فصل دوم: جاودانگی قرآن:

از مهمترین ویژگی های قرآن جاودانگی و همیشگی بودن آن است. قرآن برای هدایت بشر در همه زمین ها و زمان ها نازل شده و بر این پایه، بایستی همه نیازهای اصلی علمی،معنوی، اخلاقی و حیاتی او را تامین نماید. آیات و سوره های قرآن با تکیه بر دانش بیکران الهی و بر اساس انطباق با فطرت انسانی برای همه بشریت در هر زمان و مکان راهگشا و رهنمایند. وقتی قرآن انسان را عجول می داند و او را از عمل عجولانه پرهیز می دهد، یا انسان را زیانکار می شمرد و در پی آن بر عمل صالح برای کاهش خسران تاکید می ورزد، یا آنگاه که ازدواج را موجب آرامش و مهربانی و فزونی رحمت می داند، و یا وقتی که ناسپاسی امت ها را موجب رویگردانی خدا، و انکار و تکذیب پیامبر را موجب دوری از رحمت الهی می شمرد، چون این قضایا مطابق فطرت و وجدان آدمی است مورد پذیرش هر انسان حق پذیر و سلیم النفس قرار می گیرد و در نتیجه، پیامش جاودانی و همگانی می شود. تاکید بر جاودانگی قرآن در آیات متعددی دیده می شود از جمله: لانذرکم به و من بلغ ( انعام-19) تا شما و هر آن کس که بدو رسد بیم دهم و با قرآن آگاهی بخشم.» وَ مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِين ( قلم – 52) و نیست آن قرآن مگر یادآوری برای همه جهانیان . و آیه شریفه:  تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَلَمِينَ نَذِيرًا (فرقان- 1) مبارک و خجسته است خدایی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا برای همه جهانیان آگاهی بخش باشد. همچنین تعابیر: نَذِيرًا لِّلْبَشَر ( مدثر – 36) إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِين ( تکویر – 27)

عناصر جاودانگی قرآن:

برای جاودانه شدن، زمینه ها و عناصری لازم است که جملگی در قرآن به عنوان نسخه هدایت بخش بشریت وجود دارد.  وحی نخستین رکن و عنصر جاودانگی قرآن است که دارای بعد ملکوتی و ماوراء بشری و متصل به علم و اراده الهی می باشد. علم الهی و عصمت عملی و اخلاقی و عقیدتی پیامبر(ص)، دومین عنصر زمنیه ساز جاودانگی قرآن است و بر اساس این عصمت است که قرآن، صحت پیام و پیام رسانی او را تضمین می کند: وما ینطقُ عنِ الهوی اِن هو الّا وحیٌ یوحی (نجم-3و4) هرگز از روی هوس سخن نمی گوید. سخن او نیست مگر وحی الهی که بدو الهام می شود. سومین پایه این جاودانگی، رابطه وثیق و مستحکم و هماهنگ عقل و شرع است. وقتی حکم دین هماهنگ با حکم عقل سلیم بشری باشد، طبعاً همه آدمیان، با روی باز از آن استقبال می کنند. عنصر دیگر، جامعیت قرآن و توجه به همه خواسته های بشر است:  وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَنًا لِّكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِين ( نحل – 89) و این کتاب را که روشنگر هر چیز است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و مژده است بر تو نازل کردیم . بنابر حدیث گرانقدر امام صادق (ع): خداوند در قرآن هر چیزی را بیان کرده است، به خدا سوگند چیزی که مورد نیاز مردم بوده کم گذاشته نشده است. ( تفسیر نور الثقلین، حویزی، تصحیح رسول محلاتی، ج 3، ص 74).

فصل سوم: جاذبه چشمگیر و تأثیر گذاری شگرف قرآن:

کشش و گیرایی قرآن موضوعی است که در طول تاریخ پر فراز و نشیب آن، همواره مورد عنایت قرآن باوران و بلکه همه انسانهای فرهیخته و وارسته گیتی بوده است. کتاب خدا تنها مشتمل بر یک سری دستورها و داستان ها نبوده که تنها دلدادگان پیامبر و مومنان دین الهی را به عمل و تلاش وا دارد، بلکه نحوه بیان و نفوذ برهان و آهنگ گوش نواز آن به گونه ای بوده که اقشار مختلف انسانها را با سطوح مختلف دانش و جایگاه اجتماعی و درک معنوی تحت تاثیر قرار داده و دیدگان همه را به تابش انوار درخشانش خیره ساخته است. از همین رو بود که عده ای آن را به دل پذیرفتند و شیدایش شدند، لیکن گروهی دیگر، که سر در آبشخور دنیا گرایی،عصبیت جاهلی داشتند، به رغم درک زییایی آن، سحرش نامیدند و آورنده اش را مجنون خواندند.

مهمترین وجه این تاثیر گذاری آن بود که ملتی با فرهنگ و اندیشه های جاهلی و سرتاسر جهل و خرافه و تعصب و خشونت، و سرگرم عبادت پست ترین موجودات را دستخوش تحولی عمیق و فراگیر نمود، به طوری  که پس از چند سالی همه ارزشهای اخلاقی و معنوی را به همراه دشوارترین دستاوردهای اجتماعی و سیاسی به دست آوردند و زمنیه ساز تمدنی جهانی و غالب در چد قرن بعد شدند.

 

نمونه‌هایی از این تاثیر گذاری در سطح خرد و کلان:

الف – بزرگان بت پرست و نام آور قریش شامل ابوسفیان، اخنس بن شریق، عمرو بن هشام ( ابوجهل) و وهَب که دشمنی آنان با قرآن زبان زد خاص و عام بود و همواره دیگران را از شنیدن کلام رسول خدا و همراهی حتی اندک با او منع کردند، خود شیفته بلاغت و زیبایی بیان قرآن بودند و در خفا و شبانه در اطراف منزل پیامبر به آیات وحی گوش فرا می دادند. هنگامی که یکدیگر را در این بهره مندی مخفیانه مشاهده کردند، چند شبی پی در پی به یکدیگر تعهد دادند که دیگر در آن جا حاضر نشوند، اما درشب بعد، هر یک به گمان این که دیگری نمی آید کارشان را تکرار کردند ( سیره بن هشام، ج 2، ص 156) اما جاذبه قرآن بسیار موثر بود تا نهایتاً پیمانی محکم بین خود در این باره بستند و همگان را مصرّانه از گوش دادن به سخنان پیامبر باز داشتند: وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَسْمَعُواْ لهَِذَا الْقُرْءَانِ وَ الْغَوْاْ فِيهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَغْلِبُون ( فصلت- 26) و کافران گفتند: هرگز به این قرآن گوش ندهید و در آن لغو و سخنان بیهوده وارد کنید شاید پیروز گردید.

ب – جُبیربن مَطعم از مشرکانی که در جنگ به اسارت مسلمانان درآمد، هنگام نماز مغرب وارد مدینه شد و رسول خدا را در حال نماز با اصحابش دید. حضرت سوره طور را در نماز قرائت می کرد. جبیر گوید: وقتی به آیه: إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِع ( طور – 7) رسید قلبم از جای کنده شد. فکا نّما صَدَع قلبی .( الدرّالمنثور، سیوطی، ج 6، ص 188) و در تعبیر دیگر آمده است که نزدیک بود قلبم به پرواز درآید و قالب تهی کند.

ج- طُفَیل بن عمرو  نیز که از شعرای معروف و رییس یکی از قبایل بود، به توصیه بزرگان قریش پنبه در گوش می کند. آنان به او گفتند این شخص با سخنان سحر گونه اش میان ما اختلاف افکنده، بین زن و شوهر، پدر و فرزند و خواهرو برادر جدایی افشانده، پس مواظب باش از سخنش تأثیر نپذیری. اما او وقتی وارد مسجد الحرام می شود با خود می گوید، طفیل! تو انسان عاقلی هستی. چگونه از سخنان محمد در هراسی؟ پس گوش خود را باز می کند و اندکی از سخنان پیامبر و صوت زیبایی قرآن را می شنود و آن چنان مجذوب می شود که همانجا مسلمان می شود و در بازگشت، قوم و خاندان خود را نیز به اسلام دعوت می کند و آنان نیز به آیین مسلمانی در می آیند. ( سیره ابن هشام، ج 2ص 226)

این آیه  بخوبی میزان تأثیر گذرای یکایک آیات وحی را بر جان آنها که اندک خشیتی از خدا در دل دارند روشن می سازد: اللهُ نزّل احسنَ الحدیثِ کتابا متشابهاٌ مَثانی تقشعرّ منه جلودُ الذین یخشون ربهم ثمّ تلینُ جلودُهم وقلوبُهم الی ذکر الله( زمر-23 )خدا بهترین سخن را فرستاد؛کتابی هماهنگ و دوبدو مکرر که از تلاوت آن لرزه بر اندام خداترسان افتد،آنگاه آرامش به پوست و دلشان بخشد و به ذکر خدا مشغول سازد.

