازي يا استعاري يا كنايي و یا از نوع موارد مصداقی.
در مورد نظاير نيز تعريف برگزيده همان است كه اكثر علما و دانشمندان علوم قرآني روي آن اتفاق نظر دارند نظائر در الفاظ مترادف به كار ميرود، به اين صورت كه چند لفظ يك معناي واحد يا تقريباً واحد را افاده كنند.
5ـ5. اهميت وجوه و نظاير در ترجمه قرآن
براي كسي كه قرآن را به زبانهاي ديگر ترجمه ميكند، آشنايي با وجوه و نظاير از ضرورتهاي اوليه است. البته منظور اين نيست كه مترجم، تمامي وجوهي را كه در تفاسير و كتب خاص اين علم آمده، در ترجمة خود منعكس كند، چون وجوه و نظاير عين تفسير نيست، ابزار تفسير و ترجمه است. بلكه در مواردي كه ميتوان وجه جامعي پيدا كرد، همان را در همه مواضع ذكر كند و اگر وجه جامعي وجود نداشت، بايد در هر موردي، معناي خاص آن را بياورد، يعني بر اساس سياق و بافت آيات، واژة مورد نظر را ترجمه كند. مثلاً كلمة «شيء» را كه تفليسي 72 وجه معنايي براي آن يادآور شده است[39]، همه جا ميتوان به «چيز» ترجمه كرد و اشكالي ندارد و آن وجوه مربوط به تفسير آن آيات است، اما كلمة «صلاة» را نميتوان همه جا به «نماز» ترجمه كرد، بلكه بايد در آیه صوامع و بيع و صلوات حتماً آن را به كنيسه ترجمه كرد، يا كلمة «قرآن» را نميتوان همه جا به معناي قرآن كريم گرفت، بلكه در آية «وَ قُرْءَانَ الْفَجْر...»[40] حتماً بايد آن را به نماز ترجمه كرد. همانگونه كه تفليسي نيز به آن اشاره كرده است.[41] واژة «قرآن» در اين آيه به صورت مجازي در معناي نماز به كار رفته است و علاقة آن نيز جزئيت است، يعني خداوند قرآن را كه جزئي از نماز است، ذكركرده و از آن كل نماز را اراده كرده است، و يا كلمة «أمة» که هميشه به معناي گروه نيست و در آية «وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّة»[42] در سورة یوسف به معناي مدت و زمان است.
5ـ5ـ2. نظایر و نمونههای آن
چنانکه در تعریف نظایر گفتیم، مراد از نظایر، الفاظ قربت المعنایی هستند که مفهوم واحدی را در سراسر قرآن افاده میکنند، مانند الفاظ مطر، غیث، و دق و مزن که همگی به معنی باراناند و یا الفاظ فوز، فلاح و نجات که تقریباً همگی بر معنی رهایی و رستن دلالت میکنند، ضمن آنکه در مفهوم، تفاوتهایی با یکدیگر دارند. وجود نظایر نیز در قرآن همچون وجوه، یکی از جلوههای فصاحت و بلاغت و زیبایی و اثرگذاری کلام الهی است و قرآن توانسته است در پرتو این صناعت و هنر ظریف، بسیاری از مفاهیم پیچیده و معارف ژرف اعتقادی، اخلاقی و فقهی را با دقت و روشنی بر مخاطبان خود القا کند. گاهی از اینگونه کلمات به عنوان مترادف یاد میشود که چندان صحیح و دقیق نیست، زیرا بنا به نظر اکثر مفسران و قرآنپژوهان، در قرآن مترادف به معنی واقعی وجود دارد و هر لفظی معنای خاص خود را دارد. بنابراین، باید الفاظی چون علم، یقین و اطمینان را قریب المعنی شمرد نه مترادف؛ اما تردیدی نیست که شناخت تفاوتهای معنایی این گونه واژههاـ همچون معانی گوناگون یک لفظ در سراسر قرآن که به آن وجوه گفتیمـ میتواند به مفسّر و متدبر قرآن، کمک شایانی در فهم مضمون و مفهوم آیات بنماید؛ برای مثال، تفاوت مفهومی واژگان نظیر خوف، خشیت، وَجَل، رَهَب و رُعب میتواند نکات ظریفی را در تدبر َآیات مورد نظر مطرح کند، بدین ترتیب که هرچند جملگی بر مفهوم مشترک ترس دلالت میکنند، خوف، ترس از خطر را میرساند و خشیت، ترس ناشی از آگاهی و علم هر چه بیشتر را، و وَجَل، بر حالت تأثر درونی و باطنی در برابر مقام برتر و مقدس دلالت دارد و رَهَب، ترس همراه با گریز است، و رُعب حالت ترس شوکآور و زودگذری است که از دشمن به انسان عارض میشود. از نمونههای دیگر نظایر میتوان به نصر، نظر رؤیت و یا به فهم و فقه و علم و عقل و وحی و نیز قلب و فؤاد اشاره کرد.
فصل چهارم
مراحل و مراتب توجه و انس با قرآن
دربارة نحوه برخورد و تعامل با قرآن بحثهای فراوانی شده است؛ برخی آن را از زاویة وظیفه ایمانی بررسی میکنند و برخی از زاویة اهمیت و ارزش علمی و ادبی خود قرآن، و بعضی دیگر، از زاویة مفاد آیات وحی و روایات سنت. به هرروی، قرآن آنقدر ارزش و منزلت و هدایت و تأثیر دارد که همگان را اعم از مؤمن و کافر به این اندیشه وا داشته است که با آن چگونه برخورد کنند؛ مؤمنان در برخورد با آیات قرآن، به ایمانشان افزوده میشود با قوت قلب، به خدا توکل میکنند و کافران به یکدیگر ترک استماع و انجام توطئه را توصیه میکنند:
«وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ»[43]: و كسانى كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد، شايد شما پيروز شويد.
انس با قرآن تعبیری است که در نزد علاقهمندان وحی بسیار مطرح شده و بر سر زبانهاست، هرچند ماهیت دقیق و چگونگی و طُرق آن چندان شناخته شده نیست. همه میدانند انس با قرآن بسیار مطلوب و جانبخش و ایمانزا و سعادتآفرین است، اما اینکه غیر از روشها و مقولههای عمومی چون قرائت و تلاوت، از چه راههای جزئی و مشخصی میتوان راه انس با قرآن را پیمود و از خوان پر فیض و بیکران آن بهره جست، از دیدهها پنهان است.
انس در برابر وحشت است. دوری و بریدگی و مهجوریت، موجب وحشت و تنهایی، و در پی آن تاریکی و گمراهی میشود، اما در مقابل، اتصال و ارتباط و همنشینی و مؤانست موجب اتحاد و اقتدار و بهرهمندی از محتوا و دانش صاحب انس خواهد گردید. اگر قرآن منبع دانش و حکمت و اخلاق نیکو و احکام الهی است، پس همنشینی و همسخنی و انس با این کتاب پرمعنا و سودمند، زمینهساز اعتلای شخصیت و ارتقای دانش و اوجگیری فضایل انسان خواهد بود.
جالب اینکه سرشت انسان نیز مفطور به انس است و نامش با اُنس مأنوس. پس طبیعی است که هر انسانی در مواجهه با منبعی پر فیض و سرچشمهای جوشان از علم و حکمت مانند قرآن، به آن انس گیرد و سعی کند حیات طیبة خویش را با تکیه بر ارتباط و مؤانست با او، پایهریزی کند.
از طرفی، این واژه و تعبیر، علیرغم معنای رسا و دلنشینی که دارد کاربرد مشهودی در منابع و متون دینی ندارد و تعبیر و اصطلاحی معاصر محسوب میشود. نگارنده نیز در این نوشتار بر آن بود که مراحل توجه به قرآن را برای جهتدهی به تدبر دستهبندی و تبیین کند، اما با تأمل در معنا و کاربردهای انس به این نتیجه رسید که انس با قرآن، اصطلاحی گویاتر، خوشخوانتر و سریعفهمتر است و مخاطبان آن را درک و هضم، و با اشتیاق، مباحث پیرامون آن را دنبال میکنند. از طرفی، آنچه به عنوان مراتب و مراحل توجه به قرآن در نظر داریم، جملگی مقدمات و مراتب انس با قرآن نیز قلمداد میگردند، و البته انس با قرآن مفهومی وسیعتر، عمیقتر و معنویتر و همهجانبهتر از توجه به قرآن نیز میباشد. حتی شاید این گستردگی و عمقِ بیشتر، دلیلی مضاعف و مزیتی برجستهتر برای انتخاب واژة انس باشد.
در این فصل تحت عنوان انس با قرآن، مباحثی چون قرائت، تلاوت، استماع و اِنصات، ترتیل و تدبر و چگونگی رابطه معنایی و عملی میان آنها بررسی خواهد شد تا هر مؤمن قرآن باور و علاقهمند به وحی وظیفه خود را در قبال آیات بداند و قادر به تجربه کردن انس با قرآن گردد.
ضمناً در این بررسی، تکیة اصلی ما بر مفاد آیات و جملات قرآنی خواهد بود و در پی آن هر جا که لازم و مناسب باشد، به روایات موجود در باب کیفیت بهرهجویی از قرآن استناد خواهیم کرد، زیرا سنت و حدیث را استمرار خط قرآن میدانیم و دلالت آن را در طول دلالت و راهنمایی قرآن پذیراییم. بنابراین، چنانچه دلالتهای حدیث در طول بیان قرآن و مکمل آن باشد، به جان میپذیریم و بدان عمل میکنیم؛ و اگر در عرض آن سخنی تازه و در تضاد با قرآن عرضه کند، بنا به دستور قرآن و سفارش اکید معصومان، تنها بر اساس قرآن حکم میکنیم و مفاد حدیث را به کناری مینهیم.
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً»[44]: قطعاً اين قرآن به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه مىنمايد، و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مىكنند، مژده مىدهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود.