ج – افسون قرآن: به عقیده برخی دانشمندان از جمله سید قطب دانشمند مصری « قرآن، انگیزه اصلی گرویدن یا یکی از عوامل قطعی ایمان مسلمانان در نخستین روزهای دعوت آنها به اسلام به شمار می رفت. داستان ایمان عمر و اعراض ولیدبن مغیره دو نمونه است  از ماجراهای بسیار ایمان و اعراض مردمان، و وجه مشترک این اقبال و ادبار در دو مسیر مختلف، باز همان افسون شگرف قرآنی از لحظات نخستین دعوت است، یعنی آنچه مومن و کافر را بطور یکسان تحت تاثیر قرار داد همان افسون قرآنی بود.» (آفرینش هنری در قرآن، سید قطب، ترجمه فولادوند، ص 17)

در باره اسلام آوردن عمر، چند روایت مختلف رسیده که در تمام آنها این نکته مشهود است که او بخشی از قرآن را خواند یا شنید و همان باعث اسلام آوردن او شد. پس آنچه را نمی توان انکار کرد اثر قطعی سحر قرآنی بر روی او بوده که با سرعت و شدت او را به سوی اسلام کشانده است. طبق یکی از این روایات « عمر روزی با شمشیر آخته به قصد پیامبر خدا بیرون آمد و جمعی از بستگانش در خانه ای در صفا اجتماع کرده بودند. در میان راه، نعیم پسر عبدالله با عمر برخورد کرد و از مقصدش پرسید، و او را از خاندان عبد مناف بر حذر داشت و به او توصیه کرد کهبه خانه بستگان خود یعنی دامادش سعید و خواهرش و فاطمه برود که ترک دین خود گفته اند. پس عمر به خانه آنها رهسپار شد و در آنجا آوای قرآن خواندن خَبّاب را شنید. در را به زور گشود و به دامادش حمله برد و سر خواهرش را به دیوار زد و شکست . آنگاه صحیفه ای را که سوره طه در آن نوشته شده بود پس از داد و فریاد، از آنها گرفت و در آن نگریست. چون سرآغاز آن را خواند گفت: این چه سخن زیبا و فاخری  است! سپس به جانب پیامبر رفت و اسلام آورد.» ( آفرینش هنری، ص 18 به نقل از سیره ابن هشام )

از آن سو، ولید بن مغیره پس از آنکه اندکی از قرآن را شنید، گویی انعطاف و تمایلی بدان پیدا کرد. قریش گفتند: بخدا که ولید از دین برگشت و این موجب برگشتن تمام قریش خواهد شد. در نتیجه ابوجهل را پیش او فرستادند تا اشرافیت و غرور او را نوازش دهد و نسب و مال را به رخش بکشد و از او خواهش کند تا در باره قرآن سخنی که حاکی از نفرت اوست بر زبان راند. ولید گفت: در باره قرآن چه بگویم؟ بخدا در میان شما کسی داناتر از من در رجز و فن قصیده و اشعار مردم بیابانی نیست و بخدا آنچه او می‌گوید به هیچیک از اینها نمی ماند . بخدا سوگند در گفتار او چنان شیرینی و گیرندگی است که همه اقوال را مادون خود می سازد و بر همه می چربد و چیزی فوق آن متصور نیست. (سید قطب، آفرینش هنری، ص 19)

بنابراین، تاثیر اولیه گفتار قرآنی که سید قطب از آن به افسون قرآن تعبیر می کند همگان را تحت تاثیر قرار داده و در دو راهی سرنوشت ساز ایمان و انکار قرار داده است. ولید در این دو راهی به خاطر وابستگی های مادی و دنیوی و غرور جاهلی اش، متکبرانه و بدور از انعطاف ادبی و علمی، راه مقابله و انکار را در پیش می گیرد: فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سحِْرٌ يُؤْثَر ( مدثر- 24)« آری او اندیشید و سنجید، کشته بادا، چگونه او سنجید! باز هم کشته بادا چگونه او سنجید؟ آنگاه نظر انداخت سپس رو ترش کرد و چهره در هم ساخت، آنگاه پشت گرداند و تکبر ورزید و گفت: این قرا« بجز سحری که آموخته می شد نیست.» ( سوره مدثر آیات 18 تا 24 از ترجمه فولادوند)

« این سخنان بهترین دلیل است بر افسون و جاذبه قرآن برای عرب زبانان تا آنجا که اعتبار آن بیش از سخن مومنان است. زیرا نه گوینده اش برای سکوت خود چاره اندیشی می کرده و نه برای اعتراف خود راه گریزی جسته است. در ماجرای برخورد کفر و ایمان با یکدیگر در اینجا یک نقطه اشتراک می توان یافت؛ اقرار به سحر و تاثیر گذاری شگرف قرآن.» (سید قطب، ص 20)

د- گزارش قرآن از تأثیر و نفوذ آیات

علاوه بر نمونه هایی که از تأثیر جاذبه به قرآن گفت شد، چند آیه از آیات وحی خود گزارش تأثیر گذاری و جاذبه بی نظیر وحی شده و با تعابیری بی نهایت زیبا، این تأثیر را بازگو کرده اند:

-         آیه 23 سوره زمر: با تعبیر، اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَْدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ‏َ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ ثمُ‏َّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ‏ ذِكْرِ اللَّهِ  « خدا زیباترین سخن را به صورت کتابی همگون و متشابه نازل کرده است، آنهایی که از پروردگارشان می هراسند پوستهای بدنهایشان از آن به لرزه در می افتد، سپس پوستهایشان و دلهایشان ( ظاهر و باطنشان ) به یاد خدا نرم می گردد.»

-         آیه 82 سوره مائده در مقایسه یهود و نصارا در ارتباط با مومنان با تعبیر؛ لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشرَْكُواْ  وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى‏  ذَالِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْبَانًا وَ أَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبرُِون واذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنّا فاکتبنا مع الشاهدین.

« مسلماً در دشمنی با مسلمانان، سر خست ترین مردم را همان یهودی ها و کسانی که مشرکند خواهی یافت و قطعاً نزدیکترین آنها را به کسانی که به اسلام ایمان آورده اند کسانی خواهی یافت که گویند ما نصاری هستیم. زیرا برخی از ایشان کشیشان و ترسایانی اند که آنها تکبر نمی ورزند و چون آنچه را که به سوی این فرستاده فرود آمده بشنوند بر اثر آنچه از حق شناخته اند چشمایشان لبریز از اشک گردد، گویند: پروردگار، ! ایمان آوردیم، نام ما را با گواهان ثبت کن!»

-         آیه 107 تا 109 سوره اسراء با تعبیر؛ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلىَ‏ عَلَيهِْمْ يخَِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا(107)وَ يَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كاَنَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا(108)وَ يخَِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعًا (109)

« بی گمان کسانی که پیش از نزول آن قرآن دانش یافته اند چون بر ایشان خوانده شود سجده کنان به روی در می افتند و گویند: پاک پروردگارا: قطعاً وعده پروردگارما انجام یافتنی است و بر روی خود افتان همی گریند و فروتنی شان همی افزاید.»

جالب است که کافران و انکار کنندگان نیزهمواره زمانی که در برابر شعاع درخشان آیات قرار می گیرند، نخستین واکنش و ارزیابی شان آن است که آن را سحر و جادو شمارند. این نیز حکایت از تأثیر بی چون و چرای جملات پرطنین و تحول آفرین قرآن دارد که البته نتیجه این تأثیر آغازین برای دلهای آماده، ایمان است و برای دلهای دچار قساوت و گمراهی، انکار و ماندن در مسیر تباهی.