نخستین مرحلة انس با قرآن: قرائت قرآن
قرائت به معنی خواندن است که البته بیشتر برای خواندن متون مقدس یا قانونی به کار میرود. ریشة آن «قرأ» به معنی جمع کردن و منضم نمودن حروف و کلمات با هم است، چنانکه راغب در المفردات گفته: «القرائة ضَمُّ الحروفِ والکلماتِ بعضِها الی بعضٍ فی الترتیل».[45] واژة قرآن نیز از همین ریشه به عنوان مصدر آمده و برای کتاب خدا به اسم علم تبدیل شده است. در تبیین این نامگذاری، برخی گفتهاند این کتاب جامع و چکیده کتب آسمانی گذشته و یا جامع همة علوم الهی در ارشاد و هدایت بشر است و یا اینکه از به هم پیوستن حروف و کلمات واژه و جملات مفید به دست میآید.
برخی از کاربردهای قرآنی:
1. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَق»[46]: بخوان به نام پروردگارت كه آفريد.
2. «وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْءَانُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَ أَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون»[47]: و چون قرآن خوانده شود، گوش بدان فرا داريد و خاموش مانيد، اميد كه بر شما رحمت آيد.
3. «فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَه»[48]: پس چون آن را برخوانديم [همانگونه] خواندن آن را دنبال كن.
برخی از کاربردهای حدیثی:
1. پیامبر(ص): «من قرأ القرآن فقد استدرج النبوة بین جنبیه غیر انه لا یوحی الیه»[49]: هر کس قرآن بخواند نشان نبوت بر دو پهلوی او درج میشود، الّا اینکه به او وحی نمیشود.
2. امام صادق(ع): «انّ القرآن لایُقرأ هَذرَمَة ولکن یُرَتَّلُ ترتیلاً»[50]: قرآن با شتاب خوانده نشود بلکه به حالت ترتیل قرائت شود.
3. امام کاظم(ع): «فکانَت قرائتُهُ حُزناً فاذا قَرأ فَکانّهُ یُخاطِب اِنساناً»[51]: امام موسی بن جعفر قرائتش حزین بود، چنانکه هنگامی که قرائت میکرد گویا با انسانی سخن میگفت.
4. پیامبر(ص): «اذا اَحبَّ احدُکم اَن یُحَدِّثَ ربَّه فَلیَقرأِ القرآنَ»[52]: هرگاه یکی از شما دوست داشت با خدایش سخن بگوید، پس قرآن بخواند.
5. موسی ابن جعفر(ع): «دَرجاتُ الجَنَّةِ علی قَدرِ آیاتِ القرآنِ یُقالُ لهُ اِقرَأ وَ ارقَ فَیقرَأُ ثُمَّ یَرقی»[53]: مراتب بهشت بر اساس آیات قرآن است؛ گفته میشود به انسان بخوان و بالا برو، پس میخواند و ارتقا مییابد.
6. امام صادق(ع): «من قَرأ القرآنَ فَهُو غَنیٌّ لا فَقرَ بَعدَه»[54]: کسی که قرآن بخواند پس بینیاز است و پس از آن تهیدستی ندارد.
7. امام علی(ع): «اِقرَءوا القرآنَ و استَظهِروهُ فَاِنَّ اللهَ تعالی لا یُعَذِّبُ قلباً وِعاءَ القرآن»[55]: بخوانید قرآن را و حفظ کنید که خدای تعالی دلی را که ظرف قرآن باشد عذاب نمیکند.
8. امام صادق(ع): «قیلَ یابنَ رَسولِ اللهِ ایُّ الرِّجالِ خیرٌ؟ قالَ الحالُّ المُرتَحِل. قیلَ و مَا الحالُّ المُرتَحِل؟ قال الفاتِحُ الخَاتِمُ الذی یَقرَأ القرآنَ وَ یَختِمُه فَلَهُ عِندَاللهِ دعوةٌ مُستَجابَه»[56]: به امام صادق(ع) عرض شد: ای فرزند رسول خدا،کدام مردان بهترند؟ فرمود: آنکه درآید و کوچ کند. گفته شد: آنکه درآید و کوچ کند کیست؟ فرمود: آنکه خواندن قرآن را آغاز کند و به پایان برساند و هر زمان که از اول قرآن شروع کرد به آخر ختم نماید. پس دعای این فرد مستجاب است.
ویژگیهای مرحلة قرائت
قرائت را میتوان مرتبه و مرحلة اول انس با قرآن از جانب خود شخص مؤمن دانست، زیرا استماع هرچند میتواند قبل از قرائت اتفاق افتد، اما از سوی دیگری است نه توسط خود انسان. از بررسی و تأمل در آیات و روایات مربوط به قرائت میتوان ویژگیها و خصوصیاتی را دریافت که میتوانند راهگشای تفکیک مراحل دقیق انس با قرآن باشند.
الف) تداوم و پیوستگی: تکرار دستور قرائت قرآن در آیة 19 سورة مزمّل، آن هم پس از دستور اکید به ترتیل قرآن در آغازین آیات سوره، میتواند تداوم و التزام پیوسته به قرائت را نشان دهد. در این آیه، پس از ذکر اشتغالات و دغدغههای مختلف عبادی و اجتماعی پیامبر(ص)، هر بار دستور به قرائت وحی به همگان داده است: «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»[57]: در حقيقت، پروردگارت مىداند كه تو و گروهى از كسانى كه با تواند، نزديك به دو سوم از شب يا نصف آن يا يك سوم آن را [به نماز] برمىخيزيد، و خداست كه شب و روز را اندازهگيرى مىكند. [او] مىداند كه [شما] هرگز حساب آن را نداريد، پس بر شما ببخشود، [اينك] هر چه از قرآن ميسّر مىشود بخوانيد.
در این بخش از آیه، مشغلههای فردی و عبادی پیامبر(ص) و یاران او مطرح گشته و سپس دستور به قرائت به اندازه میسور و قاصد امکان فرموده است. در ادامه، مشغلهها، محدویتها و عذرهای اجتماعی پیامبر(ص) و مؤمنین را نیز بیان میکند و دیگر باره فرمان قرائت در حد ممکن میدهد:
«عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَاللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم»[58]: [خدا] مىداند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود، و [عدهاى] ديگر در زمين سفر مىكنند [و] در پى روزى خدا هستند، و [گروهى] ديگر در راه خدا پيكار مىنمايند. پس هر چه از [قرآن] ميسّر شد، تلاوت كنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و وام نيكو به خدا دهيد و هر كار خوبى براى خويش از پيش فرستيد، آن را نزد خدا بهتر و با پاداشى بيشتر باز خواهيد يافت. و از خدا طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزندة مهربان است.
مؤلف کتاب تدبر در قرآن در این خصوص همین دیدگاه را دارد: «این تکرارِ دستور قرائت، آن هم با مطرح کردن مشکلات اساسی زندگی همچون بیماری، سفر برای تأمین نیازهای زندگی و جپهاد و در راه خدا، اهمیت دستور را نشان میدهد که قرآن همانند نماز، سزاوار نیست لغو شود و باید انس با قرآن همه روزه باشد.»[59]
این ویژگی را از تعابیری در روایات مذکور نیز میتوان برداشت کرد، از جمله تعبیر «اقرأ وارقَ» (: بخوان و بالا برو)، که با توجه به انگیزة رشد دائم انسان، امری پیوسته است، یا تعبیر فتح و ختم قرآن در روایت آخر، که اینها نیز مستلزم پیوستگی قرائت است.
ب) کمّیت و کثرت: دومین و شاید مهمترین ویژگی قرائت در منطق قرآن، اهمیت کمّیت و کثرت آن است که به صراحت از جریان آیات سورة مزمّل استفاده میشود. از همه روشنتر، تعبیر «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن» و تکرار آن به شکل «ما تیسر منه» است که جایی برای تردید باقی نمیگذارد که کثرت قرائت آیات قرآن، خود امری مطلوب و خواسته شده از جانب حق تعالی است، هرچند در بسیاری از آموزههای روایی بر تدبر و تفهم و معناشناسی در آیات تأکید شده است.
اگر پرسیده شود که چگونه میتوان میان روایات و توصیههای تدبر و تفکر در آیات و موضوع کثرت قرائت جمع و تلفیق نمود، پاسخ این است که اینها دو مطلوب و ارزش جداگانهاند که البته جمع و تلفیق آنها مطلوبتر و ارزشمند تر است. به عبارت دیگر، هر یک از قرائت و تدبر، نتایج و آثار روحی و اخلاقی و حتی اجتماعی دارند که بخاطر آن نتایج، مورد سفارش وحی قرآنی و وحی بیانی (حدیث) قرار گرفتهاند و تردیدی نیست که مطلوب نهایی و هدف غایی نزول قرآن و تلاش پیامبر آن بوده است که یکایک مؤمنان هم به قرائت و هم به تفکر و تدبر در آیات، به طور توأمان توجه و اهتمام ورزند. شاهد این موضوع آن است که علیرغم توصیه اکید بر تدبر، هیچگاه از قرائت حتی بدون تدبر نهی نشده است و حتی نظر به مصحف بدون هیچ فهم و درایتی برای آنان که توان تعمق و مقدمات تدبر را ندارند، توصیه شده است.
ج) جریان یک سویه قرائت: قرائت قرآن میتواند به صورت شخصی و یکطرفه باشد و نیازی به جمع و یا طرف مقابل نیست و برای خلوت انفرادی نیز مفید و تحقق یافتنی است، در حالی که در تلاوت، آیات بر دیگران خوانده میشود: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَق» (: بخوان به نام پروردگارت که آفرید)؛ «واتل علیهم...» (: و بر آنها بخوان...)
دومین مرحله: تلاوت قرآن
تلاوت به معنی برخواندن و معمولاً همراه با زیبایی و جاذبه و فخامت است و طبعاً دربارة متون مقدس بهویژه قرآن به کار میرود. «تلا یتلو» از مصدر تلاوة به معنی دنبال کردن الفاظ وحی با بیان و دقت در معناست. راغب اصفهانی تلاوت را اخص از قرائت میشمرد، پس هر تلاوتی قرائت است، اما هر قرائتی تلاوت نیست، زیرا در تلاوت نوعی اقتدا و امتثال امر وجود دارد که در قرائت نیست.[60] به عبارت دیگر، گاهی ظاهر وحی را با ادای کلمات تبعیت میکنیم و گاهی حکم و معنی آن را با عمل پیروی مینماییم که این هر دو با فعل «تَلا، یَتلُو» بیان میشود.
برخی از کاربردهای قرآنی:
1. به معنی دنبال کردن و در پی چیزی آمدن
«وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَیها»[61]: و سوگند به مَه چون پى [خورشيد] رَوَد.
2. به معنی متابعت و دنبال کردن الفاظ و معانی
«لَيْسُواْ سَوَاءً مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائمَةٌ يَتْلُونَ ءَايَاتِ اللَّهِ ءَانَاءَ الَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُون»[62]: [ولى همه آنان] يكسان نيستند. از ميان اهل كتاب، گروهى درستكردارند كه آيات الهى را به طور مرتب در دل شب مىخوانند و سر به سجده مىنهند.
3. به معنی خواندن بر دیگران
«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين»[63]: و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ايشان بخوان، هنگامى كه [هر يك از آن دو،] قربانياى پيش داشتند. پس، از يكى از آن دو پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد. [قابيل] گفت: حتماً تو را خواهم كشت. [هابيل] گفت: خدا فقط از تقواپيشگان مىپذيرد.
نیز آیة «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ»[64]: اوست آن كس كه در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
4. خواندن آیات
«اتْلُ مَا أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ إِنَّ الصَّلَوةَ تَنهَْى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبرَُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُون»[65]: آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند بازمىدارد، و قطعاً ياد خدا بالاتر است، و خدا مىداند چه مىكنيد.
برخی از کاربردهای حدیثی:
1. پیامبر(ص) فرمود: «وَاتلُوهُ حَقَّ تِلاوَتِه آناءَ الَّلیلِ و النَّهارِ وَ افشُوهُ وَ تَغَنَّوا بِهِ و تدبروا ما فیهِ لَعلَّکُم تُفلِحونَ»[66]: و آن را آنگونه که شایسته است در دل شب و در طول روز تلاوت کنید و آن را پخش کنید و به آن نغمه ساز کنید و در آیاتش تدبر نمایید، باشد که رستگار شوید.
2. علی(ع): «واَحسِنوا تلاوَتَه فَاِنَّهُ احسنُ القَصَص»[67]: و تلاوتش را نیکو انجام دهید که سودمندترین داستانسرایی ست.
3. پیامبر(ص): «عَلَیکم بِتَعَلُّمِ القرآنِ و کَثرَةِ تِلاوَتِهِ»[68]: بر شما باد آموختن قرآن و زیاد خواندن آن.
4. پیامبر(ص): «مَن آنَسَ بتلاوةِ القُرآنِ لَم تُوحِشهُ مُفارَقَةُ الاِخوانِ»[69]: آن کس که به تلاوت قرآن مأنوس شود، دوری دوستان او را نترساند.
ویژگیهای مرحله تلاوت
دومین مرتبة انس با قرآن که در پی قرائت میآید، تلاوت است. تلاوت معمولاً جریانی دوسویه است. تالیِ قرآن که پیامبر یا مؤمنی از مؤمنان است، قرآن را بر دیگران میخواند تا مسیر هدایتش را هموار سازد. البته این واژه در برخی کاربردها نیز دربارة قرائت انفرادی به کار رفته است. ویژگیهای این مرحله عبارتاند از:
الف) همراهی و تبعیت
در اکثر کاربردهای قرآنی و روایی تلاوت، نوعی همراهی روحی و تبعیت عملی احساس میشود، به گونهای که اگر تلاوت به همراه اعتقاد عمیق و تبعیت همهجانبه نباشد، موجب تعجب خواهد بود، چنانکه در آیة 44 سورة بقره میفرماید:
«أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُون»: آيا مردم را به نيكى فرمان مىدهيد و خود را فراموش مىكنيد، با اينكه شما كتاب [خدا] را مىخوانيد؟ آيا [هيچ] نمىانديشيد؟
پیام آیه این است که شما که اهل تلاوت کتابید، چگونه میشود که در عمل به آیات کتاب از دیگران عقب باشید و این حکمی عاقلانه و عالمانه است، یعنی عقل و دانش حکم میکند که تلاوت با تبعیت و پایبندی عملی توأم باشد. پس نخستین ویژگی تلاوت، لزوم همراهی با آیات خوانده شده است.
در آیة 121 سورة بقره، حق تلاوت یا تلاوت شایسته را خواندنِ همراه با ایمان و التزام معرفی میکند:
«الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»: كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان دادهايم، [و] آن را چنانكه بايد مىخوانند، ايشاناند كه بدان ايمان دارند. و [لى] كسانى كه بدان كفر ورزند، هماناناند كه زيانكاراناند.
در تفسیر این آیه از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود: «يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ: یَتَّبِعونَه حَقَّ اتِّباعِه»، یعنی کتاب را آنگونه که شایسته است، تبعیت میکنند.[70]
ب) اثرپذیری از تلاوت
بسیاری از شواهد قرآنی و روایی حاکی از تأثیر تلاوت بر جان شنونده و مخاطب است. آیههای 107 تا 109 سورة اسراء، اثرگذاری تلاوت وحی بر اهل علم را اینچنین بیان میکند: «بگو: [چه] به آن ايمان بياوريد يا نياوريد، بىگمان كسانى كه پيش از [نزول] آن دانش يافتهاند، چون [اين كتاب] بر آنان خوانده شود، سجدهكنان به روى درمىافتند و مىگويند: منزّه است پروردگار ما، كه وعدة پروردگار ما قطعاً انجامشدنى است. و بر روى زمين مىافتند و مىگريند و بر فروتنى آنها مىافزايد.»
طبق آیة 58 سورة مریم نیز انعامشدگانِ ویژه از جانب خدا، در برابر آیات الهی به سجده میافتند: «آنان كسانى از پيامبران بودند كه خداوند بر ايشان نعمت ارزانى داشت: از فرزندان آدم بودند و از كسانى كه همراه نوح [بر كشتى] سوار كرديم و از فرزندان ابراهيم و اسرائيل و از كسانى كه [آنان را] هدايت نموديم و برگزيديم [و] هر گاه آيات [خداى] رحمان بر ايشان خوانده مىشد، سجدهكنان و گريان به خاك مىافتادند.»
در آیة 2 سورة انفال نیز ایمان مؤمنان حقیقی پس از شنیدن تلاوت آیات الهی افزون میشود و بر خدایشان توکل میکنند:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون»: مؤمنان، همان كسانىاند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكّل مىكنند.
در خطبة متّقین در نهج البلاغه، ترسیمی زیبا و دلپذیر از عبادت شبهنگام پرهیزگاران همراه با تلاوت قرآن ارائه شده که از اثربخشی تلاوت میگوید:
«اَمَّا اللیلُ فَضافُّونَ اقدامَهم تالینَ لِاَجزاءِ القُرآنِ یُرَتِّلونَهُ ترتیلاً یُحَزِّنونَ بِهِ انفسَهُم و یَستَثیرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِم»[71]: اما حال پرهیزگاران در شب چنین است که اجزای قرآن را تلاوت میکنند. آن را به ترتیل میخوانند و جان خویش را بدان محزون میدارند و داروی دردهای خود را از آن میگیرند.
در این جملات، پس از ذکر تلاوت قرآن، از حزن درونی و طلب دارو برای درمان بیمارهای روحی سخن به میان آمده که حاکی از اثربخشی تلاوت است.
ج) همراه ایمان و موجب تقویت ایمان
در موارد متعددی، ایمان به همراه تلاوت ذکر شده و توأمانی ایمان و تلاوت را رسانده است؛ روشنترین نمونه، همان آیة حق التلاوة است که از ایمان عمیق برخی از اهل کتاب حکایت میکند:
«الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون»[72]: كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان دادهايم، [و] آن را چنانكه بايد مىخوانند، ايشاناند كه بدان ايمان دارند. و [لى] كسانى كه بدان كفر ورزند، هماناناند كه زيانكاراناند.
ذکر حکایتی عبرتآموز و زیبا از سیرة امام رضا(ع) نیز در اینجا خالی از لطف نیست و دلالت بر همراهی ایمان و تلاوت دارد: در عیون اخبار الرضا از رجاء بن ابی ضحاک نقل شده که:در مسیر خراسان، آن حضرت بسیار در شب تلاوت قرآن میفرمود. پس هر گاه به آیهای میرسید که در آن یاد بهشت یا آتش بود، گریه میکرد و از خداوند بهشت را طلب میکرد و از آتش به خدا پناه میبرد.[73]
د) تلاوت مقدمة فهم و تدبر است
در روایتی از امام مجتبی(ع) آمده است: «اِعلَموا علماً یقیناً... لَن تَتلُوَا الکتابَ حَقَّ تلاوتِه حتّی تعرِفوا الَّذی حَرَّفَه فاِذا عَرَفتُم ذلکَ عَرَفتُم البِدَعَ وَالتَّکلُّفَ»[74]: یقین بدانید که... کتاب خدا را هرگز آنچنانکه باید و شاید تلاوت نخواهید کرد مگر آنگاه که بشناسید چه کسی مفاهیم آن را تحریف کرده، زیرا هر گاه آن را شناختید، بدعتها و توجیهات متکلفانه را میشناسید.