-         وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ  وَ لَا يَزِيدُ الظَّلِمِينَ إِلَّا خَسَارًا (اسرا-82 )« و فرو می‌فرستیم از قرآن، آنچه درمان و لطف و مهربانی برای مومنان است و ستمکاران را جز زیان نیفزاید.»

 

فصل چهارم:جامعیت و پاسخگویی قرآن به همه نیازها و پرسش های بشر:

آیه شریفه: و لا رَطبٍ ولا یابسٍ الا فی کتابٍ مبین (انعام-59 )وهیچ تر و خشکی نیست مگر آن که در کتاب روشنگر آمده است. را بسیار گفته یا شنیده ایم و مرادمان این بوده که پاسخ سوال و انتظارمان را می توانیم در قرآن جستجو کنیم. اصل لزوم مراجعه به قرآن برای رفع نیازها و یافتن پاسخ پرسشها و شبهه ها و حل دشواری ها، حداقل معنایی است که از این آیت شریف برداشت می شود. البته در باره تفسیر دقیق رطب و یابس، دیدگاههای متعدد و متفاوتی مطرح شده است که مشهورترین آنها دو دیدگاه زیر است:

اول: آنکه همه حقایق ریز و درشت علمی و تاریخی و جزئیات مسائل زندگی و انسان و جهان از لابلای آیات و سوره ها قابل درک و استخراج است و بدین تربیت، رطب و یا بس را به معنی جزئیات تمام امور مرتبط با زندگی انسان چه از لحاظ مادی و چه ازلحاظ معنوی دانسته اند.

دوم: آنکه جامعیت و پاسخگویی قرآن شامل کلیات مسائل زندگی مادی و معنوی انسان است و شامل جزئیات مسائل و احکام و نکات علمی و اطلاعات مربوط به کرات و آسمانها و زیر زمین و دریاها و مسائل جزئی خلقت بشر و سایر موجودات نمی شود. بر اساس این دیدگاه، قرآن حاوی کلیات و رهنمود‌ها و هدایت ها وراهگشایی جامع زندگی است که به حیات انسان جهت می دهد، روح می بخشد و پاکی ارزانی می دارد.

شکی نیست که پذیرش دیدگاه اول، موجب تکلف و درد سرهای زیادی برای یافتن جدیدترین نکات علمی و مسائل اجتماعی و احکام آن از متن قرآن خواهد شد. پس به ناچار بایستی دیدگاه دوم را پذیرفت و اگر گفته شود پس ذکر جزئیات برخی احکام مانند احکام ارث و نماز خوف و جزئیات مباحث علمی مربوط به حرکت زمین و ماه و ستارگان و لقاح گیاهان و مراحل جنین و غیره چه توجیهی دارد، پاسخ این است که هر چند بنای قرآن بر ذکر کلیات بوده و ذکر جزئیات بر عهده پیامبر گذاشته شده - مانند آنچه در باره نماز آورده و شرح و تفصیلات آن را پیامبر به مردم ابلاغ نموده است- اما در برخی موارد،به اقتضای شرایط و خواسته مردم، پاره ای از احکام ریز و جزئیات در متن آیات ذکر شده اند.

به عبارت دیگر، قرآن یک دایرة المعارف بزرگ نیست که تمام جزئیات ریاضی، جغرافیا، شیمی، فیزیک، گیاه شناسی و سایر رشته های علوم در آن آمده باشد. برای روشن شدن مطلب باید گفت اگر چه دعوت قرآن کلی است ولی چون یک کتاب تربیتی و انسان ساز است و برای تکمیل فرد و جامعه فرود آمده، معلوم می شود که مراد از همه چیزها(کل شیئ- رطب و یابس) مواردی است که برای پیمودن این راه و رسیدن به این هدف لازم است.

علامه طباطبایی در این باره می نویسد: « با توجه به اینکه قرآن کتاب هدایت است، مراد از همه چیز اموری است که برای هدایت لازم است.( المیزان، ج 12 ص 33)

تعبیر دیگر قرآن در باره جامعیت و کمال قرآن، مُهَیمِن است که در آیه 48 سوره مائده ذکر شده می فرماید:« وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ»

و ما قرآن را بر تو به حق نازل کردیم که تصدیق کننده کتابهای ما قبل خود و مسلط و مشرف بر آن‌هاست.

براساس این آیه، قرآن نسبت به کتب آسمانی پیشین دو موضع دارد: مصدّق یا تصدیق کننده و تأیید کننده که البته این تصدیق متوجه اصل تحریف نشده آن کتب می شود و مهیمن، یعنی علاوه بر اصول مطالب کتابهای پیشین، دارای معارف و حقایق دیگری است و به بهترین راه و طریق اقوم هدایت می‌کند. إِنَّ هَذَا الْقُرْءَانَ يهَْدِى لِلَّتىِ هِىَ أَقْوَمُ وَ يُبَشرُِّ الْمُؤْمِنِينَ ( اسراء -9) برای درک بهتر مفهوم مهیمن به عنوان صفت قرآن باز به سراغ علامه طباطبایی می رویم:

« آن گونه که از موارد کاربرد این لفظ بر می آید به معنی هیمنه و تسلط چیزی بر چیز دیگر است، به گونه ای که در حفظ و مراقبت و انواع تصرف در آن تسلط داشته باشد؛ چون قرآن در این آیه در مقام توصیف قرآن نسبت به سایر کتب آسمانی است و در جاهای دیگر، او را تبیان کل شی دانسته است. آری قرآن از محتوای کتب آسمانی، آنچه ریشه دار و اصیل است و قابل تغییر نیست برگرفته و آنچه از فروع و احکام قابل نسخ و تغییر بوده به کناری نهاده و دستورهای دیگری به تناسب حال انسان در پیمودن راه تکامل جایگزین کرده است. » (المیزان، ج 6، ص 348)

کتاب مبین کجاست؟

در باره وجود هر تر و خشکی در کتاب مبین که در آیه 59 سوره انعام بدان تصریح شده است مطالبی بیان شد.اما بد نیست در باره جایگاه و معنی کتاب مبین نیز بررسی کنیم.

« وَ عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ  وَ يَعْلَمُ مَا فىِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ  وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَ لَا حَبَّةٍ فىِ ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلَّا فىِ كِتَابٍ مُّبِين»

.برخی کتاب مبین را مقام علم الهی دانسته اند و برخی لوح محفوظ، که در آیات دیگر نیز بدان اشاره شده و جایگاهی برای حقایق الهی و منبع و مرجع حقایق قرآنی به شمار می رود: بل هو قران مجید  فی لوح محفوظ(بروج-22) بر اساس تفاسیر این آیه، حقایق وحیانی و نیز مقدرات جهان و تدابیر خلقت  قبل از نزول به آسمان دنیا و قلب پیامبر در  لوح محفوظ بوده و از آنجا مرتباً تنزیل می شود. مفسران تفسیر نمونه هم این دیدگاه  را پذیرفته اند ( تفسیر نمونه، ج 5، ص 271). بر این اساس، همه اطلاعات علمی  ومقدرات جهان هستی در لوح محفوظ است نه درآیات قرآن.

 

بخش دوم:  زیبایی های  قرآن

از جمله مباحث لازم و جذاب قرآنی که روزبروز جایگاه برجسته تری در مطالعات قرآنی به خود اختصاص می دهد ، بحث از زیبایی ها و جاذبه های کلام خداست. این زیبایی ها منحصر به معانی و محتوای پیامهای قرآن نیستند و شامل گیرایی ظاهر  و آهنگ دلپذیر الفاظ قرآن ،  حتی برای غیر عرب زبانان نیز می شوند.در این بخش به برخی از شواهد و قراین مربوط اشاره خواهیم کرد.