در روایتی از امام صادق(ع) نیز میخوانیم: «الذین اتَیناهُمُ الکتابَ یتلونَهُ حقَّ تلاوتِه یُرَتِّلونَه ترتیلا و یَتَفهَّمُون مَعانیَهُ و یَعمَلونَ بِاحکامِه و یَرجوُن وَعدَهُ و یَخشَونَ عَذابَه...» دربارة آیة «کسانی که به آنان کتاب دادیم آن را تلاوت میکنند آنگونه که حق تلاوت آن است» فرمود: آیاتش را روشن و شمرده میخوانند، سعی در فهم آیاتش دارند، احکامش را به کار میبندند، به وعدهاش امیدوارند و از عذابش میترسند، از داستانهایش سرمشق میگیرند از مثلهایش پند میگیرند، و از نهیهایش دوری میکنند.[75]
سومین مرحله: مرحلة استماع و اِنصات
از آنجا که انس با قرآن تنها مشروط به خواندن فرد و نقش فعّال او نیست، بلکه گاهی گوش فرا دادن و دل سپردن به نغمههای وحی راه و مسیر انس با قرآن میشود، بنابراین، استماع هم از مراحل فهم، توجه و انس با قرآن به شمار میآید. بسیاری از انسانهای هوشمند، فهیم و حقیقتجو در اثر گوش کردن و دل سپردن و رعایت آداب استماع که از جمله آنها سکوت و اِنصات است، به هدایتها و فیضهای قرآن ره یافته و از پرتو انوار قدسی آن روشنی گرفتهاند.
قرآن با صراحت دستور به استماع و انصات میدهد:
«وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْءَانُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَ أَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون»[76]: وچون قرآن خوانده شود، به آن گوش فرا دهيد و خاموش باشيد، شايد مشمول رحمت خدا شويد.
در برابر، از کسانی نیز میگوید که در پی شنیدن آیات الهی به جای گوش و دل سپردن، رویگردانی و اعراض پیشه میکنند:
«قَدْ كاَنَتْ ءَايَاتىِ تُتْلىَ عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلىَ أَعْقَابِكمُْ تَنكِصُون»[77]: آيات من برايتان خوانده مىشد و شما نمىپذيرفتيد و پسپس مىرفتيد.
استماع عبارت از گوش سپردن اختیاری به کلام گوینده است، در حالی که گاهی حالت سَماع و شنیدن غیراختیاری پیش میآید که این مطلوب آیه نیست. چنانکه وظیفة بندگان خوب خدا در برابر عقاید و دیدگاهها این است که سخن را استماع کنند و سپس بهترین را برگزینند:
«وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُواْ الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوها وَ أَنَابُواْ إِلىَ اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ الذین یَستمِعُونَ القَولَ فَیتَّبِعونَ اَحسَنَه»[78]: و كسانى را كه از پرستش بتان پرهيز كردهاند و به خدا روى آوردهاند بشارت است. پس بندگان مرا بشارت ده، آنان که به سخن گوش فرا داده، پس بهترینش را پیروی میکنند.
راغب میگوید: «سَمع نیرویی در گوش است که اصوات با آن درک میشوند؛ گاهی به معنی شنیدن و گاه به معنی فهم و گاهی اطاعت است... و استماع همان اِصغاء است».[79] در جای دیگر معنی اصغاء را میل نمودن به کسی به وسیلة گوش دانسته،[80] که همان به گوش جان شنیدن و گوش کردن دقیق به یک کلام و نداست.
در فضیلت استماع، روایات متعددی وارد شده است:
پیامبر(ص) فرمود: «مَنِ استَمَعَ الی آیةٍ مِن کِتابِ اللهِ کُتِبَت لَهُ حَسَنةٌ مُضاعَفَه وَ مَن تَلا آیةً مِن کِتابِ اللهِ کانَت لَهُ نوراً یومَ القیامة»[81]: هر کس به آیهای از قرآن گوش فرا دهد، برای او حسنهای دو چندان نوشته میشود و هر کس آیهای از کتاب خدا را تلاوت نماید، برای او نوری در روز قیامت خواهد بود.
و نیز فرمود: «یُدفَعُ عَن قارِئ القرآنِ بَلاءُ الدنیا و یُدفَعُ عَن مُستَمِعِ القرآنِ بلاءُ الاخِرَة»[82]: از قاری قرآن بلای دنیا دفع میشود و از شنوندة قرآن بلای آخرت.
و باز فرمود: «اَلا مَنِ اشتاقَ الیَ اللهِ فَلیَستَمِع کلامَ الله»[83]: هر کس به خدا اشتیاق دارد، پس به کلام خدا گوش فرا دهد.
شکی نیست که استماع واقعی و اِنصات، منجر به نفوذ قرآن در قلب انسان و ایجاد حالت خشیت و خشوع خواهد شد و آمادگی عمل به فرمان آیات در انسان فراهم خواهد کرد که مضمون آیة 16سورة حدید نیز چنین است:
«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَن تخَشَعَ قُلُوبهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الحْقِّ وَ لَا يَكُونُواْ كاَلَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيهْمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبهُمْ وَ كَثِيرٌ مِّنهْمْ فَاسِقُون»: آيا مؤمنان را وقت آن نرسيده است كه دلهايشان در برابر ياد خدا و آن سخن حق كه نازل شده است، خاشع شود؟ و همانند آن مردمى نباشند كه پيش از اين كتابشان داديم و چون مدتى برآمد، دلهايشان سخت شد و بسيارى از ایشان نافرماناند.
ویژگیهای مرحلة استماع
1. وظیفهای وجوبی: هر گاه قرآن از سوی دیگران خوانده شود، استماع بر انسان واجب میشود، همانگونه که پاسخ سلام بر مستمع واجب میگردد، هرچند ابتدا به سلام واجب نیست.
2. امکان توجه به معنی: هرچند در این مرحله، انسان به صورت فعال در فرآیند قرائت قرار نمیگیرد، اما هم پاداش نیکویی در پی دارد و هم برای او امکان تدبر و فهم آیات، همانند قاری و دیگران وجود دارد.
3. فرصتی برای همة افراد: آنان که به دلیلی توان یا فرصت خواندن را ندارند، با شنیدن و گوش فرا دادن به آیات وحی از فیض معنوی و ملکوتی آن بهره ببرند و حتی میتوانند در آن تدبر و تفکر نمایند.
چهارمین مرحله: مرحلة ترتیل
مهمترین و عالیترین روش خواندن و توجه به قرآن از منظر متن آیات، شیوة ترتیل است. خدای تعالی این شیوه را بهویژه برای خواندن انفرادی و قرائت همراه با تدبر مورد تأکید قرار داده و انس واقعی با قرآن را مشروط به آن دانسته است:
«أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْءَانَ تَرْتِيلا»[84]: يا اندكى بر نيمه بيفزاى و قرآن را شمرده و روشن بخوان.
جالب اینکه خداوند روش خود در ابلاغ تدریجی وحی بر پیامبر را نیز ترتیل نامیده است:
«وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ لَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْءَانُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَالِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَ رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلا»[85]: كافران گفتند: چرا اين قرآن به يكباره بر او نازل نمىشود؟ براى آن است كه دل تو را بدان نيرومندى دهيم و آن را به آهستگى و ترتيب فرو خوانيم.
برخی از آیات در تبیین مفهوم ترتیل یاری میرسانند، از جمله:
«وَ قُرْءَانًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلىَ النَّاسِ عَلىَ مُكْثٍ وَ نَزَّلْنَاهُ تَنزِيلا»[86]: و قرآن را به تفاريق (تدریجاً) نازل كرديم تا تو آن را با تأنى بر مردم بخوانى و نازلش كرديم، به تنزیلِ پیوسته وکامل.
بر اساس ترجمة مضمون این آیه، ترتیل یا خواندن مطلوب قرآن، قرائت همراه با مکث و تأمل و رعایت تدریجی بودن آیات است.
«إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلا»[87]: ما بر تو سخنى دشوار را القا خواهيم كرد.
اگر قرآن سخنی سنگین و پرمغز است، پس پذیرش و فهم و خواندن آن نیز بایستی با تأنی و حوصله انجام پذیرد و از آنجا که آیات وحی مملو از پیامهای حیاتبخش تربیتی و راهکارهای گرانسنگ زندگی انسانی و حیات طیبة معنوی است، پس انسان باید با تمام قوا و ابزارهای فهم و درک خود به این پیام توجه کند و جانانه آن را پذیرا گردد.
ترتیل در لغت و اصطلاح
کتاب العین در بیان ترتیل مینویسد: «رَتَّلَ الکلامَ، یعنی آن را به نیکویی و روشنی تألیف و ترکیب کرد و به آهستگی خواند».[88]
راغب اصفهانی در معنای لغت ترتیل میگوید: «ترتیل، فرستادن و جاری ساختن کلمه در دهان با آسانی و درستی است».[89] پس در معنای لغوی، تألیف و چینش کلمات، آهسته و شمرده ادا کردن آنها شرط شده است.
از لحاظ اصطلاحی، هرچند ترتیل را دربارة هر کلامی میتوان به کاربرد لکن در خصوص ترتیل قرآن تعاریف چندی از سوی معصومان و دانشمندان مطرح شده است: امیر مؤمنان(ع) میفرماید: «الترتیلُ اَداءُ الحُروفِ و حِفظُ الوُقوفِ»: (ترتیل عبارت است از رعایت مخارج حروف و وقفها و وصلها).[90] در این بیان بر دو عنصر ادای مخارج حروف و رعایت وقف و ابتدا تأکید شده است.
از امام صادق(ع) دربارة ترتیل نقل شده است: «هو اَن تتمکّثَ فیه و تُحَسّن به صَوتَک»[91]: ترتیل آن است که در خواندن قرآن، مکث و تأنی را رعایت کنی و با صدای خوش بخوانی.
بنابراین، در روایت امام صادق(ع)، عنصر صوت نیکو نیز به ترتیل اضافه شده است.
رسول خدا(ص) فرموده است: «فی قوله تعالی، و رتل القرآن ترتیلاً بَیّنهُ تبیانا و لا تنثُرهُ نثرَ البقل و لا تَهُذَّه هَذَّ الشِعر قِفوا عندَ عجائبِه حَرِّکوا بِه القلوبَ و لایکُن هَمُّ اَحدِکم اخِرَ السورة»: دربارة آیه و رتل القرآن ترتیلا فرمود: قرآن را روشن و شمرده بخوان و آن را مانند بذر علف پراکنده مساز و همچون شعر به شتاب و بریده بریده مخوان. در شگفتهایش درنگ کنید و دلها را با آن به تپش و حرکت درآورید، و همة کوشش شما این نباشد که سوره را به آخر برسانید.[92]
شبیه این بیان از علی(ع) نیز در کتاب کافی با تعبیر «نثر الرَّمل» (پراکندگی ریگ بیابان) به جای «نثر البقل» و تعبیر «ولکن افزعوا قلوبکم القاسیة» (دلهای سخت خود را به آن متأثر سازید)، به جای حرّکوا به القلوب، نقل شده است.[93]
در این دسته روایات، عناصر اصلی ترتیل عبارتاند از: تبیین و بیان روشن کلمات، شمرده خوانی، توجه به محتوا و معانی و دقت و حوصله در سیر قرائت.
امام صادق(ع) میفرماید: «انّ القرآن لایُقرأ هَذرَمَة ولکن یُرَتَّلُ ترتیلاً»[94]: قرآن با شتاب خوانده نشود بلکه به حالت ترتیل قرائت شود.
در این روایت، قرائتِ هَذرَمَة در برابر ترتیل قلمداد شده و از آن نهی شده که نشان میدهد تأنی و شمردهخوانی که مقدمة توجه به معانی و ادای حق تلاوت است، از منظر امام صادق(ع) بالاترین اهمیت را در خواندن قرآن دارد. اما در ادامه میفرماید: «فَاِذا مَرَرتَ بِآیةٍ فیها ذِکرُ الجَنَّة فَقِف عِندَها و سَلِ اللهَ عَزَّ وجَلَ الجنَّةَ وَ اِذا مَرَرتَ بِایَةٍ فیها ذِکرُ النَّارِ فَقِف عِندَها وَ تَعَوَّذ بِاللهِ مِنَ النَّارِ»: پس چون به آیهای رسیدی که در آن ذکر جنت است توقف کن و از خدا بهشت را بخواه و چون به آیهای رسیدی که یاد آتش میکند توقف کن و از آتش به خدا پناه ببر.[95]
علامه طباطبایی در تفسیر آیات ترتیل به این تعریف رسیده است: «ترتیلُ القُرآنِ تلاوَتُهُ بِتَبیینِ حُروفِه عَلی تَوالیها»: ترتیل قرآن یعنی تلاوت آن با روشنی و جدا ساختن یکایک حروف و رعایت توالی آنها.[96]
وی همچنین مینویسد: ترتیل قرآن، قرائت آن با سهولت و روانی و درنگ و مهلت، به واسطة تبیین حروف و اشباع حرکات است تا آنکه آیات تلاوت شده به دندانِ مرتب و منظم شده شبیه گردد، و سپس دربارة قرائت پیامبر میگوید: اگر شنونده میخواست حروف آیات را در قرائت پیامبر بشمارد میتوانست.[97]
مشابه این بیان را در کلام سیوطی میبینیم که میگوید: «کمال ترتیل، تفخیم الفاظ و جدا کردن و عدم ادغام حروف در یکدیگر است و اینکه آیات قرآن را بر جایگاهش بخواند و اگر به آیهای با آهنگ تهدید و یا آیهای با آهنگ تعظیم رسید، به آهنگ متناسب آن بخواند».[98] غزّالی در احیاء علوم الدین، ترتیل را کمک و یار تفکر و مقدمه آن میشمارد. [99]
میبینیم که در این تعاریف، گاهی بر نحوة چینش و تألیف کلمات و تنظیم قرائت تأکید بیشتر شدهـ که خود مقدمه دقت و فهم استـ و گاهی بر توجه به معنا و تدبر در آیات. به هر روی، این همه تعابیر مختلف، کمابیش بر ابعاد متنوعی در ترتیل عنایت دارند که میتوان در عناصر زیر خلاصه کرد:
شمرده و آهستهخوانی، تبیین و جداسازی حروف و کلمات از یکدیگر، روانی و آسانی ادای الفاظ و پرهیز از ثقل و سنگینی، توجه به معانی و بلاغت آیات، تأثیرپذیری از روح و محتوای آیات.
ویژگیهای ترتیل
همانطور که در مراحل پیشین، ویژگیها و اختصاصات هر مرحله مشخص شد، دربارة ترتیل نیز با توجه به تعاریف و مطالب گسترده مطرح شده در منابع بهویژه آنچه در فوق بیان شد، ویژگیهای زیر قابل ذکرند:
الف) خدا و پیامبر قرآن را به شیوة ترتیل قرائت فرمودهاند، در حالی که تلاوت هیچگاه به خدا نسبت داده نشده است.
ب) در ترتیل، حرمت و فخامت کلام خدا بیش از هر روش دیگری ملاحظه و رعایت میشود (و رتلناه ترتیلا).
ج) این روش بهترین مقدمه برای تفکر و تدبر در آیات قرآن است، زیرا با خواندن مرتل قرآن، خواننده و شنونده هر دو به عمق معانی و روح آیات راه مییابند و از آن تأثیر میپذیرند.
بر این اساس، قرآن نيز دستور داده است كه قرآن را با ترتيل، تأمّل[100] و مکث[101] بخوانيد.
پنجمین مرحله: مرحلة تدبر
به طور قطع، میتوان آخرین و بالاترین مرتبة انس با قرآن را تدبر دانست. از طریق تدبر میتوان دل به اقیانوس بیکران معانی و معارف قرآن سپرد و غرق معنویت و عرفان آن گردید. از راه تدبر، مؤمن میتواند دل و اندیشة خود را به آیینة انوار ملکوتی وحی تبدیل کند و بازتاب آیات قرآن را در حیات فردی و جمعی خویش به منصة ظهور درآورد. در سایهسار تدبر در ژرفای آیات و بلندای سورههاست که میتوان میوههای شیرین معرفت و هدایت را از درخت پربار قرآن چید.
الف) سفارش عمومی قرآن به ژرفاندیشی و تفکر
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»[102]: ما قرآنى عربى نازلش كردهايم، باشد كه شما دريابيد.
پیش از آنکه عنایت قرآن به نظر و تفکر در آیات وحی را یادآور شدیم، مطالعه در سراسر قرآن، راهنمای ما به این حقیقت است که بسیاری از آیات قرآن در سرتاسر سورهها انسان را به تأمل، تعقل و تفکر در مظاهر خلقت و عجایب کائنات دعوت کردهاند. به عبارت دیگر، قرآن بیش از آنکه ما را به تدبر در آیات تدوینی توصیه کند، به تفکر و تعقل در آیات تکوینی و مظاهر کتاب آفرینش فرمان میدهد. در واقع، انسان مطلوب قرآن سراسر اندیشه است؛ و مولانا چه خوب گفته:
ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی خود استخوان و ریشهای
انسان مطلوب وحی، زمانی به اندیشه در آیات آفاقی و کتاب گستردة آفرینش مینگرد و زمانی دیگر، به ژرفکاوی آیات نازله از آسمان برای هدایت انسان میپردازد تا از پرتو آنها از ظلمت و جهالت بَرهد و معرفت و ایمان فراهم آورد. برخی از این آیات عبارتاند از:
ـ «أَ فَلَا يَنظُرُونَ إِلىَ الْابِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَ إِلىَ السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَ إِلىَ الجِْبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ»[103]: آيا به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده؟ و به آسمان كه چه سانش برافراشتهاند؟ و به كوهها كه چگونه بركشيدهاند؟
ـ «أَ فَلَمْ يَنظُرُواْ إِلىَ السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاها وَ زَيَّنَّاها وَ مَا لها مِن فُرُوج»[104]: آيا به اين آسمان بر فراز سرشان نظر نمىكنند كه چگونه آن را بنا كردهايم و آراستهايم و هيچ شكافى در آن نيست؟
ـ «فَانظُرْ إِلىَ ءَاثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يحُْىِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتها إِنَّ ذَالِكَ لَمُحْىِ الْمَوْتىَ وَ هُوَ عَلىَ كلُِّ شىَْءٍ قَدِير»[105]: پس به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مُردنش زنده مىكند. چنين خدايى زنده كنندة مردگان است و بر هر كارى تواناست.
ـ «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلىَ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تحَْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَ يُذِيقَ بَعْضَكمُ بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصرَِّفُ الاَْيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُون»[106]: بگو: او قادر بر آن هست كه از فراز سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما بفرستد، يا شما را گروه گروه درهم افكند و خشم و كين گروهى را به گروه ديگر بچشاند. بنگر كه آيات را چگونه گوناگون بيان مىكنيم. باشد كه به فهم دريابند.
ب) سفارش مکرر و ویژة قرآن به تدبر و ژرفاندیشی در آیات وحی
قرآن، خود را قول فصل و قول ثقیل و سخن گرانبها و بزرگ میشمارد. این حقیقت در واقع، جلوة معنوی جهان هستی است، زیرا این کتاب از سوی خالق هستی برای انسان به عنوان برگزیدة هستی و اشرف خلایق نازل و تدوین شده است. پس خودِ قرآن هم به عنوان بخشی از حقایق هستی قابل تفکر و تعقل است و از این رو، به دفعات به تدبر و تفکر در آن سفارش شده است.
هرچند الفاظ متعددی به تأمل و تفکر در قرآن مربوط است و آیات بسیاری را شامل میشود، لکن در اینجا تنها به ذکر آیاتی بسنده میکنیم که با لفظ و مشتقّات تدبر آمده است. در این خصوص، چهار آیه به صراحت نه تنها به تدبر امر میکنند، بلکه تدبر نکردن را مورد توبیخ قرار دادهاند:[107]
ـ «أَ فَلَا يَتدبرونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلىَ قُلُوبٍ أَقْفَالُها»[108]: آيا در قرآن نمىانديشند يا بر دلهايشان قفلهاست؟
ـ «أَ فَلَا يَتدبرونَ الْقُرْءَانَ وَ لَوْ كاَنَ مِنْ عِندِ غَيرِْ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا»[109]: آيا در قرآن نمىانديشند؟ هر گاه از سوى ديگرى جز خدا مىبود، در آن اختلافى بسيار مىيافتند.