فصل1: زبان قران از دیدگاه زیبا شناسی

از جمله مباحثی که در عرصه اعجاز و جاذبه مطرح می باشد موضوع زیبایی شناسی زبان قرآن است. بسیاری از ادیبان و نویسندگان سعی کرده اند از نوع ویژگی و چگونگی زبان قرآن را با عنوان و لقبی خاص توصیف و تعبیر نمایند، اما همگی خود را از رسیدن به نتیجه روشن و قطعی عاجز شمرده اند. شاید این نیز جنبه ای از ناتوانی بشر در برابر قرآن باشد که هيچيك از انديشمندان و اديبان تاكنون  نتوانسته اند نوع متن و سبک بیانی قرآن را شناسایی و در قالبي خاص از قالبهای ادبی بریزند.

در باره موقعیت قرآن در میان نوشتارهای مختلف، شهید مطهری می نویسد: سبک قران نه شعر است و نه نثر ؛ شعر نیست برای این که وزن و قافیه ندارد. به علاوه، شعر معمولاً با نوعی تخیل شاعرانه همراه است. قوام شعر به مبالغه و اغراق است که نوعی کذب است. در قرآن خیالات شعری و تشبیهات خیالی وجود ندارد. در عین حال یک نثر معمولی هم نیست زیرا از نوعی انسجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تا کنون دیده نشده است. (مطهری، وحی و نبّوت، ص 197)

رافعی یکی از نویسندگان مبحث اعجاز می نویسد: « قرآن طرف مقایسه با کلام بشر نیست، چون قرآن کمالی دارد كه دیگران فاقد آنند. بنابراین نمی توان قرآن را با سایر گفته ها مقایسه کرد» ( اعجاز و بلاغت محمد، مصطفی صادق الرافعی، ص 76) « قران اصلاً شعر نیست تا با اشعار شاعران و ادیبان مقایسه شود بلکه از نظم و اسلوب ویژه خود برخوردار است؛   نه شعرش می توان خواند نه خطابه و نه هیچیک از متن های ادبی» ( پرسمان علوم قرآنی، محمد حسن جواهری، ص 112). قرطبی نیز می‌گوید: یکی از وجوه اعجاز، نظم نو و بدیع قرآن است که با هر گونه نظم شناخته شده در زبان عرب و غیر عرب مخالف است.» (الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، ج 1 ص 73).

طه حسین هم در این زمینه می نویسد« قرآن نه شعر است و نه نثر. بند به بند، آیاتی است که ویژگی خاص خود را دارد... زیبایی لفظی و شیوایی سبک و اسلوب و انسجام نظام گفتاری آن در حدی است که انسان را از خود بی خود می کند و بر اندیشه و روح آدمی فائق می آید به گونه ای که خواننده و شنونده در برابرش خشوع می کنند.» ( مراة الاسلام، ص 150) یکی از نویسندگان تعبیر زیبایی در باره این سبک دارد: « سبک قرآن سبک خاصی است، اوزان آزاد، مترنم و رقصان، افتان و خیزان.» ( زبان قرآن، فراستی، ص 138)

این سبک در حقیقت شباهتهایی به سجع متعارف و حتی سجع کاهنان دارد ولی سایه معانی بلند و ارزشمند چنان بر آن سنگینی می کند که هرگز تداعی کننده آنها نیست و تفاوتهای آشکاری با آنها دارد. از این روست که عرب آشنا با ترنّم موسیقایی اشعار جاهلی و سجع کاهنان، ابتدا به آن عنوان شعر یا سجع کاهن داد، اما پس از اندی تأمل دریافت که حلاوت و معنویت و ژرفای این سخن از نوعی دیگر است. پس مشتاقانه به معانی آن گروید و یا دشمنانه با آن درافتاد.

 

سیاق موضوعات در قرآن

از نظر سبک و سیاق متن و عبارت، قرآن متفاوت از دیگر کتابهاست. نظم و ترتیب و آهنگی که در قرآن دیده می شود. بر خلاف نظم گفتاری یا نوشتاری زبان معمولی، خطی نیست، یعنی مقدمه، شروع و نتیجه گیری ندارد و نظم آن را آهنگ آیه ها هدایت می کند. (باقلانی، اعجاز قرآن، ص 213)

مضامین آیات و سوره ها گاهی بی ارتباط جلوه می کنند حتی آشکارا  ناهمخوان، ولی پرداخت کلی آنها طوری است که در نهایت یک آهنگ دلپذیر از جمع آنها حاصل می شود. در مقام تشبیه می توان شعر حافظ که همه بیت الغزل معرفت است را مثال زد، که مثل چشمه ای می جوشد و سراسر آگاهی و شور و هوشیاری است و از هر عنصر ملال آور می پرهیزد، با تداعی معانی غریب به همه جا سر می زند ولی در نهایت، وحدت و یکپارچگی خود را حفظ می کند و یک پیام را به خواننده می دهد. آنها که قرآن را از زاویه تدبّر و تفکر خوانده اند می دانند که در پس عبارت پردازی و تصویر آفرینی های دل انگیز و روح افزا که ذوق انسان را شکوفا می کند و پرنیان ادب زیر پای ذوق انسان پهن می کند، معانی بلند و ژرفی نیز نهفته است که راه وصول به آن، تعمق و ژرف اندیشی در یکایک آیات و در ارتباط  است میان آنهاست.

قرآن و دو زبان عقل و دل:

قرآن علاوه بر زبان سر، با زبان دل نیز سروکار دارد و عاطفه و روح انسان را مخاطب قرار می دهد و احساس هستی را منعکس می کند. شهید مطهری در این باره می گويد: « یک وظیفه قرآن یاد دادن است. در این جهت مخاطب قران عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می گوید . اما به جز این زبان، قرآن زبان دیگری نیز دارد که مخاطب آن عقل نیست، بلکه دل است و این زبان دوم احساس نام دارد. آن که میخواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس گیرد، باید با این دو زبان آشنایی داشته باشد و عدم تفکیک این دو از هم مایه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زیان خواهد شد.» ( آشنایی با قرآن، مطهری، ص 359)

و باز می گوید: « قران خود توصیه می کند که او را با آهنگ لطیف و زیبا بخوانند. با همین نوای آسمانی است که قران با فطرت الهی انسان سخن می گوید و آن را تسخیر می کند. قرآن در توصیف خود دو زبان قائل می شود؛ گاهی خود را کتاب تفکر و منطق و استدلال معرفی می کند و گاهی كتاب احساس و عشق . به عبارت دیگر قرآن تنها غذای عقل و اندیشه نیست. غذای روح هم هست. قرآن بر موسیقی خاص خودش تأکید زیادی دراد. امامان قرآن را با چنان شوری می خواندند که رهگذرانی که صدای آنها را می شنیدند بی اختیار می ایستادند و منقلب می شدند و می گریستند.» ( همان، ص 359)

عزیزِقرآن در مصرِ جامع  مصحف          فراز مسندِ الفاظ و متکای حروف

شرابِ معنیِ رخشان چو طلعتِ یوسف         نمود از دل جامِ جهان نمای حروف

حدیثِ گنجِ معانی همی کند  با  تو              زبانِ قرآن  در کامِ اژدهای حروف

به کام جان برو آب حیاتِ معنی نوش           ز عین چشمه الفاظ وز اِنای حروف

مکن به جهل تناول که خوان قرآن را         پرازحلاوت علم است کاسه های حروف

الهی ارچه ز  قرآن  ندارم   آگاهی          مرا  عطا کن فهمی گره گشای حروف

(دیوان سیف فرغانی ص20)

فصل2: زيبايي‌هاي لفظي قرآن

قرآن، دریای پر از مروارید و مرجانی است که هر چه از آن درّ و گوهر بجوییم بیشتر خواهیم یافت و انواع جلوه های زیبایی الفاظ  را درآن حس خواهیم نمود.جنبه های مختلف این زیبایی لفظی و ظاهری را در ذیل مورد بررسی قرار می دهیم:

الف- گزینش واژگان سنجیده و زیبا

گزینش واژگان و تعابیر در قرآن بسیار باریک بینانه، بی بدیل و در عین حال واقع بینانه است، به گونه ای که هر چند، گاهی می توان واژه مترادف و همگون برایشان تصور کرد، اما اگر در ژرفای معنا و دلالت آن غور و بررسی شود، درمی یابیم که هیچ مترادف صد درصد ندارند. بعنوان نمونه، قرآن واژه جوع را نه در همه موارد گرسنگی، بلکه تنها در جایی بکار برده که جوع و گرسنگی در موضع کیفر و عذاب و یا تنگدستی اجباری بیان شده است. در حالی که در زبان رایج مردم، جوع در همه موارد بکار می رود. در مورد کلمه مطَر نیز همین گونه است که تنها در موارد باران عذاب استعمال شده در حالیکه مردم در کاربردهای عادی بین مَطَر و غیث و مُزن تفاوتی نمی گذارند. ( برای توضیح بیشتر: البیان والتبیین، جاحظ، ص 115) همچنین است در باره لفظ علم که با معرفت تفاوتهایی دارد، حمد و شکر که متفاوتند، بخل و شُحّ که با وجود معنای مشترک با یکدیگر در عمق معنا فرق دارند.