ـ «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُواْ ءَايَاتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب»[110]: كتابى مبارك است كه آن را بر تو نازل كردهايم، تا در آياتش بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند.
ـ «أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُواْ الْقَوْلَ أَمْ جَاءَهُم مَّا لَمْ يَأْتِ ءَابَاءَهُمُ الْأَوَّلِين»[111]: آيا در اين سخن نمىانديشند يا براى آنها چيزى نازل شده كه براى نياكانشان نازل نشده بود؟
نکات زیر هم در معنای این آیات قابل توجه است:
ضمیر فاعل یتدبرون در آیة 24 سورة محمد به کورشدگان بیبصیرتی باز میگردد که طبق بیان آیات قبلی، از جمله ویژگیهای آنان قطع رحم، فساد در زمین و دنیاپرستی و خودداری از جهاد در راه خدا بوده است[112]، و این موضوع به مفهوم واقعی عدم تدبر و نتایج آن اشاره دارد.
با توجه به آیة سوم، قرآن گرچه مبارک است اما برای تدبر است نه فقط تبرک جستن به ظاهر برای حفظ منزل، مسافر و عروس از خطرات[113]، و همچنین شرط تدبر و بهرهگیری و پندپذیری، عقل و خرد است: «لیدبروا ایاته و لیتذکر الواالالباب».[114]
ج) سفارش روایات به تدبر
روایات متعددی دربارة اهمیت و منزلت تدبر در آیات وارد شده که برخی از آنها را نقل میکنیم:
پیامبر(ص) فرمود: «اِن اَرَدتَ عَیشَ السُعَداءِ و مَوتَ الشُّهداءِ و النَّجاة یومَ الحَسرَة والظِّلَّ یومَ الحَرورِ والهُدی یومَ الضَّلالة فَادرُسُوا القرآنَ فانَّهُ کلامُ الرَّحمنِ و حِرزٌ مِنَ الشَّیطانِ و رُجحانٌ فی المیزانِ»[115]: اگر زندگی نیکبختان و مردن شهیدان و نجات در روز حسرت و سایبان در روز سوزان و هدایت در روز گمراهی را میخواهید، در قرآن پژوهش کنید، زیرا که قرآن، سخن خداوند مهربان و مایة حفظ از شیطان و سنگینی ترازوی عمل در قیامت است.
از امیرمؤمنان علی(ع) نقل شده که فرمود: «تدبروا آیاتِ القُرآنِ و اعتَبِرُوا بِه فَاِنَّهُ اَبلَغُ العِبَر»: در آیات قرآن تدبر کنید و از آنها عبرت بگیرید، زیرا رساترین عبرتهاست.[116]
باز امام علی(ع) مجالست با قرآن را اینچنین توصیه میکند: «... و ما جالَسَ هذا القرآنَ اَحَدٌ اِلّا قَامَ عنهُ بِزیادَةٍ اَو نُقصانٍ زیادةٍ فی هُدیً او نُقصانٍ مِن عَمیً»: و هیچکس با این قرآن مجالست نکند، مگر آنکه با فزونی در هدایت یا کاهش در نابینایی از آن برخیزد.[117]
با توجه به سخن از هدایت و ضلالت و کوری در این روایت، قطعاً مجالستِ توصیه شده با تدبر همراه و توأم است.
و نیز فرمود: «تَعَلَّمُوا القرآنَ فَانَّهُ اَحسنُ الحَدیثِ و تفقّهوا فیهِ فَانَّهُ رَبیعُ القلوبِ»: قرآن را بیاموزید که نیکوترین سخن است و در آن اندیشه و تفقه کنید، زیرا که بهار دلهاست.[118]
امام زینالعابدین(ع) فرمود: «آیاتُ القرآنِ خَزائنُ العِلمِ فَکُلَّما فُتِحَت خزانةٌ فیَنبَغی لَک اَن تَنظُرَ فیها»: آیات قرآن گنجینههای دانش هستند؛ پس هر گاه، گنجینهای گشوده شد، شایسته است که با دقت در آن نظر افکنی.[119]
امام علی (ع) فرمود: «اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنیقٌ وَ باطِنُه عَمیقٌ...»[120]: قرآن، ظاهرش زیبا و شگفت است و باطنش بس ژرف.
در میان روایات تدبر، شاید گویاترین بیان در روایت رسول خدا(ص) باشد که به عنوان آخرین حدیث در این بخش به ذکر آن میپردازیم. پیامبر اکرم(ص) میفرمود: «مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ و الاخِرینَ فَلیُثَوِّر القرآنَ»[121]: هر کس که دانش اولین و آخرین را میخواهد پس باید قرآن را شخم زند.
تعبیر شخم زدن قرآن، گویاترین و زیباترین تعبیری است که میتوان در تبیین تدبر به زبان آورد، زیرا همچنانکه در شخم زدن زمین، بطن و لایههای زیرین آن آشکار میشود، در تدبر نیز لایههای ژرف معارف وحی روشن میشود و مطالب و رهنمودهای جدیدی به طالب معرفت منتقل میگردد، پس تدبر همان شخم زدن کشتزار قرآن است و زمینهسازی برای رسیدن به میوة هدایت، معرفت و ایمان. ابن اثیر در کتاب النهایه خود در توضیح معنی این حدیث مینویسد: «یعنی اعماق قرآن را بشکافد و در معانی و تفسیر و قرائت آن بیندیشد.»[122]
دیدگاه علما دربارة تدبر
تدبر از سوی مجموعه مفسران و قرآنشناسان بهویژه در قرون اولیه و اواسط به خوبی شناخته و شناسانده نشده است. در عین حال، معدودی از ایشان نکاتی را در شأن و جایگاه و منزلت تدبر در فرآیند توجه، ارادتورزی و رجوع به قرآن گوشزد کردهاند که اگر همانها جدی گرفته میشد، شاید میتوانستیم شاهد حضور بیشتر قرآن در زندگی امروز مؤمنان باشیم.
فیض کاشانی هدف تلاوت را تدبر میداند و به خوبی رابطه قرائت و ترتیل و تدبر را روشن میسازد:
«مراد از خواندن قرآن تدبر در آیات است و بدین سبب، در آن روش ترتیل سفارش شده است، چرا که خواندن ظاهر قرآن به ترتیل، انسان را در ژرفکاوی و تدبر در باطن قرآن توانا میسازد.»[123]
علامه طباطبایی، لغت تدبر را «أخذ الشیئ بعد الشیئ» تعریف میکند، یعنی توجه به چیزی پس از چیزی، یا چیزی به دفعات به بررسی گرفتن. و در ادامه دربارة مفهوم اصطلاحی آن مینویسد: «و در این آیه یعنی تأمل آیه به دنبال آیة دیگر، یا تأمل بعد از تأمل در یک آیه، و چون در اینجا منظور، عدم اختلاف در قرآن است، دربارة تعداد بیشتری از آیات خواهد بود. پس معنی نخست بهتر است، یعنی تأمل در آیهای در پی آیهای دیگر.»[124] وی سپس در شرح آیة 82 سورة نساء مراد آن را چنین بین میکند: «منظور آیة تشویق مردم است به تدبر و مراجعه به همة آیات تا هر حکم نازلشده و هر حکمت بیانشده یا داستان یا پندی را بررسی کنند و برخی را بر برخی ضمیمه کنند تا برایشان روشن گردد که در آن، اختلاف و تناقضی نیست، چرا که هر دسته از آیات، تصدیقکنندة یکدیگرند و بعضی بر بعض دیگر گواهی میدهند و نه اختلافی از نوع تناقض و نه اختلافی از نوع تفاوت در آنها وجود دارد».[125]
امام خمینی، تدبر را راه گریز از حجابهای بهرهمندی از قرآن میداند: «یکی دیگر از حُجُب که مانع استفاده از این صحیفة نورانیه است، اعتقاد به آن است که جز آنچه مفسران نوشته یا فهمیدهاند، کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفکر و تدبر در آیات تشریفه را به تفسیر با رأی ممنوع اشتباه کردهاند و به واسطة این رأی فاسد و عقیدة باطل، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را به کلی مهجور نمودهاند».[126]
ایشان در جای دیگر میگوید: «مقصود ما از این بیان نه انتقاد به تفاسیر است، چه هر یک از آنها زحمات فراوان کشیدهاند... بلکه مقصود این است که باید راه استفاده از این کتاب شریف را که تنها کتاب سلوک الی الله و یکتا کتاب تهذیب نفوس و آداب و سنن الهیه است و بزرگترین وسیلة رابطة بین خالق و خلق و عروة الوثقی و حبل المتین تمسک به عزّ ربوبیت است، به روی مردم مفتوح نمود».[127]
از نظر علامه طباطبایی، تنها قلب پاک و سالم قادر به فهم معارف دینی و حقایق الهی و قرآنی است، هرچند با علوم و فنون مختلف آشنا نباشد. وی تدبر را حق عموم مردم بلکه وظیفة آنها میداند و حتی هدف نزول وحی بر همگان در قرآن میشمرد، بر این مبنا که عبارت «لیدّبّروا» به همة مردم از خواص و عوام برمیگردد.[128] وی همچنین با استناد به آیة 24 سورة محمد، آن را دلیلی بر بطلان دیدگاه کسانی میداند که میگویند تفسیر هیچ بخشی از قرآن مگر از طریق روایات وارده جایز نیست.[129]
ویژگیهای مرحلة تدبر
همانگونه که در مراحل قبلی توجه و انس با قرآن، ویژگیها را برشمردیم، در این مرحله نیز که آخرین و بالاترین مرحلة توجه به وحی است، ویژگیها و خصوصیات زیر مطرح است:
الف) تدبر، شاهراه وصل به غایات و اهداف متعالی قرآن است؛ به این ترتیب که با تلاوت و ترتیل میتوان بهرههای معنوی و پاداش اخروی کسب کرد، اما استفادة کامل فکری، علمی، عملی و اخلاقی منوط به تدبر در آیات است و در سایة تدبر، لایههای مختلف معنایی درک میشود و قلب انسان آمادة دریافت انوار درخشان الهی. «فرمان تدبر در قرآن برای همه و در هر عصر و نسلی، رمز آن است که هر اندیشمندی در هر زمان به نکتهای خواهد رسید. علی(ع) دربارة بیکرانگی مفاهیم قرآن فرموده است: "بحرٌ لا یُدرَک قعرُه" قرآن دریایی است که عمق آن درک نمیشود».[130]
ب) تدبر، نتیجة طبیعی حق تلاوت است؛ شایستهترین نوع تلاوت که در آیة 121 بقرة در وصف پذیرندگان کتاب الهی آمده است، به تدبر ختم میشود. میفرماید: «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمْ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِه»: آنان که به ایشان کتاب الهی دادیم، آن را به بهترین تلاوت میخوانند، آنها به آن ایمان دارند. این آیه بیش از هر چیز به تدبر نزدیک است، چنانکه روایاتی نیز در تعریف و تبیین حق التلاوة وارد شده که گویای ارتباط شایستهترین نوع تلاوت با تدبرند.
رسول خدا(ص) در این باره در گفتوگویی چنین فرموده است: «اَجَل اَنَا اَقرَأهُ لِبطنٍ وَ اَنتُم تَقرَؤونَهُ لِظَهرٍ قالوا یا رسولَ اللهِ، مَا البَطنُ قالَ اَقراًُ اَتدبرهُ و اَعمَلُ بِما فیهِ و تَقرَوُونَهَ اَنتُم هکَذا و اَشارَ بِیَدِهِ فَاَمَرَّها»: آری من قرآن را برای باطن آن میخوانم، ولی شما برای ظاهر آن میخوانید. گفتند ای رسول خدا، بطن قرآن چیست؟ فرمود: در حال خواندن تدبر میکنم و به آنچه در آن است، عمل میکنم ولی شما اینگونه میخوانید پس با دست خود به آیات اشاره و از آنها گذراند.[131]
رسول خدا(ص) در سخنی دیگر به حق تلاوت و تدبر فرمان داده است: «واتلوه حقّ تلاوته اناء اللیل و النهار و افشوه و تغنوا به و تدبروا ما فیه لعلکم تفلحون»: و قرآن را به گونة شایسته بخوانید، در لحظات شب و روز و آن را اشاعه دهید و بدان نغمهساز شوید و در محتوای آن تدبر کنید تا به رستگاری برسید.[132]
امام صادق(ع) نیز در بیان جملة «یَتلوُنَه حَقَّ تِلاوَتِه» فرمود: آیاتش را به ترتیل میخوانند و در معانیاش تعقل مینمایند و به دستورهایش عمل میکنند و به وعدهاش امید دارند و از عذابش میهراسند و داستانهایش را در زندگی همانندسازی میکنند و از مَثلهای آن عبرت میگیرند، اوامرش را به مورد اجرا میگذارند و از نهیهایش پرهیز میکنند. این نوع تلاوت، به خدا سوگند، به ذهن سپردن آیات و نقل حروف و خواندن سوره و بررسی بخشهای آن نیست. عدهای تنها به حفظ حروف و واژهها پرداختند و احکام و دستوراتش را ضایع ساختند، بلکه این نوع تلاوت همان تدبر در آیات است، چنانکه خدای تعالی فرموده است: «کتابٌ انزلناهُ الیکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا ایاتِه و لِیَتَذَکَّرَ اولوالالبابِ».[133]
ج) هدف تدبر، تذکر است؛ اگر در تفسیر شناخت آیات و سور کشف مقاصد الهی مطرح است در تدبر تنها زنده شدن و گشودن قفل از دل انسان و یادآور شدن و تذکر اوست، یعنی تجلی حس حقپذیری و تسلیم در برابر فرمانهای الهی و حقایق مطلق هستی. بر اساس آیة 29 سورة ص، هدف از نزول قرآن تدبر (لِیَدَّبروا آیاتِه) است و هدف از تدبر، تذکر و متذکر شدن از مضامین و محتوای آنها (و لیتذکر اولوالالباب) است و چون این تذکر ویژة اهل خرد قلمداد شده، پس شرط پذیرش حق و تذکر واقعی، تعقل و بهره برداری از خِرَد ناب انسانی است.
د) تدبر فعل عقل و قلب است؛ در شرایطی که تفکر و تعقل فعل محض عقل و خرد آدمی است، تدبر کار توأمان دل و اندیشه و حاصل توجه و تأمل قلبی و عقلی میباشد. آیات تدبر به خوبی به این نکته اشاره دارند؛ تعبیر «اَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» نقطة مقابل تدبر را قفل و حجاب دل میداند، و تعبیر «لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً» نیز نتیجة تدبر را اثبات عدم تناقض در آیات میشمرد که برداشت عقل انسان است. بنابراین برای باز نمودن راه تدبر و رفع موانع آن، بایستی حجابهای دل و زنگارهای خِرد همگی برداشته و زایل گردند.
اهمیت و کارکردهای قلب
دربارة اهمیت، جایگاه و کارکردهای قلب انسانی در هدایت و تعالی انسان باید گفت که این جنبه از وجود آدمی از سایر جنبهها به خداوند نزدیکتر و در درک معارف و حقایق و فضایل الهی فعالتر است، و به این سبب، پیشوای تن و جان به حساب میآید. علی(ع) فرمود: «اِنَّ مَنزِلَة القَلبِ مِنَ الجَسَدِ بمنزلةِ الامامِ مِنَ الناسِ»[134]: قلب نسبت به سایر اعضای بدن به منزلة پیشوا برای مردم است.
ظرفیت معنوی و علمی و هدایتی انسان را قلب او مشخص میکند؛ در نهج البلاغه آمده است: «اِنَّ هذِهِ القلوبَ اَوعِیَهٌ فَخَیرُها اوعاها»[135]: به راستی این دلها ظرفهای (حقیقت و ایماناند) و بهترین آنها با ظرفیتترین آنهاست.
از سوی دیگر، برای پاکسازی جان انسانی نیز باید به سراغ قلب رفت، زیرا افکار و اعمال شبههناک، مهمترین عامل بیماری دل میشوند؛ امام حسن(ع) فرمود: «اَسلَمُ القلوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ»[136]: سالمترین قلبها آن است که از شبههها پاک باشد.
اگر آدمی به ورطة شبهات و گناهان افتد و از ورع دوری گزیند، دلش میمیرد و این به معنی سقوط است؛ امیر مؤمنان در نهج البلاغه فرموده است: «مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلبُه وَ مَن ماتَ قلبُهُ دَخَلَ النارَ»[137]: هر کس پاکدامنیاش اندک شود، دلش میمیرد و هر کس دلش بمیرد، وارد آتش شده است.
خلاصه اینکه قلب انسان مدخل اندیشهها، معارف، حقایق و فضایل است، چنانکه امام صادق(ع) در بیانی صریح میفرماید: «اِنَّ لَکَ قلباً وَ مَسامعَ و اِنّ اللهَ اِذا اَرادَ اَن یَهدِیَ عَبداً فَتَحَ مَسامِعَ قَلبِه و اِذا ارادَ بِهِ غیرَ ذلکَ خَتَمَ مسامعَ قلبِه فَلا یَصلُحُ اَبَدًا و هُوَ قولُ الله: أَمْ عَلىَ قُلُوبٍ أَقْفَالُها»[138]: تو دارای قلب و گوشهایی هستی. و خدای تعالی چون بخواهد بندهای را هدایت نکند، گوش دلش را باز میگرداند و اگر غیر از این بخواهد، گوشهای دلش را مهر میزند، پس هرگز به صلاح نیاید و این همان سخن خداست که فرمود: یا بر دلهایشان قفلهاست.
بنابراین، قلبی که ظرف معرفت و ایمان است و ورودی جان انسان برای اندیشهها و حقایق است، بیتردید زمینه و بستر تدبر در آیات وحی و بهرهگیری از معانی ژرف و متعالی آن است.
ﻫ) تدبر، وظیفهای همگانی است: در حالی که فرمان قرائت و تلاوت تنها به مؤمنان و مسلمانان داده شده است، تدبر به همگان حتی کافران توصیه شده است. در واقع، تلاوت و ترتیل حقیقی ممکن است برای برخی انسانها میسّر و مقدور نباشد، اما تدبر همیشه و برای همه مفید و کارساز است.
از منظر آیات تدبر، هر انسان روشن ضمیر و هر قلب بی زنگار میتواند در آیات تدبر کند؛ «أَ فَلَا يَتدبرونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلىَ قُلُوبٍ أَقْفَالُها»[139]: آيا به آيات قرآن نمىانديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟
حتی آنها که دل به قرآن نسپرده و در پی یافتن شبهه و تناقض در آناند، باید در آیات تدبر کنند تا در نهایت به حقانیت و صداقت قرآن باور نمایند؛ «أَ فَلَا يَتدبرونَ الْقُرْءَانَ وَ لَوْ كاَنَ مِنْ عِندِ غَيرْ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا»[140]: آيا در [معانى] قرآن نمىانديشند؟ در حالی که اگر از جانب غير خدا بود، قطعاً در آن اختلاف بسيارى مىيافتند.
نویسندة المیزان میگوید: «از مقابلة میان تعبیر "لیدّبّروا" و "لیتذکر اولوالالباب" برداشت میشود که منظور از فعل لِیَدَّبَّرُوا همة مردماند».[141] به گفتة یکی از نویسندگان: «مخاطب این آیات، همة کسانی هستند که به حقانیت این کتاب به دیدة تردید مینگرند و یا منکر آن میباشند و نیز کسانی که با تقلید بدون معرفت به آن ایمان آوردهاند و در حقانیتش اندیشه نمیکنند».[142]
«تدبر و تفکر در آیات، واجب و وظیفة همگانی است که قرآن کریم نسبت به آن فراخوان عمومی داده است و همگان نه تنها حق دارند، بلکه باید در آیات الهی تأمل و تدبر نمایند و از آن نکته و درس بگیرند و استفاده کنند».[143]
و) بدون تدبر، تلاوت و قرائت خیری ندارد؛ هرچند روشهای تلاوت، حق تلاوت و ترتیل مورد سفارش آیات متعدد قرار گرفتهاند، هیچگاه به عنوان تنها شرط سودمندی قرائت قلمداد نشدهاند و ترک آنها موجب توبیخ نبوده است. این در حالی است که در آیات و روایات، از طرفی عدم تدبر مورد توبیخ قرار گرفته و از سوی دیگر، قرائت بی تدبر، قرائت دور از خیر و نیکی شمرده شده است.