راغب در مقدمه کتاب المفردات خود اظهار امیدواری می کند که کتاب دیگری در باب الفاظ مترادف قرآن بنویسد و نشان دهد که چه تفاوتهایی ظریفی میان معانی آنها وجود دارد، مانند فرق بین قلب و صدر و فؤاد و اینکه چرا در پایان آیه ای فرمود: ان ذلک لایات لقوم یؤمنون و در جای دیگر؛ لقوم یتفکرون و در جایی، لقوم یعلمون و در جای دیگر؛ لاولی الابصار. و سپس می نویسد: کسانی که اهل تحقیق نیستند گمان می برند اینها یکسان است و می توان با برگرداندن حمد به شکر و ریب به شکّ  قرآن را تفسیر کرد. » ( مفردات، راغب، ص 6).

مرحوم طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن در این باره می نویسد: اگر کلمه ای را تبدیل به کلمه مترادف آن نماییم یا حرفی را از جای خود برداریم یا فصل و وصل و وقف و حرکت و اوج و حضیض و ایقاع(ضرباهنگ) کلمات رعایت نشود، در نظم، هماهنگی و رساندن معنی و مقصود اختلال پیش می آید... از این جهت، ترجمه قرآن هر چند رسا و شیوا باشد در آوردن لغات خاص و نظم ترکیب و آهنگ شباهتی به قرآن ندارد و خواننده نباید تصور کند مقصود قران، چنانکه هست، در ترجمه رسانده می شود. » ( پرتوی از قرآن، ج 3، ص 3) بنت الشاطی از نویسندگان معاصر مواردی را بعنوان شاهد در این زمینه ذکر می کند:« کلمات و افعال مترادفی مثل اَبصَر، نَظر و شَهِدَ نمی توانند آن طیف معنایی خاص که در فعل آنَس هست برسانند،  این فعل در قرآن برای موسی و قصه دیدن آتش طور به کار رفته است: فَلَمَّا قَضىَ‏ مُوسىَ الْأَجَلَ وَ سَارَ بِأَهْلِهِ ءَانَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُواْ إِنىّ‏ِ ءَانَسْتُ نَارًا  )قصص – 29)پس چون مهلت موسی پایان یافت و با اهلش رهسپار گردید،  آتشی از جانب طور بدید. با اهل بیت خویش گفت: درنگ کنید که من آتشی دیدم.( همان، ص 257) وی در تفاوت خوف و خشیت می گوید: خشیت از سر باور در توجه به عظمت است، اما خوف ممکن است از روی ناچاری در برابر قهر و تهدید باشد. خشوع نیز متفاوت از خضوع، خشوع همواره با  الفاظی صحیح در برابر جلال و بزرگی همراه است، در حالی که خضوع ممکن است به تکلف و از روی نفاق و ترس و مدارا باشد. ( همان ص، ص 218) همچنین در باره واژه حیوان باید توجه داشت که؛

وَ مَا هَذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ  وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ  لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُون (عنکبوت، 64) و نیست این زندگی دنیا مگر سرگرمی و بازی وبراستی حیات آخرت، زندگی واقعی است. در وزن واژه حَیَوان در مقایسه با کلمه حیات، حرکت و مبالغه ای احساس می شود که بر چیزی بیشتر از زندگی دلالت می کند، چون می خواهد برتری حیات اخروی بر حیات دنیوی را نشان دهد.

این حقایق است که موجب اهتمام و حساسیت ویژه بزرگان دین نسبت به واژگان قران گشته است ؛ به طوری که از هر گونه اعمال سلیقه گویشی و گرایشی واکنش نشان می دادند. نظیر این که اُبیِّ ابن کعب به خاطر جلوگیری از ثبت یک واو اضافی در آیه کنز در جریان جمع قرآن، حاضر به  برکشیدن شمشیر می شود و حتی بزرگان قوم را از این کار  باز می دارد؛ يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ لَيَأْكلُُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْباَطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ يَكْنزُِونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لَا يُنفِقُونهََا فىِ سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيم (توبه- 34) با ذکر واو در این آیه، ثروت اندوزان مسلمان نیز مشمول عذاب وعده داده شده خواهند بود.

ب – هماهنگی وزن آیات و بخشهای پایانی آنها:

طه حسین می گوید: این کتاب نه شعراست و نه نثر. قرآن قرآن است. ( مرات الاسلام، طه حسین، ص 145)

ظاهر عبارات بسیاری از آیات قرآن بی شباهت به نثر مسجّع نیست، اما هیچکس قرآن را نمونه ای از نثر مسجّع، آنگونه که در میان ادیبان رایج بوده ندانسته است. سَجع از آواز هماهنگ کبوتر گرفته شده که موجب آهنگین و منظم شدن کلام می گردد . به  آن فاصله نیز می گویند: وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا(16)وَ اللَّهُ أَنبَتَكمُ مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا(17)ثمُ‏َّ يُعِيدُكمُ‏ْ فِيهَا وَ يخُْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا(18)وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكمُ‏ُ الْأَرْضَ بِسَاطًا(19)لِّتَسْلُكُواْ مِنهَْا سُبُلًا فِجَاجًا(20)قَالَ نُوحٌ رَّبّ‏ِ إِنهَُّمْ عَصَوْنىِ وَ اتَّبَعُواْ مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا(21)وَ مَكَرُواْ مَكْرًا كُبَّارًا(22) ( سوره نوح 22-16)

يَأَيهَُّا الْمُزَّمِّلُ(1)  قُمِ الَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا(2)  نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً(3)  أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْءَانَ تَرْتِيلاً(4)  إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلاً(5)   إِنَّ نَاشِئَةَ الَّيْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطًْا وَ أَقْوَمُ قِيلاً(6)  إِنَّ لَكَ فىِ النهََّارِ سَبْحًا طَوِيلًا(7)  وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا(8). (مزمل، 1 تا 8)

و عبارتهای دو گانه ای مانند:

إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ(13)  وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍ(14). ( انفطار13 و 14)

فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه   و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه (واقعه/ 8و9  )

یوم تبیَضُّ وجوهٌ    و   تَسوَدُّ وجوهٌ  (ال عمران-106 )

إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابهَُمْ(25)  ثمُ‏َّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابهَُم(26) (غاشیه 25و 26)

فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ(21)  لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ(22) (غاشیه/   )

این فاصله ها و یا موارد سجع ویژگی های دارند به ترتیب زیر:

اولاً؛ نقش اول را در این سجعها معنا دارد نه لفظ، یعنی بیشتر، نظمِ معنایی و تناسب مضمونها،بستر هماهنگی و سجع لفظی شده است.همچون  تناسب اصحاب میمنه با اصحاب مشئمه و تناسب و تقابل ابرار و فُجّار در آیات فوق .

ثانیاً؛ این فاصله ها آسان و بی تکلف اند وبسادگی و روانی ادا می شوند ؛ مانند لفی نعیم ولفی جحیم.