امام علی(ع):« الا لا خیر فی قراءة لیس فیها تدبر»[144]: در قرائتی که در آن تدبر نباشد، هیچ خیری نیست.
نیز «الا لا خیر فی عبادة لیس فیها تفقّه»[145]: در عبادتی که تفقّه در آن نباشد، خیری نیست.
چنانکه صاحبنظری میگوید: «تدبر و تأمل در آیات قرآن، نقش بهسزایی در فهم قران دارد و در روایات نیز بر آن تأکید فراوان شده و خواندن بیتأمل و بیتدبر، بدون خیر و تأسفبار نامیده شده است.[146]
دیگری مینویسد: «آنچه از تلاوت و ترتیل و تجوید مهمتر است، تدبر و تفکر در آیات برای حرکت در مسیر الهی است. خداوند تدبر در قرآن را لازم شمرده و کسانی را که اهل تدبر نیستند، توبیخ کرده است».[147]
جمعبندی مراحل انس
بنابراین با طی مراحل پنجگانة پیشگفته میتوان امیدوار بود که در عرصة توجه و انس با قرآن گامهای اساسی برداشته شده است.
از طریق مرحله قرائت حداقل ارتباط و توجه با قرآن حاصل میشود. با مرحله استماع و انصات، دل و جان انسان با قرآن گره میخورد. از طریق مرحله تلاوت تحت تأثیر آیات و فرازهای وحی قرار میگیریم و از رهگذر روش ترتیل، به طور توأمان به لفظ و معنای آیات توجه مینماییم و همنوای پیامبر و اهل بیت و متقین در ترتیل و شمرده خوانی و قرائت معنا محور آیات میشویم و در نهایت، با مرحله تدبر، به اوج معانی و بلندای معارف و وحی دست مییابیم و به سوی کاربست کلام الهی در زندگی فردی و اجتماعی خویش میشتابیم.
چنانکه ملاحظه شد، تحقق غایت نهایی و هدف کامل قرآن در سایة تدبر در آیاتـ البته پس از طی مراحل قبلی آنـ امکانپذیر خواهد بود و این همان چشماندازی است که در صورت تحقق آن، میتوان به رفع مهجوریت قرآن امید بست. مهجوریت قرآن بیش از آنکه در ناحیة الفاظ و ظواهر باشد، در بخش مفاهیم و معارف و غایات عملی و ارزشهای مورد نظر آن است. پس، از طریق تدبر، مراجعه پیوسته به آیات و ژرفکاوی و غایتنگری آنها و با نیّت کاربست دقیق و همهجانبة آیات، میتوان در مسیر رفع مهجوریت قرآنـ که در واقع، رفع محرومیت انسان تشنة معرفت و هدایت از گوهرهای تابناک وحی استـ گام جدی برداشت.
[1]. صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ص56
[2] همايي، واژهشناسي قرآن مجيد، ص18
[3]. آرمین، تحقيقي پيرامون مبحث غريب القرآن، فصلنامه بينات، شماره 3، ص57
[4]. همان، ص53
[5]. همان، ص48
[6]. کهف: 82
[7]. توبه: 34
[8]. فیل: 4
[9]. واقعه: 18
[10]. انسان: 21
[11].آل عمران: 138
[12]. نحل: 89
[13]. حاکم نیشابوری، مستدرک، ج4، ص372
[14]. مجمع البحرين، ج3، ص438
[15]. همايي، درسنامه مفردات قرآن، ص49
[16]. المفردات، ص384
[17]. درسنامه مفردات قرآن، ص69
[18]. المفردات، ص329
[19]. تفليسي، وجوه قرآن، ص204
[20]. ابن فارس، مقاییس اللغة، ج4، ص247
[21]. واژهشناسي قرآن مجيد، ص18ـ19
[22]. درسنامه مفردات قرآن، ص57
[23]. بحار الانوار، ج89، ص95
[24]. الاتقان في علوم القرآن، ج1، ص144ـ145
[25]. مجلسي، بحار الانوار، ج90، ص32
[26]. مقاتل، الاشباه و النظائر، ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
[27]. سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، ج 1، صص 144-145
[28]. البرهان في علوم القرآن، ج1، ص134
[29]. ج1، ص83
[30]. همان، ج4، ص292
[31]. همان، ج4، ص304
[32]. همان، ج15، ص366
[33]. همان، ج15، ص402
[34]. ج4، ص62
[35]. همان، ج4، ص10
[36]. همان، ج4، ص78
[37]. همان، ج4، ص81
[38]. همان، ج4، ص94
[39]. تفليسي، وجوه قرآن، ص149
[40]. اسراء: 78
[41]. تفليسي، وجوه قرآن، ص234
[42]. يوسف: 45
[43]. فصلت: 26
[44]. اسراء: 9
[45]. راغب، المفردات، ص402
[46]. علق: 1
[47]. اعراف: 204
[48]. قیامت: 18
[49]. کنزالعمال، ح 2347/ میزان الحکمه، ج9، ص346
[50]. وسائل الشیعه، ج8، باب 27، ح 4
[51]. اعلام الهدایه، مجمع جهانی اهل البیت، ج9، ص30. به نقل از وسائل الشیعه، ج6، ص208
[52]. کنزالعمال، ح 2257/ میزان الحکمة، ج9، ص345
[53]. وسائل الشیعه، ج4، باب 11، ح3
[54]. میزان الحکمة، ج9، ص335
[55]. همان، ج9، ص343/ جامع الاخبار، ص115
[56]. وسائل الشیعه، ج4، باب 11، ح 9/ بحار الانوار، ج89، ص204
[57]. مزمل: 20
[58]. همان
[59]. ص443
[60]. ر.ک: المفردات، ص75
[61]. شمس: 2
[62]. آل عمران: 113
[63]. مائده: 27
[64]. جمعه: 2
[65]. عنکبوت: 45
[66]. کنزالعمال، ص 611
[67]. نهج البلاغه، خ110
[68]. کنزالعمال، ح 2368
[69]. آمِدی، غُرَرُ الحِکَم، 8790
[70]. سیوطی، الدُّر المنثور، ج1، ص272
[71]. خطبة 193
[72]. بقره: 121
[73]. ج2، ص182
[74]. نهج البلاغه، خطبه 182
[75]. تنبیه الخواطر، ج2، ص236
[76]. اعراف: 204
[77]. مؤمنون: 66
[78]. زمر: 17
[79]. المفردات، ص343
[80]. همان، ص282
[81]. کنز العمال، ح 2316
[82]. همان، ح 4031
[83]. کنزالعمال، ح 2472
[84]. مزمل: 4
[85]. فرقان: 32
[86]. اسراء: 106
[87]. مزمل: 5
[88]. ج8، ص113
[89]. المفردات، ص187
[90]. فيض كاشاني، تفسير الصافي، ج1، ص71
[91]. وسائل الشیعه، ج8، باب 21، ح 4
[92]. میزان الحکمه، ج9، ص354 به نقل از: النوادر، راوندی، ج164، ص247
[93]. کافی، ج2، ص614
[94]. وسائل الشیعه، ج8، باب 27، ح 4
[95]. همانجا
[96]. المیزان، ج20، ص138
[97]. همانجا
[98]. الاتقان، ج1، ص294
[99]. ج1، ص247
[100]. ص: 29
[101]. اسراء: 106
[102]. یوسف: 2
[103]. غاشیه: 17ـ19
[104]. ق: 6
[105]. روم: 50
[106]. انعام: 65
[107]. المیزان، ج18، ص261
[108]. محمد: 24
[109]. نساء: 82
[110]. ص: 29
[111]. مؤمنون: 68
[112]. همان
[113]. قرائتی، تفسیر نور، ج10، ص103
[114]. همانجا
[115]. بحار الانوار، ج92، ص19
[116]. غررالحکم، ح 4493
[117]. نهج البلاغه، خطبه 176/ میزان الحکمه، ج9، ص327
[118]. نهج البلاغه، خطبه 110/ میزان الحکمه، ج9، ص337
[119]. بحار الانوار، ج92، ص216
[120]. نهج البلاغه، خطبه 18
[121]. متقی هنری، کنزالعمال، ح 2454
[122]. ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ج1، ص229
[123]. المحجة البیضاء، ج2، ص237
[124]. المیزان، ج5، ص16
[125]. همانجا
[126]. آداب الصلاة، ص199
[127] همان، ص194
[128]. ر.ک: المیزان، ج5، ص7
[129]. همان، ج18، ص261
[130]. قرائتی، تفسیر نور، ج10، ص388
[131]. هندی، کنزالعمال، ص611
[132]. همانجا
[133]. ریشهری، میزان الحکمه، ج8، ص84
[134]. شیخ صدوق، علل الشرایع، ص109
[135]. حکمت 147
[136]. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص235
[137]. حکمت 349
[138]. برقی، المحاسن، جلد1، ص 318
[139]. محمد: 24
[140]. نساء: 82
[141]. المیزان، ج17، ص208
[142]. نقیپورفر، تدبر در قرآن، ص32
[143]. لسانی، روش تحقیق موضوعی در قرآن، ص12
[144]. مجلسی، بحار الانوار، ج92، ص211
[145]. همانجا
[146]. قرآنشناسی، مصباح یزدی، ج2، ص28
[147]. قرائتی، تفسیر آیات برگزیده، ص18