ثالثا؛ وزنهای بسیار متنوعی را تشکیل می دهند؛ گاهی بسیار کوتاه مانند: قُمْ فَأَنذِرْ(2)  وَ رَبَّكَ فَكَبرِّْ(3).( مدثر- 1 و 2) و گاه بلند مانند:  وَ اصْبرِْ عَلىَ‏ مَا يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلا ( مزمل -10 )    و گاهی از کوتاه به بلند که زیبایی سجع را بیشتر نشان داده و تاثیر کلام را دو چندان می کند، مانند: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ(30)  ثُمَّ الجَْحِيمَ صَلُّوهُ(31)  ثُمَّ فىِ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ(32) ( حاقه 30 تا 32) آن جهنمی را دستگیر کنید و به زنجیر کشید. پس به دوزخش درافکنید. سپس به زنجیری به طول 70 ذراع ببندید. روشن است که انتخاب ضمیر جمع مذکر برای مخاطب و تکرار موزون آن  وانتخاب واژگان مناسب مقام و اعراب های هماهنگ، انسجام و هماهنگی نیروهای عمل کننده در عذاب دوزخیان را نیز ترسیم کرده و سخن را نفوذ و تاثیر بیشتری بخشیده است، که اگر با صوتی زیبا و قرائتی دلپذیر توأم گردد مستمع را میخکوب و متأثر خواهد کرد.

و رابعاً؛ بندها و جملات قرآنی دارای پیوستگی منحصر بفردی است که زمینه را برای قرائت و ترتیل خوش آهنگ آنها فراهم می کند بدون آن که همانند شعر باشند. و در اینجاست که سهولت ذکر قرآن ثابت می شود: ولقد یسَّرنا القرآنَ للذّکر (قمر-17 ) و به تحقیق قرآن را برای ذکر و یادآوری آسان ساختیم.

ج- تناسب و تقارن آیات و جملات و بهره گیری از محسنات لفظی و معنوی:

افزون بر سجع و فواصل بدیع، در قرآن صناعات مختلف ادبی که موجب زیبایی و کشش هر چه بیشتر کلام می شوند به وفور دیده می شوند، که می توان مجموع آنها را عامل تقارن هندسی الفاظ قرآن دانست؛ تکنیک هایی مانند جِناس، طِباق، ائتلاف، مشاکله، عکس و مراعات نظیر که در ذیل، نمونه هایی از آنها به اختصار یادآوری می شود:

1-    جناس مانند: وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُواْ غَيرَْ سَاعَةٍ  كَذَالِكَ كاَنُواْ يُؤْفَكُون ( روم 55) که علاوه بر جناس، از سجع جذابی نیز برخوردار است.

 

وَ الَّذِى هُوَ يُطْعِمُنىِ وَ يَسْقِينِ(79)  وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ(80) ( شعرا- 79 و 80)

وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنَْوْنَ عَنْهُ  (26) ( انعام 26)

2-    طباق مانند: لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ عَلَيهَْا مَا اكْتَسَبَتْ  ( بقره 286)

3-    ائتلاف مانند:  يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنهَْاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يحُِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يحَُرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائثَ ( اعراف- 157)

4.مشاکله مانند:  سخن عیسی خطاب به خدا؛  تَعْلَمُ مَا فىِ نَفْسىِ وَ لَا أَعْلَمُ مَا فىِ نَفْسِكَ  إِنَّكَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ( مائده- 116)

وَ قِيلَ الْيَوْمَ نَنسَاكمُ‏ْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكمُ‏ْ هَذَا وَ مَأْوَئكمُ‏ُ النَّارُ وَ مَا لَكمُ مِّن نَّاصِرِين ( جاثیه – 34)

5.عکس مانند: تُولِجُ الَّيْلَ فىِ النَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فىِ الَّيْلِ  وَ تُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىّ‏ِ  وَ تَرْزُقُ مَن تَشَاءُ بِغَيرِْ حِسَاب.( آل عمران – 27)

هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ  (بقره- 187)

6.مراعات نظیر مانند: إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِين ( فاتحه - 5)

د- هماهنگی الفاظ با معانی

تناسب و همراهی لفظ با معانی مورد نظر و فضای موضوعات، تأثیر بسزایی در بلاغت کلام دارد که در قرآن بسیار دیده میشود؛

-         کلمه قمطریر با سنگینی وزن و نیز تلفظ حرف طا، سختی و سنگینی قیامت را بخوبی می رساند: إِنَّا نخََافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا ( انسان – 10)براستی ما از خدایمان در روز چهره درهم کشیده دشوار در هراسیم.

-         حروف ش و ظ  بخصوص بهمراه تشدید در آیات زیر نشانگر لهیب آتش و غیظ و غضب الهی است: إِذَا أُلْقُواْ فِيهَا سمَِعُواْ لهََا شهَِيقًا وَ هِىَ تَفُور ( ملک – 7) چون در آتش افکنده شوند، صدای بازدم دوزخ را درحالی که فوران می کند می شنوند. فَأَنذَرْتُكمُ‏ْ نَارًا تَلَظَّى ( لیل – 14) پس شما را به آتش شعله ور بیم دادم.

-         حرف ص مکرر، معنی صفیر باد را بهتر می رساند: إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيهِْمْ رِيحًا صَرْصَرًا فىِ يَوْمِ نحَْسٍ مُّسْتَمِر (قمر- 19) براستی ما برآنها باد آتشناکی را در روزی بدشگون و طولانی فرستادیم.

-         حرف خ که خروش کشتی را نشان می دهد: وَ تَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون (فاطر- 12)و کشتیها را در دریا می بینی که آب را می شکافند، تا از فضل خدا بهره گیرید وشاید شکر بجا آورید.

-         تردید و دودلی در لحن آیه: فَأَصْبَحَ فىِ الْمَدِينَةِ خَائفًا يَترََقَّبُ (قصص- 18) پس در شهر به راه افتاد، ترسان و نگران.

-         فشار و اجبار در لحن آیه:  يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلىَ‏ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا ( طور- 13) در آن روز که آنان را به زور به سوی آتش دوزخ می رانند.

-         عظمت و دشواری در آهنگ آیه: فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبرَْى ( النازعات – 34) پس هنگامی که آن حادثه بزرگ و کوبنده رخ دهد.

-         توالی حرف کاف و باء و تکرار آنها برای افاده معنی کوبیدن و عذاب: فَكُبْكِبُواْ فِيهَا هُمْ وَ الْغَاوُن (شعرا- 94) پس همه آن معبودان بهمراه عبادتگران گمراه به جهنم افکنده می شوند.

هـ- تصویر سازی و تجسم بخشی به حقایق الهی و ملکوتی

برای درک زیبایی های معنوی و اندیشه ناب قرآن، درک جنبه های هنری و ویژگیهای تصویری قرآن ضروری است. از مهمترین جلوه های هنری قرآن، تصویر پردازی های و ترسیم های خیال پرور و دل انگیزی است که اندیشه و ذوق انسان را به سوی فضاهای بدیع و زیبا پرواز می دهد و حالاتی مانند امید، شاد، غم یا هراس را در خواننده یا شنونده هوشیار پدیده می آورد.

این تصویر پردازی و آفرینش هنری گاهی در قالب تمثیل است و گاهی در قالب حکایت و توصیف و وجه مشترک آنها بیان تصویری و همراه با ایجاد تابلوهای بدیع و دلپذیر در صفحه ذهن آدمی است: نمونه‌هايی از نوع اول عبارتند از:

-         وَ نُفِخَ فىِ الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلىَ‏ رَبِّهِمْ يَنسِلُون ( یس – 51)ودر شيپور دميده شد. پس همگي آنان از گورها به سوي خدايشان مي‌شتابند.

-         وَ هو الذی یُرسلُ الریاحَ بُشرا بَین یَدی رحمتِه ( اعراف-57)واوست كه بادها را بسان م‍ژده نزول باران رحمتش مي‌فرستد.

-         لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْءَانَ عَلىَ‏ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ  ( حشر - 21) اگر ما قرآن را بر كوهي فرو مي‌فرستاديم قطعا آن را فروافتاده و ازهم پاشيده از خوف خدا مي‌يافتي.

-         أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةُ  بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا  وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فىِ النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ  كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ  فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً  وَ أَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فىِ الْأَرْضِ  كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَال ( رعد- 17) او از آسمان آبي فرستاد، پس رودهايي ةهر يك باندازه گنجايش خود، روان شدند پس سيلاب كف فزاينده‌اي باخود حمل كرد.ونيز كف آنچه در كوره‌ها براي ساختن زيور يا وسايل زندگي مي‌افروزند. اينچنين خدا حق و باطل را مثل مي‌زند. اما آن كف به كناري رفته نابود مي‌شود ولي آنچه مردم را سود مي‌بخشد(آب و فلز ذوب شده و...)در زمين مي‌ماند. خداوند مثلها را اينچنين مي‌زند.

و نمونه های تصویری که  از طریق تمثیل و تشبیه پدید آمده است:

-         والذین کفروا اعمالُهم کسَرابٍ بقیعهٍ یَحسبه الظمآنُ ماءا ( نور – 39) و اعمال كافران همچون سرابي است كه تشنه آن را آب مي‌پندارد.

-         مَثَلُ الَّذِينَ اتخََّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتخََّذَتْ بَيْتًا  وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ  لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُون ( عنکبوت – 41) مثل كساني كه جزخدا را به سرپرستي مي‌گيرند،مانندعنكبوت است كه خانه‌اي ساخته كه سست ترين خانه هاست.

-         وَ مَن یُشرک بالله فکانما خرّ من السمآء فتخطفه الطیر ( حج – 31)و هر كس به خدا شرك ورزد پس گويااز آسمان سقوط كرده و پرنده‌اي او را ربوده است.

صبحی صالح در کتاب خود در باره ترسیم حقایق در قرآن می نویسد: تصویر های رنگارنگ داستانها و تابلوها و اسلایدهای قرآنی، واقعیت های جاندار عینی را با همه رخدادها انعکاس می دهند؛ تو گویی، قهرمانان تاریخ از میدان حیات بیرون نرفته و هنوز در حال زندگانی اند.» ( مباحث فی علوم قرآن، صبحی صالح، ص 129)

و در کتاب "آفرینش هنری در قرآن" می خوانیم:

« کمتر کسی توانسته منظره برانگیخته شدن مردگان را همچون سینیورلی ایتالیایی ترسیم کند و یا مثل میکل آنژ بر روی طاق سبستین واتیکان نقش بندد. عجب آن جاست که قرآن بدون یاری آب و رنگ و خط و حجم، بالاتر از آنها گام نهاده است.» ( آفرینش در قرآن، ص 71)

و- بیان دقیق و عمیق حقایق

هنر یک متن آن است که حقیقی،زیبا، رسا، نافذ و دقیق باشد. قرآن کریم علاوه بر جمال کلی و جامعیت و جاودانگی مجموع پیامها و مطالب، در یکایک جملات و آیات نیز مملو از حقایق ناب و ظرافتهای کمیاب است. در نتیجه، بسیاری از جمله های قرآن به منزله قواعد و اصول سرنوشت ساز و تعیین کننده زندگی مادی و معنوی و یا تابلوهای آموزنده اخلاق و رفتار فردی و اجتماعی بر تارک اندیشه بشری می درخشند و کامهای تشنه معرفت و چشمهای جویای حقیقت را ره می نمایند:

1. وَ لَكُمْ فىِ الْقِصَاصِ حَيَوةٌ يَاأُوْلىِ الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون ( بقره – 179) برای شما در قصاص کردن زندگانی است ای صاحبان خرد ناب،شاید تقوا پیشه کنید . این عبارت، علاوه بر آن که از لحاظ دستوری و آهنگ کلی دارای فراز و فرودی جذاب است، حاوی بیشترین معنا و پشتوانه استدلالی و اقناع جمعی می باشد. ظرافت کلام در این است که برای تأمین امنیت در جامعه، کشتن، راه حل نیست بلکه بایستی از راه حیات به زندگانی رسید. این هدف تنها با قصاص حاصل می شود. دیگر اینکه بجای خشونت و نفرت، آنچه در این آیه موج می زند زندگی و خردورزی و سود جامعه است ( لکم – حیاة- الالباب)

ابوهلال عسگری، در برابر شکوه این آیه در شگفت شده و می نویسد:

« نمونه بارز ایجاز، یعنی کوتاهی سخن و گنجانیدن بیشترین معانی در کمترین الفاظ، این سخن خداست: ولکم فی القصاص حیاة. برتری این عبارت وقتی آشکار می شود که در کنار عبارتهای نهاده شود که از عرب در این معنا آمده است مثل" القتل انفی للقتل" ( کشتن نفی کنند تر است برای کشتن) مورد مقایسه قرار گیرد.» ( کتاب الصناعتین، ابوهلال عسگری، ص 169)

-         إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ  ( آل عمران – 140) اگر به شما آسیبی رسید به دشمن شما همه همانند آن رسیده است. واقع بینی و لطافت و همراهی با ذهنیت مخاطب و همدردی با او از این جمله احساس می شود. گوینده با این جمله در اعماق مخاطب این حس را ایجاد می کند که شرایط تو را کاملاً درک می کنیم، اما آنچه مایه آرامش و امید توست این است  که دشمن هم در چنین سختی ها به سر می برد، ضمن آن که تو برای نیت و اعتقادی مقدس می جنگی و او برای باطل. پس آسیبها و خطرات را تحمل کن و از آرمانت دست مشوی.

-         انما یخشی الله من عباده العلماء(فاطر-28 ) همانا از میان بندگان خدا، دانشمندان از خدا خشیت دارند. در واژه های انما - یخشی-علماء، ظرافت و دقت ویژه نهفته است. خشیت، خوف برخاسته از آگاهی و احساس عظمت خالق است و همراهی واژه انما و علما، نشان می دهد که تنها در سایه دانش واقعی و به هر میزان که علم وجود داشته باشد، خشیت و خود آگاهی و خدا ترسی وجود دارد. و این متاع نفیس در غیر وادی دانش و آگاهی یافت نشود.

-         إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ(1)  فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَْرْ(2)   إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْترَُ(3) ( کوثر – 1 و 3)

چنانکه واضح است با توجه به شان نزول سوره، ارتباط هوشمندانه ای میان اعطای کوثر به پیامبر و بی دنباله بودن دشمن او وجود دارد. خدا می تواند ذریه ای با برکت و کثیر به انسانی از راه تنها دخترش ببخشد و دشمنان ثروتمند و پرجمعیت و پر ذریه اش را بی دنباله و ابتر نگهدارد.

-         وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلىَ‏ هُدىً أَوْ فىِ ضَلَالٍ مُّبِين ( سبا – 24) و ما و شما بر هدایت و یاد گمراهی آشکاریم. هدایت را با حرف اضافه علی و ضلالت را با حرف فی آورده،زیرا « علی » برای استعلا و استیلا و برتری است و فی  بیانگر ظرفیت و فرو رفتن و درماندگی که باضلالت متناسبتر است . گویی اهل هدایت بر سمند هدایت سوارند و گمراهان در ورطه تاریکی و گمراهی در افتاده اند.

-         فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلىَ الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُواْ بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلىَ الْكَعْبَينْ‏ِ  ( مائده – 6) پس چهره ودستهای خود را تا آرنج بشویید و بخشی از سر خود، ونیز پاهایتان را تا برآمدگی مسح کنید. با حرف باء با ظرافت خاصی به بخشی از سری که حدّ مسح است اشاره شده و امام باقر(ع) نیز می فرماید: به دلیل حرف اضافه بـ می فهیم که مسح بر بخشی از سر خواسته شده است.» ( المیزان، ج 12- ص 68)

-         وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَكُم مِّنْ إِمْلَاقٍ  نحَّْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ  ( انعام – 151) و فرزندان خویش را به دلیل فقر نکشید، شما را روزی می دهیم و آنها را. و در جای دیگر؛ وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ  نحَّْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكمُ‏ْ  ( اسرار- 31) و فرزندان خویش را از ترس فقر و گرسنگی نکشید. ما آنها را روزی می دهیم و شمار را . در آیه نخست، مخاطب کسانی هستند که با فقر دست به گریبانند و به آن دلیل، فرزندانشان را زنده به گور می کنند تا نانخور کمتری داشته باشند. پس روزی برای خودشان اولویت دارد واین آیه روزی خدا 2-برای خودشان را پیش از روزی به فرزندانشان ذکر کرده است ( نحن نرزقکم و ایاهم )ا ما روی سخن در آیه دوم با کسانی است که از ترس آن که دچار گرسنگی شوند، دست به کشتن فرزندانشان می زدند. برای ایشان وعده الهی آن است که ما آن فرزندان را روزی می دهیم و شما را نیز ( برای توضیح بیشتر رک: تفسیر تبییان از شیخ طوسی، ص 119).

فصل3: زیبایی های معنوی قرآن

علاوه بر زیبایی ها و جاذبه های لفظی و ظاهری، قرآن جاذبه های معنوی بسیاری دارد که بر زبانِ قرآن باوران و حتی مخالفان وحی جاری شده است. هر انسان فهیم و منصف که با روحیه حقگرایی به سراغ معارف و محتوای آیات وحی برود، به زودی به این حقیقت اذعان می کند که این کتاب حاوی والاترین و زیباترین معانی است.

قرآن مجموعه ای از هدایت ها، دانش ها و الطاف بی پایان است که برای جوانب مختلف حیات بشر مفید بوده و او را در جهت پیدا کردن فضیلتی یا پرهیز از زشتی و رذیلتی یاری می رساند.

وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَنًا لِّكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِين ( نحل / 89)و ما کتاب را بر شما نازل کردیم که همه حقایق را بیان می کند و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.

ثعالبی ادیب و لغت دان و تاریخ نگار مشهور و پر آوازه قرن پنجم در نیشابور درکتاب الاعجاز و الایجاز می نویسد: « هر کس بخواهد جوامع کلام را بشناسد و با حد اعلای اختصار و اعجاز، بلاغت و ایجاز آشنا شود، پس در قرآن تدبر کند و علو و برتری آن بر دیگر سخنان را به تامل نشیند.» (الاعجاز و الایجاز، ثعالبی،  ص 10)

قرآن نه تنها آموزش دهنده و دانش افزاست بلکه علاوه بر آن، عملاً به مسیر صحیح رهنمون می گردد و انسان جویای هدایت را به مقصد می رساند: ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ( اسری /9) این قرآن براستی، به راهی که استوار تر است هدایت می کند. ( ر.ک: جوادی آملی، همتایی قرآن و اهل بیت، ص 102)

یکی از ابعاد معنوی قرآن، تازگی، روز آمدی و طراوت همیشگی قرآن است که در برابر شرایط و مسائل نو پدید عقب نشینی نمی کند و صحنه را به مکاتب و جریانها و اندیشه های غیر الهی وا نمی گذارد. « قرآن که تنها مرجع همیشگی مردم است، باید بر آورنده همه نیازها و مشکلات بشر باشد و به هر پرسش جدید پاسخی نو بدهد. تشبیه قرآن به خورشید و ماه در بعضی از احادیث،  به این دلیل است که این کتاب الهی چون چشمه ای جوشان و جویباری پر آب است که هر روز آبی  تازه از آن می جوشد و معارف ناپیدایش آشکار می گردد. » ( همان، ص 123)

مردی از امام صادق (ع) پرسید: چگونه است که قرآن هرچه بیشتر بررسی می شود و انتشار می یابد بر تازگی آن افزوده می شود؟ حضرت در پاسخ او فرمود: زیرا خداوند قرآن را برای زمانی خاص و مردمی بخصوص نازل نفرموده است. پس قرآن در هر زمان، جدید، و تا روز قیامت برای هر قوم و گروهی تازه است.» ( شیخ صدوق، مسند امام رضا، ج 1، ص 309)

برخی از نمونه های تازگی و طراوت معنایی آیات قرآن در پی می آید:

-         امروزه تأثیر هر عمل یا اخلاق در شخصیت انسانی مورد اذعان همه اندیشمندان و انسان شناسان است و قرآن می فرماید:لَّا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فىِ أَيْمَانِكُمْ وَ لَاكِن يُؤَاخِذُكُم بمَِا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ  وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيم( بقره/225)خدا شمارا بخاطرسوگند بيجا مؤاخذه نمي‌كند بلكه بخاطر آنچه دلهاتان كسب كرده است.

-         برخی از مردم حاشیه نشین مسیر ایمان و دین هستند و منافقانه گاهی در جرگه مؤمنان و گاهی در ردیف کافران می ایستند، قرآن می فرماید:

-         وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلىَ‏ حَرْفٍ  فَإِنْ أَصَابَهُ خَيرٌْ اطْمَأَنَّ بِهِ  وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلىَ‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةَ  ذَالِكَ هُوَ الخُْسْرَانُ الْمُبِين (حج /11) و برخی از مردم بر کناره راه ایمان، خدا را عبادت می کنند و چون خیری به آنها رسد بدان آرامش می یابند و چون آسیبی به ایشان رسد، روی بر می گردانند. اینان دنیا و آخرت را باخته اند.

-         بر پایی جامعه و حکومت عدل مسئولیت آحاد مسلمانان است، نه نعمت جبری و الزامی از سوی خداوند، و قرآن می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ  (حدید/25) به تحقیق ما رسولانمان را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو نازل کردیم تا مردم، خود قیام به قسط و عدالت کنند.

-         دشمنی و عدم تفاهم  هر دسته از مشرکان و اهل کتاب بر ضد یکدیگر و بر ضد مسلمانان، واقعیتی انکار ناپذیر در طول قرون متمادی است و قرآن در این زمینه چه نیکو توضیح داده است: وَ لَئنِ‏ْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ بِكلُ‏ِّ ءَايَةٍ مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَكَ  وَ مَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتهَُمْ  وَ مَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ  وَ لَئنِ‏ِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ  إِنَّكَ إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِين (بقره 145) براي اهل كتاب هر نشانه‌اي بياوري باز از قبله تو پيروي نكنند و هركدام از ايشان نيز از قبله ديگري تبعيت نكند .و اگر تو از خواسته‌هاي آنان پيروي كني از ستمكاران  خواهي بود.

-         هر خلق نیکو و عمل صالح از عقیده ای پاک سرچشمه می گیرد و به تعبیر دیگر، تا نیّت و اندیشه پاکیزه و طیب و سالم نباشد، اعمال و برخوردها صالح نخواهند شد. قرآن این حقیقت را با تشبیه عقیده به درختی ریشه دار و عمل و اخلاق به برگ و بار آن بخوبی بیان می کند: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كلَِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فىِ السَّمَاءِ، تُؤْتىِ أُكُلَهَا كلُ‏َّ حِينِ  بِإِذْنِ رَبِّهَا  وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ(25) ( ابراهیم / 24 و 25) آیا ندیدی که خداوند مثلی زده است، کلام و عقیده ای پاک مانند درختی پاک است که ریشه آن استوار و شاخه آن در آسمان. هر زمان میوه های خود را با خواست صاحبش می دهد و خدای چنین مثال می زند برای مردم، شاید یادآور شوند.

وسعت موضوعات قرآن

قرآن کتابی است که موضوعی خاص نداشته و در عین حال صدها موضوع را طرح و بررسی می کند. کتابی فقهی نیست ولی در آن فقه و احکام هست. کتاب عرفانی نیست اما حاوی عرفان در عمیق ترین و ناب ترین شکل آن می باشد. کتاب فلسفی نیست اما ریشه تمام مباحث فلسفی را می توان از آن استخراج نمود. بدین ترتیب، هر یک از دانشمندان در رشته تخصصی خود به قرآن کریم نیازمندند و از آن بهره می برند. اصول و معیارهایی از علوم اقتصادی، اجتماعی، تربیتی و تاریخی گوناگون از لابلای آیات وحی دریافت می شود. از اینجاست که قرآن برای مسلمانان یک کتاب علمی، یا کتاب دعا و عبادت و یا تنها متن مقدس برای قرائت نیست، بلکه کتاب زندگی و شیوه نامه حیات مادی و معنوی، دنیوی و اخروی است.

آن   کتاب زنده  قرآن  حکیم                حکمت او لایزال است و  قدیم

نسخه  اسرار  تکوین  حیات                بی ثبات از قوتش  گیرد  ثبات

گرتومیخواهی مسلمان زیستن                نیست ممکن جزبه قرآن زیستن

( اقبال لاهوری )

 

 

 

نوشته شده توسط : مــصــطــفـي عبــاسـي مــقــدم - ۱۳۹۵/۰۸/۲۲ 

طراح قالب : گروه گرافیک طراحان
www.tarahaan.ir